خانه / دارای چکیده صوتی / من قضاوتتان میکنم!
خانم لووی آجای
Luvvie Ajayi speaks at TEDWomen 2017 — Bridges, November 1-3, 2017, Orpheum Theatre, New Orleans, Louisiana. Photo: Ryan Lash / TED

من قضاوتتان میکنم!

توصیه هایی از یک فرد محبوب در فرهنگ عامه بشنوید.

لووی آجای که متولد نیجریه است، چندین سال است که به عنوان یک فرهنگ عامه نویس و نویسنده ی طنز، جنبش هایی ایجاد کرده است. حتی شوندا ریمز (Shonda Rhimes)، کارگردان برنامه تلوزیونی اسکندل (Scandal) هم از جمع بندی های هفتگی او درباره این برنامه تعریف کرده است. اما کتاب اول او روشن می کند که آجای چیزی بیشتر از برنامه های تلوزیونی در ذهن دارد.

ذهن آجای سرشار از دیدگاه های خنده دار اما درست درباره حیطه های وسیعی ازموضوعات زندگی امروزی شامل نژادپرستی و تاثیرات خطرناک رسانه های اجتماعی است. او تبدیل شدن فیسبوک و توییتر را از پدیده ای کوچک به یک عامل مهم در کمپین های انتخاباتی ایالات متحده به عنوان یک کارمند سابق این پلتفرم ها دیده است. و به عنوان یک زن رنگین پوست در آمریکا، او به شدت از چگونگی تاثیر نژادپرستی و تبعیض جنسیتی بر ادامه ی آسیب به ملت آگاه است.

پس آمریکای امروزی را از نگاه یک منتقد شجاع می بینیم تا بدانیم چگونه می توانیم عملکرد خودمان را بهبود ببخشیم.

در این نکات خواهید آموخت که:

  • تفاوت بین یک دوست غیرقابل اعتماد و یک دشمن در لباس دوست چیست؟
  • اشتباهات اعصاب خردکنی که مردم در استفاده از هشتگ ها مرتکب می شوند چیست؟
  • چرا نباید دیگر از هات میل استفاده کنید؟

سه نوع خسیس غذایی وجود دارد که باید از آن آگاه باشید.

بگذارید درباره ی یک چیز شفاف باشیم: هیچ کس کامل نیست. وقتی نویسنده رفتار بد کسی را مثال میزند، میداند که خود نیز نواقصی دارد.

مثلا آجای هر وقت که او را به جایی دعوت کنند خیلی دیر می کند. این مسئله ای است که همیشه باعث شرمندگی او شده است. مثلا یک بار وقتی که برای رسیدن به هواپیما با عجله می دوید، با صورت به زمین خورد.

درست است که آجای به قرار شام دیر می رسد اما افراد دیگری هم هستند که آن ها هم باید برای رفتارشان شرمنده باشند که این افراد خسیس غذایی نامیده می شوند.

خسیس های غذایی سه نوع هستند: نوع اول کسانی هستند که مقدار زیادی غذا را می بلعند و بعد پیشنهاد نصف کردن صورت حساب به طور مساوی را می دهند. یا اگر هم کل غذا را نخورند، بیشتر سفارش می دهند تا به خانه ببرند. انگار می خواهند بقیه کمک خرج چند وعده غذایی بعد آن ها باشند!

دومین نوع خسیس غذایی کسانی هستند که با ماشین حساب دنگ خود را دقیق حساب می کنند. این ها معمولا روی اینکه چقدر کمتر از بقیه غذا خورده اند تاکید دارند و وقتی می خواهند انعام بدهند خسیس بازی در می آورند.

نوع دیگری هم هستند که دلیلی برای زودتر رفتن می آورند و “یادشان می رود” که پولی برای صورت حساب بگذارند. می شود به خسیس غذایی بودن آین آدم ها شک کرد. اما اگر این اتفاق دو بار افتاد، قطعا با یک خسیس غذایی طرف هستید.

خسیس غذایی ها می توانند در رستوران غذا خوردن با دوستان را تبدیل به تجربه ی بدی کنند و آجای ترجیح می دهد که وعده های غذایی در آینده، وعده های کامل ( یک وعده ی غذایی کامل با قیمت ثابت ) باشند و هر کس نقداً پول خود را بپردازد.

رستوران کنجه اعضای خانواده کافه کتاب

۹ نوع دوست بد وجود دارد که میتوانند ما را با رفتار خیلی بدشان دچار چالش کنند.

داشتن همراهان غذایی بد تنها یکی از جنبه های بد زندگی اجتماعی است. نه مدل از دوست ها هم وجود دارند که واقعا می توانند صبر ما را امتحان کنند.

نوع اول رقابت کننده ها هستند. نوعی که همیشه سعی در بهتر از شما بودن دارند و می خواهند هر خبر خوبی در زندگی شما را به خود اختصاص دهند. شغل جدید پیدا می کنید؟ آن ها ترفیع می گیرند. دوست پسر جدید پیدا می کنید؟ آن ها نامزد می کنند. گاهی به این فکر می کنید که آیا این دوست اصلا خوبی شما را می خواهد؟!!

نوع دوم دوستان بد، کمک گیرنده ها هستند که فقط هنگامی که در وضعیت بدی هستند با شما درارتباطند. ممکن است چند ماه از آنان بی خبر باشید اما مطمئن باشید تا مشکلی در زندگی آن ها به وجود بیاید با شما تماس می گیرند. اما اگر شما به دلداری یک دوست نیاز داشته باشید، انگار آب شده و به زمین می روند.

نوع سوم ماجراجوها هستند. کسانی که ممکن است یک روز باعث دستگیر شدن شما بشوند. این مدل از دوست ها بامزه و پرهیجان هستند ولی آنقد از ریسک کردن و کارهای یهویی خوششان می آید که بالاخره شما را به دردسر می اندازند.

نوع چهارم غیرقابل اعتمادها هستند. کسانی که هیچ وقت نمی توانید به آن ها اعتماد کنید. این ها کسانی هستند که با وجود این که پول شما را دزدیده اند یا با عشق یکی از دوستانتان رابطه دارند، اما باز هم در دایره دوستان شما می مانند. ممکن است گاهی اوقات با این افراد غذا بخورید اما هیچ وقت آنان را در خانه تان تنها نمی گذارید.

نوع پنجم محافظه کاران هستند. بله، آن ها با شما دوستند اما چیزی درباره آن ها می دانید؟ آن ها آنقدر محافظه کارند که با وجود چند دهه دوستی، نمی دانید شغلشان چیست!

نوع ششم دشمنان در قالب دوست هستند. این ها بیشتر اوقات به جای حمایت یا مراقبت از شما، جلوی پایتان سنگ می اندازند. وقت آن است که چنین احمقی را از زندگیتان بیرون بیندازید.

نوع هفتم مدل قدیمی دیگری از دوستان بد است: بی تفاوت کسی است که هر موقع همدیگر را می بینید، به تمام ایده های شما بدون توجه به اشتباه بودن آن ها جواب مثبت می دهد. یک دوست خوب مخصوصا وقتی که رفتار احمقانه ای انجام می دهید جلوی شما می ایستد.

نوع هشتم جرقه ها هستند. دوستی که کاملا غیرقابل اطمینان و غیرقابل اعتماد است. دوستی که هیچ وقت جایی حاضر نمی شود و همیشه پیامک هایی مثل ” خدای من! امروز بود؟ ” می فرستد. هر بار به این فکر می کنید که چرا اصلا زحمت خبر کردن او را به خودم می دهم.

و در آخر، خشک مقدس ها هستند. دوستی که آنقدر مذهبی است که درباره ی هر چیز با او صحبت کنید با شما درباره ی آن موضوع مخالفت می کند. این ها آنقدر ضد حال اند که شما آرزو می کنید کاش انقدر از دماغ فیل نیافتاده بودند.

قبل از انجام جراحی پلاستیک یا دنبال کردن معیارهای ناسالم زیبایی جامعه فکر کنید.

این دو کلمه نشانه ی آن است که ما در جراحی زیبایی خیلی پیش رفته ایم: سفیدسازی مقعد. این که چنین جراحی وجود دارد اثباتی بر این است که ما چقدر می توانیم سطحی باشیم.

حقیقت تلخ این است که روشن سازی پوست به انواع مختلف در سراسر دنیا انجام می شود زیرا تصور ما از زیبایی به پوست روشن گره خورده است. کلمه ی ” زیبا ” را جستجوی تصویری کنید تا ببینید که نتایج چطور پوست های روشن را نشان می دهند.

حتی در نیجریه هم مردم از کرم های روشن کننده برای روشن کردن پوستشان استفاده می کنند. وضع جامعه افتضاح است. اما فقط وجود یک جراحی یا رایج بودن آن، به این معنا نیست که شما هم باید آن را انجام دهید. به طور کلی انجام جراحی هایی مانند روشن کردن رنگ پوست که به معیارهای غلط زیبایی پیوند خورده اند، اشتباه است.

آجای کاملا با جراحی پلاستیک مخالف نیست. فقط اعتقاد دارد که افراد زیادی از آن به طور معقول و متعادلی استفاده نمی کنند. قبل از رفتن زیر چاقوی جراحی باید بیشتر فکر کنید تا لب هایتان شبیه لب های کسانی که آلرژی غذایی دارند نشود یا پوستتان آنقدر سفت نشود که پلک زدن برایتان زجرآور باشد.

مانند لیل کیم (Lil’ Kim) خودتان را از یک زن سیاه پوست تبدیل به یک حوری آسیایی نکنید. عمل پروتز انجام ندهید. دستمایه ی سرگرمی مردم نشوید. اصلا خوب نیست که عکس کارت شناسایی تان طوری باشد که انگار متعلق به فرد دیگری است. یادتان باشد که معیارهای زیبایی جامعه نه تنها اشتباه بلکه زودگذر نیز هستند. چیزی که امروز رایج است لزوما فردا هم رایج نخواهد بود. زمانی نه چندان دور بود که باسن بزرگ باعث مسخره شدن و شرمندگی زنان می شد، اما حالا به آن اهمیت ویژه ای داده می شود!

چیز دیگری که باید به خاطر داشته باشید این است که اگر بدن رویایی تان را داشتید، به احتمال زیاد آدم مزخرفی می شدید. آجای اندام ریزی دارد اما مطمئن است اگر خدا اندام جنیفر لوپز یا سرنا ویلیامز را به او داده بود، اکنون این آدم نیمه محجوبی که امروز است نبود. لباس های نامناسب می پوشید و در نتیجه هیچ دوست و هیچ شخصیتی نداشت.

تصویر جراحی زیبایی در کافه کتاب

نژادپرست بودن نیازی به نیت بد داشتن ندارد.

انسان های معتقد به برتری جنسیتی، نژاد پرست و متظاهر کسانی هستند که قضاوت های آجای درباره ی آن ها تمامی ندارد. لازم نیست برای نژاد پرست بودن شاخ و دم داشته باشید. ممکن است نیتتان خوب باشد اما باز هم تمایلات نژادپرستانه داشته باشید.

نژاد پرستی در تار و پود ایالات متحده ی آمریکا تنیده شده است. تشکیلات آمریکا خیلی وقت پیش با خون،عرق و اشک های مردم سیاه پوست و رنگین پوست ساخته شده تا ثروتمندان و قدرتمندان را سرپا نگه دارد.

متاسفانه خیلی از این تشکیلات هنوز پابرجا هستند و به سفید پوستان و مسیحیان امتیازات ویژه ای می دهند که دیگران هیچگاه نمی توانند از آن بهره مند شوند. هر روزه به افراد غیر سفید پوست تعرض نژادی می شود که بعضی از آن ها علنی می شود و به بعضی دیگر اصلا اهمیت داده نمی شود.

زنی که فکر می کند حتی یک قطره خون نژادپرستانه در رگ هایش جریان ندارد ممکن است وقتی یک سیاه پوست کنارش بایستد کیفش را محکم به خود بچسباند. یا مثلا ممکن است کسی در مصاحبه ای با لحن تحقیر آمیزی به یک سیاه پوست بگوید:” تو خیلی خوش صحبتی.”

کسانی که خودشان را روشنفکر می دانند قابلیت انجام اعمال نژادپرستانه ی ناخودآگاه را دارند. مثلا بعضی ها می گویند که نمی توانند رنگ ها را تشخیص بدهند. این سخن نه تنها بی معنا بلکه خطرناک نیز هست. اینکه تفاوت میان انسان ها را انکار کنید با اینکه با آنان مانند هم بدون توجه به رنگ پوست، مذهب یا ویژگی های دیگرشان رفتار کنید، یکسان نیست. حتی کسی که کور رنگی هم دارد تفاوت میان یک سفید پوست و یک سیاه پوست را می فهمد.

ممکن است تفکر شما این باشد که نژاد یک چیز قراردادی است و نباید درگیر آن شد، اما زبانی که ما با آن صحبت می کنیم و پولی که از آن استفاده میکنیم هم چیزهای قراردادی هستند و در زندگی خیلی معنا دارند. نژاد هم اهمیت دارد وهمانگونه که کری واشنگتون هنرپیشه می گوید:« من نمی خواهم در دنیایی زندگی کنم که نژادم بخشی از هویت من نیست. فقط نمی خواهم که نژادم مسیر زندگی ام را تعیین کند.»

این ها چیزهایی هستند که سفیدپوستان باید از آن آگاه باشند اما به طور حتم کمکی به انکار وجود این واقعیات نمی کند. از اینکه چقدر به شما امتیاز می دهند و از اینکه چقدر به دیگران بی اهمیتی می شود و از اینکه چقدر ما به سیستم جدیدی که در آن با پسران سیاه پوست جوان مثل مجرمان برخورد نشود نیاز داریم، آگاه باشید.

مردان باید از فرهنگ تجاوز امروزه آگاه باشند و زنان سفید پوست باید بیشتر به فمینیسم اهمیت دهند.

این چیزیست که هر مردی باید بداند: زنان دوست ندارند که وقتی در خیابان راه می روند مردی بر سر آنها فریاد بکشد. چیزی که بعضی از مردان نمی فهمند این است که فرهنگ خشونت جنسیتی به طور شدیدی در آمریکا وجود دارد که باعث می شود زنان زیادی احساس آسیب پذیری کنند. زنان نمی خواهند که غریبه ی خشنی در خیابان بر سر آن ها فریاد بکشد.

هنوز این نگرش وجود دارد که زنان با مردان برابر نیستند و آن ها یک ابزار جنسی هستند که هدف اصلی شان خدمت کردن به مردان است. این که سیستم سیاسی که توسط مردان اداره می شود قانونی درباره ی اینکه زنان هر چه بخواهند و نخواهند می توانند با بدن خود انجام دهند تنظیم می کند، تنها حس ظلم و تسلیم زنان در برابر خواست مردان را فراتر میبرد.

این وظیفه ی مردان است که سیستمی را که اداره می کنند، تغییر دهند. تجاوز کننده ها بیشتر از زنان در امانند وقتی که هنوز به کلاس ها گفته می شود که به دختران جوان یاد بدهند چگونه مورد تجاوز قرار نگیرند به جای اینکه به پسران جوان یاد بدهند که چگونه با احترام با زنان برخورد کنند و اینکه رابطه ی جنسی بدون رضایت طرفین تجاوز است.

و درباره ی فمینیسم چطور؟ اخیرا فمینیسم خیزش مجددی داشته اما هنوز تا حد زیادی جنبشی برای زنان سفیدپوست است.

هر فرد میتواند یک فمینیست باشد. فقط باید با اینکه هر کس حق این را دارد که طبق اصول خود زندگی کند و اینکه جنسیت نباید عامل تعیین کننده ای در زندگی یک فرد باشد، موافق باشد. فمینیسیم به معنای نفرت از مردان نیست و نیز نباید به معنای ارزش گذاردن به یک نوع خاص از زنان سفید پوست و مسیحی باشد. اگر چه این تصویری است که جنبش فمینیسم روی آن تمرکز کرده است.

مقاله های زیادی در مورد اینکه آیا بیانسه یک فمینیست است یا نه بخاطر سبک لباس هایی که او می پوشد بحث کرده اند. مردم فکر می کنند که کفش پاشنه بلند یک اختراع مردانه است؛ بنابراین یک فمینیست نباید پاشنه بلند بپوشد.

کوتاه بیایید! برای فمینیست بودن نیاز به جنسیت، شغل یا لباس خاصی نیست. بیایید این نظریات بی فایده را رها کنیم و درباره ی چیزی که واقعا مهم است بحث کنیم: برابری!

برابری زنان و مردان در کافه کتاب

ما باید در استفاده از رسانه های اجتماعی بهتر عمل کنیم.

بعضی چیزها در رسانه های اجتماعی مانند استفاده ی نادرست از هشتگ، خون آجای را به جوش می آورند.

البته که هشتگ ها می توانند در جمع آوری پست های مربوط به جنبش های مهم مانند #MeToo مفید باشند. اما تعداد زیادی از افراد هستند که نادانسته یا از روی قصد، به طور اشتباه از هشتگ ها استفاده می کنند.

این لیستی از چیزهایی است که باید از آن اجتناب کرد:

-هشتگ کردن هر کلمه در جمله یا هشتگ کردن کلمات بی معنی مثل The#

-هشتگ زدن انتهای کلمه مثل #Blessed#

-استفاده از ۵۰ هشتگ یا استفاده از هشتگ های نامرتبط برای بالا بردن بازدید پستتان

-گذاشتن آپوستروف که باعث تجزیه هشتگ می شود. اگر هشتگ بزنید #I’mwithyou در واقع فقظ #I را هشتگ زده اید.

اما لیست رفتارهای شرم آور اینترنتی با استفاده ی نادرست از هشتگ شروع نشده و تمام هم نمی شود. مردم به طور عادی وقتی آنلاین می شوند، بی حیا هم می شوند. البته که امروزه ازدواج هایی به خاطر آشنایی در اینترنت صورت می گیرد اما هنوز هستند کسانی که باید یاد بگیرند تا چگونه در اینترنت مانند آدم های حال به هم زن رفتار نکنند.

این ها قدم هایی ساده برای کاهش حال به هم زنی شما و تبدیل شدن به دوست بهتری در رسانه های اجتماعی است.

به کسی در فیسبوک سیخونک (Poke) نزنید. زاکربرگ باید مدتها پیش این ویژگی را غیرفعال می کرد زیرا فقط کسی این کار را می کند که “تصادفا” بدن کسی را در رستوران لمس می کند. دوستان به دوستان سیخونک نمی زنند. اما سگ ها در مقابل غریبه ها این کار را می کنند و این نشانه ی اینست که آن ها با هیچ کس شوخی ندارند.

انقدر ساده لوح نباشید! ساده لوحی با باور کردن هر چیزی که در اینترنت می خوانید شروع می شود. حتی اگر یکی از آشنایان شما یا یک منبع خبری قابل اعتماد، یک داستان جذاب پست کرد، به این معنا نیست که باید خیلی آن را جدی بگیرید.

ما باید سنسورهای تشخیص مزخرفات خودمان را تقویت کنیم و هر چیزی را که در اینترنت می بینیم مورد سوال قرار دهیم و در مقابل اخبار جعلی هوشیار باشیم. یک قدم ساده این است که هیچ وقت به چیزهایی که با فونت فانتزی نوشته شده اعتماد نکنید.

اخبار نگران کننده در رسانه های اجتماعی پخش نکنید. مخصوصا وقتی که کسی در خانواده فوت کرده یا مسِئله خصوصی است. هیچ کس نباید موقع چک کردن آخرین پست ها از مرگ دوست یا خویشاوندی باخبر شود و هیچ کس نباید در مراسم ختم با تابوت روباز سلفی بگیرد. مگر ادب ندارید؟

برای یک ارتباط موفق در اینترنت باید از این پنج تله دوری کنید.

برخی از مدیران تجاری در اینترنت با ارتکاب اشتباهات ساده نشان می دهند که از چیزی سر در نمی آورند. اولین آنها استفاده از فونت های فانتزی است. اصلا نباید از این فونت ها استفاده شود.

دومین اشتباه استفاده از هات میل یا آدرس های ایمیلی AOL است.

در دهه ی ۹۰ میلادی، استفاده از هات میل رایج بود اما اکنون این آدرس ها ناامن هستند که شما را غیرقابل اعتماد نشان می دهند. هیچ کس دلش نمی خواهد با کسی که از دنیا عقب مانده تجارت کند. داشتن اکانت  AOLهم مانند راه رفتن در خیابان با کفش های از مد افتاده است.

اشتباه سوم استفاده از روش های آزار دهنده ی بازاریابی است. افراد زیادی بازیابی را آزار و اذیت می دانند. اگر چیزی برای فروش دارید، با آن روی به سر مردم ضربه نزنید یا طوری به طرف آن ها نروید که انگار با هم رفیق چندین و چند ساله هستید. بازاریابی نامناسب به سرعت مردم را فراری می دهد.

اشتباه چهارم استفاده از زبان قلمبه سلمبه است.

می توانید نام این سندرم را “سندرم کانیه وست (Kanye West Syndrome)” بگذارید. وقتی کسی خودش را با کلمات جناب، پیشگام، استاد و دیگر کلمات بزرگ نمایانه خطاب می کند به این سندرم مبتلاست. البته که فقط در چند خط توضیح دادن درباره ی این موضوع ساده نیست اما این کلمات فقط باید در خطاب قرار دادن فرد دیگری مورد استفاده قرار بگیرند. وقتی برای خطاب کردن خود از آنان استفاده کنیم متظاهرانه و متناقض می شود.

و در آخر اگر می خواهید در ارتباطات مجازی خبره باشید، نباید زیاد به اشتراک گذارنده باشید.

انواع زیادی از زیاد به اشتراک گذارنده ها وجود دارد اما رایج ترینشان این ها هستند:

همه چیز مزخرفه زیاد به اشتراک گذارنده ها. پست های هیچ کس ناخوشایندتر از کسی نیست که هر روز درباره ی این که چقد همه چیز مزخرف است صحبت می کند. تمام تصوری که از این فرد به ذهن متبادر می شود این است که او باید یاد بگیرد چگونه خود را با شرایط سازگار کند یا اینکه باید به سراغ روانشناس برود.

زیاد به اشتراک گذارنده های زندگی هر روزه نوع دیگری هستند. پست عادی آن ها این است:« الان بیدار شدم. دارم صبحانه میخورم. »

نوع بعدی زیاد به اشتراک گذارنده های کاری هستند که فکر می کنند کل دنیا باید بداند که کنفرانس تصویری آن ها چه ساعتی است.

و در آخرزیاده به اشتراک گذرانده وضعیت جسمی هستند که فکر می کنند دوره مسمومیت غذایی شان را هم باید با جزئیات توضیح دهند.

تجربه ی خوب استفاده از شبکه های اجتماعی به افرادی که آن ها را دنبال می کند بستگی دارد و بهتر است پست های چنین کسانی در صفحه ی هیچکس به نمایش درنیاید.

شبکه های اجتماعی کافه کتاب

شهرت اینترنتی مشکوک است و باعث ایجاد هفت مدل متفاوت از شخصیت های سوال برانگیز شده است.

شکسپیر می نویسد که دنیا صحنه است و ما همه بازیگریم. اما حتی خود او هم اگر بود تعجب می کرد که این جمله چقدر مناسب احوالات امروزی ماست. با دوربینی که امروزه هر کس در جیبش با خود دارد، هر کدام از ما می توانیم صحنه هایی از برنامه واقع نمای (Reality Show) خودمان را به اشتراک بگذاریم.

این باعث به وجود آمدن شخصیت های اینترنتی با دریافت تایید از سوی دیگران و رسیدن به سطح خاصی از شهرت و ثروت شده است. اما برای دیگران فقط باعث تلاش بیهوده برای دستیابی به این سطح شهرت شده است.

شهرت اینترنتی کمتر شباهتی به شهرت سنتی دارد که معمولا به دلیل استعداد و خلاقیت به وجود می آید و این نوع شهرت بیشتر بدنامی و انگشت نمایی سوال برانگیز به حساب می آید.

مطمئنا انسان خواهان دوست داشته شدن و تایید از سوی دیگران است و لایک ها و فالوورها آن بخش از وجود انسان که چنین چیزی را میخواهد قلقلک می دهند. اما کارهایی که افراد برای معروف شدن در اینترنت انجام می دهند گاهی انسان را می ترساند. مردم دروغ می گویند و خیانت و دزدی می کنند تا داستان های خنده دار یا غمناک برای تعریف کردن در استوری ها یا ویدیوهایشان داشته باشند و امیدوارند که این کارها آنان را به سمت انگشت نما شدن سوق دهد.

یک زوج ممکن است داستانی راجع به بارداری و سقط بچه ی خود می سازند تا برای لحظات زودگذری در اینترنت انگشت نما شوند و دوست آن ها نیز درباره ی سفرهای خود به دور دنیا در حال دروغ گویی است تا لایک های بیشتری بگیرد.

اگر کسی مزه ی شهرت را چشیده باشد، معمولا شخصیتش به یکی از هفت مدل شخصیت زیر تقسیم می شود.

من خیلی فالوور دارم ها که همیشه به تعداد فالوورهای نیم میلیونی شان اشاره می کنند.

عشق برندها که همیشه میخواهند برند پوش بمانند و دلیل اینکه هر روز یک لباس تکراری میپوشند همین است.

شبه معروف ها که یکبار فردی در بیرون آن ها را شناخته است و حالا مدام نگران از بین رفتن حریم خصوصی شان هستند. در واقعیت، ۹۹ درصد مردم آن ها را نمی شناسند.

مدل بعدی تهدیدکننده های قدرتمند هستند که میخواهند نشان دهند هیچ کس جرئت رویارویی با آن ها را ندارد وگرنه با خشم فالوورهای او مواجه خواهد شد.

شخصیت آنلاین نامتناسب ها با شخصیت آفلاین آن ها کاملا متفاوت است. آن ها ممکن است در کانال یوتیوبشان بامزه و خوش برخورد و در خارج از دوربین مثل برج زهرمار باشند.

انقلابی ها میخواهند که به تنهایی تمام مشکلات جهان را حل کنند و دوست دارند درباره ی چیزهایی مانند “تغییر افکار و روش ها” صحبت کنند.

و در آخر، پیشگامان آنهایی هستند که همیشه در مورد دزدیده شدن ایده هایشان توسط دیگران صحبت می کنند اما به نظر تنها کاری که بلدند نالیدن است.

انتخابات سال ۲۰۱۶ آمریکا نشان داد که ما باید بهتر عمل کنیم.

لووی آجای بخش عمده ای از این کتاب را پیش از انتخابات سال ۲۰۱۶ آمریکا نوشت و وقتی کتاب او منتشر شد، نظرات او در مورد نژاد پرستی، فمینیسم و اخبار جعلی بسیار درست به نظر می رسید.

اما انتخابات و عواقب بعدی آن نشان داد که توجه به این مسائل چقدر حیاتی است.

در انتخابات مردم دو انتخاب داشتند: هیلاری کلینتون که تقریبا مناسب ترین فرد برای ریاست جمهوری بود و دونالد ترامپ، مردی که به تجاوز جنسی به زنان می بالید و به نظر آجای چیزی بیشتر از یک “ابله بیچاره” نیست.

ذکر این نکته جالب توجه است که ۵۳ درصد از زنان سفید پوست به ترامپ بدون توجه به عقاید زن گریزانه اش رای دادند در حالی که ۹۴ درصد از زنان سیاه پوست به هیلاری رای دادند.

از آن موقع این” نی نی کوچولوی هوچی باز” که همان ترامپ باشد، قصد گسترش فرهنگ نفرت پروری و ناسازگاری در کشور را دارد که ما باید با عملکرد بهتر با آن مبارزه کنیم.

خوشبختانه راه های زیادی برای عملکرد بهتر وجود دارد و مخصوصا بعضی از آن ها اصلا سخت نیستند.

برای مبتدیان این است که نباید جک های جنسیت زده و نژادپرستانه بگویید. شاید فکر کنید که این جک ها ضرری ندارند اما آن ها باعث ماندگاری کلیشه های مضر و عقاید کوته فکرانه می شوند.

اگر دوستتان چنین جکی می گوید، از او بخواهید که آن را تعریف نکند. بیایید روزهای بی تفاوت بودن و خود را به آن راه زدن را پشت سر بگذاریم. بیایید با صدای بلند صحبت کنیم و برای برابری، عدالت و تغییر به پاخیزیم.

بیایید به کودکانمان یاد بدهیم که متفاوت بودن چیز بدی نیست. به آنان بیاموزیم که زیبایی در هر رنگ و شکلی وجود دارد و خواسته ی یک زن کم اهمیت تر از خواسته ی یک مرد نیست. اطمینان یابید که نسل بعد با علم به اینکه باید به هر انسانی فارغ از رنگ، جنسیت و مذهب به طور یکسان احترام گذاشته شود، رشد کند.

خلاصه ی پایانی:کافه کتاب

پیام اصلی این نکات این است که:

راه های زیادی برای عملکرد بهتر ما وجود دارد. ما می توانیم به عنوان یک دوست کمتر به فکر خود باشیم، کاربران باملاحظه تری در رسانه های اجتماعی باشیم، از امتیازاتمان آگاه تر باشیم و برای درک بهتر نژادپرستی و اعتقاد به برتری جنسیتی که زندگی افراد زیادی را تحت تاثیر قرار می دهد، تلاش کنیم. شهرت اینترنتی نگاه مردم به موفقیت را تغییر داده است و بدتر شدن این اوضاع را انتخابات سال ۲۰۱۶ آمریکا ثابت کرده است. ولی ما می توانیم با انجام کارهای کوچک و بزرگ عملکرد بهتری داشته باشیم. امیدواریم کافه کتاب نیز تلاشی باشد برای تبدیل کردن دنیا به جایی بهتر برای زندگی.

راهکار عملی:

کاری انجام دهید که اهمیت داشته باشد.

شاید در موقعیتی نباشید که میلیون ها دلار ببخشید یا ساعت های زیادی از وقتتان را صرف کنید، اما این ها کارهایی است که میتوانید انجام دهید که به یک تغییر واقعی بینجامد. اگر سفیدپوستید با افراد غیرسفید پوست بیشتری ملاقات کنید. اگر مرد هستید، با زنان رفتار برابرانه داشته باشید. با این کارهای کوچک می توانید قدمی به سمت بهتر کردن دنیا بردارید.

بازخوردی دارید؟

ما قطعاً مشتاق شنیدن نظرات شما درباره‌ی مطالبمان هستیم. فقط کافی است یک ایمیل با نام این کتاب به عنوان subject به remermber@cfbk.ir بفرستید و افکار خودتان را با خانواده کافه کتاب در میان بگذارید!

پیشنهاد مطالعه ی بیشتر: کتاب How to Be Black by Baratunde Thurston

لووی آجای تنها طنزپردازی نیست که به مبارزه با نژادپرستی در آمریکا می پردازد. همانطور که خود باراتوند آر تارستون میگوید، او در زمینه ی سیاه پوست بودن سی سال سابقه دارد. پس او خیلی واجد شرایط است تا دانایی اش را با خواننده که ممکن است فاقد چنین دانشی باشد به اشتراک بگذارد.

شبیه مقاله های طنز نیش دار آجای، تارستون نیز از طنز استفاده می کند تا دورویی ها، بی عدالتی ها، پوچی ها و نژادپرستی خشونت باری را که سیاه پوستان مجبورند هر روزه با آن دست و پنجه نرم کنند به نمایش بگذارد. پس اگر یادداشت های فرهنگی با چاشنی مزاح های تند و تیز را دوست دارید، ما به شما خواندن کتاب چگونه سیاه باشیم را توصیه می کنیم.

درباره‌ی باریستا

باریستا قدیمی ترین و اولین ادمین کافه کتابه. عاشق کتاب، مترجم، نویسنده و پر ذوق. در حال حاضر داره وبسایت کافه کتاب رو هم مدیریت میکنه و تمام تلاشش اینه که بهترین چکیده ها برای کافه کتابی ها گزینش بشن.

همچنین ببینید

خلاصه کتاب بهترین استراتژی فروش نوشته چن هولمز توسط کافه کتاب

بهترین استراتژی فروش

چگونه با دوازده استراتژی کسب‌وکار خود را وارد مرحله جدیدی کنید. خلاصه کتاب بهترین استراتژی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *