خانه / دارای چکیده صوتی / مرگ تخصص ، ظهور اخبار جعلی
کلاغ سیاه ، نمادی از اخبار جعلی

مرگ تخصص ، ظهور اخبار جعلی

بفهمید که جهانِ مُدرن و اخبار جعلی ، چگونه طرزِ نگرش ما از دانش را تغییرداده‌است.

خلاصه کتاب The Death of Expertise نوشته Tom Nichols. اگر تا حالا عبارت « اخبار جعلی » به‌گوشتان نخورده است، احتمالاً یک سالِ گذشته را در یک یورت دورافتاده زندگی می‌کرده‌اید. ما اکنون در عصرِ روایتهایی متنازع دربارۀ آنچه حقیقت را می‌سازد زندگی می‌کنیم. شکافِ میانِ کسانی که به روایتهای تثبیت‌شده اعتماد می‌کنند و کسانی که نمی‌کنند، چنان پهناور و بزرگ شده است که آدم نمی‌داند چه‌چیز ـ یا چه‌کس ـ را باید باورکند. با این چکیده کتاب در کافه کتاب همراه شویم تا در خصوص کارزار علیه تخصص و اهمیت آن بیشتر بدانیم.

البته اینها یک‌شبه رخ نداده است؛ جامعۀ آمریکایی به‌ویژه، مدّتی است که به سوی مخمصۀ کنونی‌اش رهسپار بوده است، و تنها گفتمان سیاسی نیست که اشتباه است. چه تقصیرِ تورّم نمره در بهترین دانشگاههای کشور باشد، چه تقصیرِ چهره‌های مشهوری که از موقعیتشان برای حمایت از / تبلیغِ چیزهایی استفاده می‌کنند که زیاد از آنها سردرنمی‌آورند، نشانه‌ها <ی این بی‌اعتمادی و سردرگرمی> مدّتهاست که پدیدار است.

این چکیده کتاب نشانتان می‌دهد که چرا و چگونه اوضاع اینقدر بد شده است.

در این چکیده کتاب خواهید آموخت

  • که چرا تحصیلات دانشگاهی، مثلِ قبل ارزشمند نیست؛
  • که پیدایش اینترنت چگونه از کیفیتِ رسانه‌های خبری کاست؛ و
  • سوگیریِ تأییدی چیست (و چرا مهمّ است).

اختلافِ نظر دربارۀ تخصّص چیز تازه‌ای نیست، امّا در عصرِ اینترنت بیشتر و بیشتر شده است.

در گذشته می‌شد انتظار داشت که مثلاً کارخانه‌های شکر یا تنباکو، اطّلاعاتی نادرست دربارۀ محصولاتشان بدهند؛ مثلاً این که محصولاتشان چقدر بی‌زیان است. امّا این روزها، تشخیص سره از ناسره دشوارتر شده است.

بطور کلّی، تواناییِ زیر سؤال بردنِ پیامِ رسمیِ حاکمیت، همواره نشانه‌ای از یک مردمسالاریِ سالم بوده است. در مهدِ مردمسالاری، آتنِ سدۀ پنجمِ پیش از میلاد، مردمِ عادی به‌شدّت در مباحثاتِ مربوط به پیشرفتهای اجتماعی و سیاسی درگیر می‌شدند.

حتّی آن زمان هم، همین دو سوی مخالفی که امروزه می‌بینیم وجود داشته: روشنفکرانی که بیشترِ مردم را مُشتی دلقک می‌پنداشتند، و عامّۀ مردم، که به هرکس ادّعای تخصص داشت بی‌اعتماد بودند.

امّا وقتی اینترنت به خانه‌هامان راه یافت، اوضاع به‌شدّت عوض شد، و کشمکشِ میانِ متخصّصان و عوام از دست دررفت.

اینترنت، امکانِ یافتنِ منبعی در تأییدِ هر عقیده‌ای زیرِ آسمانِ خدا را فراهم می‌کند ـ هرچقدر هم که غیرعلمی باشد ـ و بیش از همیشه به مردم احساسِ اختیار و قدرت در بیانِ عقایدشان می‌بخشد.

همین که مردم جمع‌شوند و به دانشهای تثبیت‌شده حمله‌کنند، ممکن است سالها پیشرفتِ علمی و نیز زندگی افراد به خطر بیفتد.

یقیناً جنبشِ ضدّ واکسن نمونه‌ای است از این دست. به‌رغمِ پژوهشهای استوار علمی و اکثریّتِ چشمگیری از پزشکان و پژوهشگرانی که بر ایمنی و ضرورتِ واکسنها برای حفاظت از کودکان در برابرِ بیماریها تأکیدمی‌کردند، یک افسانۀ خطرناک بر سرِ زبانِ مردم افتاد. اکنون بسیاری از مردم به‌راستی باور دارند که واکسنها زیان‌آورند و حتّی ممکن است موجبِ اوتیسم شوند.

بدتر آنکه این جنبش می‌تواند حمایتِ چهره‌ها را نیز جلب‌کند، چنان که جیم کَری از جایگاهش برای حمایت و تبلیغِ این اطّلاعاتِ نادرست مایه‌گذاشت. هزاران والدین اکنون با امتناع از واکسینه‌کردنِ کودکانشان، آنها را در معرضِ خطر قرار می‌دهند.

کسانی که توصیه‌های متخصّصان را نمی‌پذیرند، اغلبْ منطقشان این است که چون قبلاً اشتباهاتِ متخصّصان ثابت شده است، پس باز هم ممکن است اشتباه کنند. درست است، امّا این هم درست است که علم همواره دقیقتر شده است و احتمالِ اشتباهِ متخصّصانِ باتجربه کمتر از شهروندانِ عادی و ستارگان سینما است، به‌ویژه وقتی پای حوزۀ تخصص شان در میان باشد.

مفهوم نخصص و خطرات نوین آن در چکیده کتاب کافه کتاب

برخی از خصایل بشری ما ممکن است موجب شوند که یک استدلال نادرست را باورکنیم.

با این همه اطّلاعاتِ در دسترس، پیوسته افرادِ بی‌شماری واردِ مباحثات مختلف می‌شوند، از فیلمهای بَتمَن گرفته تا علوم نظری. مردم از این که هیچگونه تحصیلاتِ رسمی‌ای در زمینۀ موضوعِ مورد بحث ندارند، اصلاً بد به دلشان راه نمی‌دهند: دو سه تا مقاله که خواندند، فکرمی‌کنند بر موضوع احاطه دارند.

از این رو، خواندنِ بسیاری از گفتگوهای آنلاین عذاب‌آور است، امّا باید یادآور شد که هم متخصّصان، هم عامّۀ مردم، مستعدّ بسیاری از سوگیری‌های ذاتیِ بشرند.

اثرِ دانینگ-کروگر (Dunning-Kruger effect) را درنظر بگیرید. در سال ۱۹۹۱، دیوید دانینگ و جاستین کروگر، روانشناسانِ دانشگاهِ کُرنِل، نشان دادند که هرچه مهارتِ یک فرد در انجامِ یک کار کمتر باشد، احتمالش کمتر است که متوجّهِ بی‌کفایتی خود شود.

علّتش، نداشتنِ فراشناخت (metacognition) است؛ یعنی آگاهی از فرایندهای اندیشۀ خود، خصلتی که به آدمی امکانِ شناختِ محدودیتهایش را می‌بخشد.

نداشتنِ فراشناخت، سببِ اصلیِ این است که افراد سرسختانه فکرمی‌کنند که می‌دانند دارند دربارۀ چه حرف می‌زنند، حتّی وقتی که برای دیگران کاملاً روشن است که به‌شدّت از مرحله پَرت‌اند.

خصلتِ بشری دیگری که ما را به بیراهه می‌کشاند، این گرایش است که تنها اطّلاعاتی را می‌جوییم و مورد توجّه قرار می‌دهیم که با باورهای پیشین ما سازگار باشند. این گرایش موسوم است به سوگیری تأییدی (confirmation bias).

اگر با این باور بزرگ شده‌اید که چپ‌دست‌ها همگی نمایندگانِ شیطانند، ممکن است برای اثباتش گزارشهایی پلیسی از جرائمِ مجرمانِ چپ‌دست پیدا کنید، و در ضمن هرگونه گزارشی را که حاکی از یکدلی و انسان‌دوستیِ چپ‌دست‌هاست نادیده بگیرید، زیرا آن را استثنا می‌دانید یا بخشی از یک توطئه برای خلاصی از شرّ تودۀ از همه‌جا بیخبر.

چنین است سازوکارِ سوگیری تأییدی؛ همین ذهنیتِ بشر است که می‌تواند همه را، حتّی بااستعدادترین متخصّصان را، به بیراهه بکشاند.

مثلاً پزشکان ممکن است در تشخیصشان چنان دچارِ این سوگیری شوند که تنها نشانه‌هایی را ببینند که با نظریه‌شان سازگار است، و از علائمی که شرایط واقعی را نشان‌می‌دهد غفلت کنند.

تحصیلات بالاتر به یک کالا بدل شده‌است؛ از این رو، فارغ‌التحصیلانْ دیگر متخصّص نیستند.

سیستمهای آموزشی تغییرات مهمّی را در قرن اخیر به خود دیده‌اند و اکنون از وضعِ مطلوب بسیار فاصله دارند.

پیش از جنگ جهانی دوم، مدرکِ دانشگاهی نشانۀ تخصص در یک زمینۀ خاص بود. امّا امروزه، تحصیلات دانشگاهی عمدتاً شخص را چنان به خود غرّه می‌کند که خود را به باهوشیِ استادی با دهه‌ها تجربه می‌پندارد.

ارزشِ دیپلم از قبل کمتر است زیرا چند دهه پیش، کالجها برای موفّق جلوه‌دادنِ خود و توجیهِ شهریه‌های گزافشان، نرخِ فراغت از تحصیل (graduation rate) را بالا بردند. در نتیجه، دانشجویان را در تحصیلات بالاتر بیشتر ناز و نوازش می‌کنند بجای آنکه از نظر فکری به چالش بکشند.

دو استاد دانشگاه، مطالعه‌ای برروی ۲۰۰ کالج و دانشگاهِ آمریکا انجام دادند که اطّلاعاتی تاریخی تا سال ۲۰۰۹ را می‌سنجید. آنان دریافتند که  پُربسامدترین درجه‌ای که امروزه می‌دهند A است، درحالی که ۸۰درصدِ تمامِ درجات، در تمامِ دروس، بالاتر از منفیِB بوده است. در دانشگاه ییل، حدود ۶۰درصدِ تمامِ درجات یا منفیِA بود یا A.

منصفانه است اگر بگوییم که امروزه تحصیلات دانشگاهی را به چشمِ کالایی می‌بینند که کسی می‌خرد؛ مثلِ بازدیدی از چشمۀ آب معدنی که دانشجویان مشتریانش هستند. گذشت آن روزگاری که دانشگاه، جایگاهِ شایستگی و استحقاقِ آموزشی بود.

دانشگاه‌ها اکنون مثلِ همۀ کسب‌وکارهای دیگر شده‌اند؛ رقابت بر سرِ پول‌گرفتن از قشرِ نوجوان، و تمرکز بیشتر بر مهارت تا محتوا. اکنون بجای آنکه تمرکز بر مزایای تحصیلی باشد، بر این است که کدام دانشگاه پیتزای بزرگتری در کافه‌تریااَش می‌دهد یا مجلّلترین خوابگاهها از آنِ کدام است. حتّی بسیار دیده می‌شود که دانشجویی حق‌به‌جانب طوری با کارکنانِ دانشکده رفتار می‌کند که گویی آنها پول می‌گیرند تا به او خدمت کنند.

ممکن است مبالغه بنماید، امّا از این رفتار ابداً ممانعت نمی‌شود، زیرا بسیاری از موسّسات از دانشجویان می‌خواهند که در پایانِ ترم، استادانشان را ارزیابی و نقد کنند. تعجّب ندارد که دانشجویان به‌رغمِ آنکه آموزشی کم‌مایه دریافت می‌کنند، احساسِ پرمایگی می‌کنند.

هرچه را که در اینترنت می‌خوانید باورنکنید.اینترنت ، به منبع اصلی دروغ و اخبار جعلی تبدیل شده

آزادیِ اینترنت و عدمِ نظارت بر آن، دارای منافعِ بسیاری است، امّا تضمینِ صحّتِ اطّلاعات، از آن جمله نیست.

اینترنت ابزاری عالی برای پژوهشگران و روزنامه‌نگاران است، امّا اگر ندانید که چگونه اطّلاعاتتان را راستی‌آزمایی کنید، ممکن است به‌آسانی گمراهتان کند.

برای جلوگیری از آنکه هرکسی هرمطلبی را روی اینترنت پُست‌کند، تدابیرِ حفاظتیِ بسیار کمی هست؛ درنتیجه، اینترنت پُر شده است از اطّلاعات و اخبار جعلی و نادرست. چشمی به‌راستی تیز باید داشت تا اخبار جعلی را از گزارشِ دُرست تمییز دهد.

در سال۲۰۱۵، آلِن وِستِ نویسنده، برای یک سایتِ خبریِ محافظه‌کار، خبرِ به‌اصطلاحْ دستِ اوّلی[۱] را پُست‌کرد مدّعیِ آنکه سربازان آمریکایی را وامی‌دارند تا در ماهِ رمضان مثلِ مسلمانان نماز بخوانند. حتّی عکسی را هم از سربازان آمریکایی نشان‌می‌داد که داشتند روی حصیر نماز می‌خواندند. سرخطّ تله‌کلیکیِ[۲] بالای عکس چنین بود: «ببینید سربازانمان را مجبور به چه کارهایی می‌کنند.»

داستان کاملاً جعلی بود، امّا جعلی‌بودنش مانعِ شیوعِ ویروس‌وارش در شبکه‌های اجتماعی و سایتهای خبری دیگر نشد.

افرادِ آشنا با اصولِ پژوهش و چگونگیِ تأیید یک منبع، آنچه بایستۀ نظم‌بخشیدنِ به این تودۀ آشفته و استفادۀ مسئولانه از اینترنت است را دارند. امّا اکثریّتِ خوانندگان، آموزشِ لازم برای تشخیصِ یک مقالۀ جعلی را ندیده‌اند، و ممکن است به‌آسانی گمراه شوند.

این مشکل را این واقعیت وخیم‌تر می‌کند که بسیاری از مردم زیرِ تأثیرِ سوگیریِ شناختی خود قرار می‌گیرند و از اینترنت برای تقویتِ تصوّرات پیشین خود بهره‌می‌گیرند. برای خیلیها، اینترنت ابزارِ واقعیت‌یابی و حقیقت‌جویی نیست، تارهایِ درهم‌تنیده‌ای از دروغهاست که خوانندگان خوشحالند از اینکه در آنها گرفتار بمانند.

تا کنون، اخبار جعلی بسیاری منتشر شده است که حالا دیگر برای بسیاری از مقالاتِ گمراه‌کننده، حُکمِ«منبع» پیدا کرده‌اند.

یقیناً همۀ آن ماجراهای ضدّ واکسن، از همین دست است؛ به‌آسانی می‌توان در اینترنت مقالاتی را جُست که خطراتِ کذاییِ واکسن را تأیید می‌کنند و مطالعاتِ واقعاً علمی را نادیده می‌گیرند.

اینترنت، دامگاهِ اطّلاعات نادرست است، پس بر خواننده است که بکوشد تا به دام نیفتد.

روزنامه‌نگاریِ مُدرن، به خواننده احساسِ کاذبی از مطلّع‌شدن القا می‌کند.

تنها شما نیستید که احساس می‌کنید این روزها محتوای بسیاری از مقالات خبری احمقانه شده است.

اگرچه پیدایش اینترنت بر کمّیّت منابعِ در دسترس افزوده است، امّا از کیفیّتِ محتوا کاسته است.

پیشتر، گزارشگری مستلزمِ داشتنِ تجاربِ بسیار و معیارهای روزنامه‌نگارانۀ خاصّی بود، امّا امروزه به یُمنِ اینترنت، هرکس که رایانه‌ای دارد می‌تواند سایتی خبری به‌راه‌بیندازد و خوانندگانی پیدا کند. از آغاز این قرن، شمارِ منابعِ خبریِ اینترنتی پیوسته افزایش یافته است.

پایگاههای خبریِ بیشتر یعنی افزایش تقاضا برای محتوا ـ و برای روزنامه‌نگاران یعنی تولید محتوا ـ، و بی‌تجربگیِ کامل، دلیل بر فسخِ معامله نیست. پس تعجّب ندارد که افزایشِ کمّی روزنامه‌نگارانِ بی‌تجربه، به کاهشِ کلّیِ کیفیّتِ اخبار انجامیده است.

نیاز به محتوا، منجر به این نیز شده است که پایگاههای خبری سرشار از اخبارِ جعلی شوند ـ حتّی بسیاری از اخبار واقعی نیز با سهو و خطا منتشر می‌شوند.

در سال ۲۰۱۶،  مجلّۀ تایم فهرستی از صد نویسندۀ زنِ برترِ تاریخ به‌دست داد. در میانشان اِوِلین وو (Evelyn Waugh)، نویسندۀ انگلیسی، نیز جای داشت که از قضا مرد بود.

راستی‌آزمایی در برابرِ تقاضای محتوای کلیک‌خور[۳] کنار کشیده است؛ از این رو، وبسایتها بر مطالبی تأکید دارند که خوانندگان می‌خواهند بخوانند، نه آنچه باید بخوانند.

بر روی وب، تعامل است که درآمد را تعیین می‌کند. از این رو، وبسایتها برای آنکه سود کنند، مطالبی را منتشر می‌کنند که کلیک‌خور و قابلِ اشتراک‌گذاری باشند. کاربران اینترنت هم به‌روشنی نشان داده‌اند که اخبارِ سرگرمیها و مقالاتِ تأییدکنندۀ باورهای خود را ترجیح می‌دهند.

در نتیجه، بسیاری از پایگاهها آنقدر که به سرگرمیها و مشغولیتها می‌پردازند، شناخت و بینشی به دست نمی‌دهند. آنها مطالبی را منتشر می‌کنند که طرّاحی شده‌اند تا <با عقاید عموم> همخوان باشند، نه اینکه <آنها را> به چالش بکشند، و عمداً از واقعیّاتِ رنج‌آور می‌پرهیزند.

برای کمک به این تعامل، سایتهای خبری خوانندگان را ترغیب می‌کنند که در رسانه‌های اجتماعی کامنت بنویسند و مطالبی را به اشتراک بگذارند؛ این کارها باعث می‌شود که مردم عادی احساس‌کنند محقّ و مهمّند و شروع کنند به تشریحِ مطالبِ پیچیده بدونِ بینش و دانش لازم.

متخصّصان نیز ممکن است اشتباه کنند.

متخصّصان هم مثلِ بقیۀ ما آدمند، و هر از گاهی ثابت می‌شود که اشتباه کرده‌اند. متأسّفانه، شکستِ آنها ممکن است صدمات بیشتری نسبت به دیگران به‌بار بیاورد زیرا به واقعیّات می‌پردازند و دانش ایجاد می‌کنند.

شکستِ احتمالیِ متخصّصان عللِ بسیاری می‌تواند داشته باشد. یکی از عللِ معمول، تجاوز از حیطۀ تخصص شان است.

ماجرای لینوس پاولینگ، شیمیدانی که دوبار جایزۀ نوبل را بُرد، از همین دست بود. در دهۀ ۱۹۷۰، او مطمئن بود که ویتامین ث دارویی معجزه‌آساست. روزانه مقدارِ زیادی ویتامین ث مصرف می‌کرد و باور داشت که برای درمانِ همه‌چیز به‌کار می‌آید، از سرطان گرفته تا جذام.

دانشمندان به‌درستی به ادّعاهای پاولینگ شک داشتند و کوشیدند تا نشان‌دهند که آزمایشهای آنان نظریات او را تأیید نکرده است. امّا پاولینگ گوش شنوا نداشت.

اکنون می‌دانیم که ممکن است در مصرفِ ویتامین دچارِ اُوِردُز شد، و اینکه ویتامینهایی هستند که خطرِ سکته یا برخی از سرطانها را افزایش می‌دهند. اگرچه پاولینگ شیمیدانی درخشان بود، امّا در تخصص پزشکی‌ عقلش قد نمی‌داد.

یک اشتباهِ معمولِ دیگرِ متخصّصان، پیش‌بینی‌کردن است.

شغلِ دانشمند ذاتاً متضمّنِ توضیحِ چیزهایی است که پیشتر رخ داده‌اند یا درحالِ رخ‌دادنند. امّا گزارشگران و ذهنهای کنجکاو دوست‌دارند که از دانشمندان بخواهند پیش‌بینی کنند، غالباً هم با این نیّت که امکانِ آمادگی مردم در برابرِ آنچه قرار است رخ بدهد را فراهم کنند.

امّا وقتی پایِ پیش‌بینی آینده در میان باشد، باسوادترین متخصّص هم ممکن است بطرزِ فلاکت‌باری با شکست روبرو شود.

به انتخاباتِ اخیرِ ریاست جمهوری آمریکا نگاه کنید. در سال ۲۰۱۶، نظرسنجیها و متخصّصانِ سیاسی فراوانی پیش‌بینی می‌کردند که هیلاری کلینتون می‌بَرد؛ به همین دلیل، وقتی دونالد ترامپ برنده شد، همه بهت‌زده شدند.

پیش‌بینی مشابهی نیز پیش از همه‌پرسیِ «برگزیت»ِ بریتانیا انجام‌شد، که باز بیشترِ متخصّصان را در بُهت فروبرد.

مثلِ همۀ آدمهای دیگر، متخصّصان هم اشتباه می‌کنند. امّا بجای آنکه با بی‌اعتمادی و خشم واکنش نشان دهیم، باید به همکاری با آنها ادامه دهیم تا از این اشتباهات بیاموزیم و رخدادهای جهان را بفهمیم. چه بسا آیندۀ ما وابسته به آن باشد!

جمع‌بندی نهایی

پیام کلیدی در این خلاصه کتاب:

عللِ بسیاری دارد که اکنون با انبوهی از اطّلاعات نادرست، دروغ، سردرگمی و بی‌اعتمادی به متخصّصانِ معتبر روبه‌روییم. اینترنت و اخبارِ جعلی مُدرن، رابطۀ ما با متخصّصان را ـ از پزشکان گرفته تا استادان دانشگاه ـ خراب کرده است، به‌طوری که تحصیلاتِ دانشگاهی ممکن است بجایِ آنکه بر غنای مباحثات عمومی بیفزاید، آنها را واقعاً جریحه‌دار کند. ما باید سوگیری‌های شناختی را که همۀ ما را، خاصّ و عام، به اشتباه می‌کشاند بشناسیم، و باید با یکدیگر همکاری کنیم تا از اشتباهاتمان بیاموزیم.

نظری دارید؟

بسیار مشتاقیم که بدانیم شما دربارۀ محتوای این چکیده کتاب چه می‌اندیشید! کافی است ایمیلی بفرستید بهremember@cfbk.ir  و در قسمت موضوع، اسم این کتاب را بنویسید و دیدگاهتان را با خانوادۀ کافه کتاب در میان بگذارید!

پیشنهاد برای مطالعۀ بیشتر: بیرون از ذهن ما (Out of Our Minds) اثرِ کِن رابینسون

بیرون از ذهن ما (۲۰۰۱)، بر جهانِ شتابان و پیوسته دگرگون‌شوندۀ تجارت، نورِ تازه می‌تاباند. به‌ویژه، بررسی می‌کند که فنّاوری چگونه پیش رفته است و نحوۀ تجارتِ ما را تغییر داده است، حال آنکه نظام آموزشِ عمومی ما در عصرِ انقلاب صنعتی گیرکرده است. این کتاب نگاهی می‌کند به تغییراتی که باید ایجاد کنیم تا مدارس بتوانند نسلِ آینده را برای چالشهای پیشِ رو آماده کنند.

[۱] a supposed “scoop”

[۲] the click-bait headline

[۳] clickable content

درباره‌ی باریستا

باریستا قدیمی ترین و اولین ادمین کافه کتابه. عاشق کتاب، مترجم، نویسنده و پر ذوق. در حال حاضر داره وبسایت کافه کتاب رو هم مدیریت میکنه و تمام تلاشش اینه که بهترین چکیده ها برای کافه کتابی ها گزینش بشن.

همچنین ببینید

نگرشی نو به مفهوم ازدواج با چکیده کتاب در کافه کتاب

ازدواج، همه چیز یا هیچ چیز!

دریابید که ازدواجِ کارامد مستلزمِ چیست. این روزها، خیلی از مردم، نهادِ ازدواج را زیر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *