خانه / تغذیه، سلامت و تناسب اندام / ازدواج، همه چیز یا هیچ چیز!
نگرشی نو به مفهوم ازدواج با چکیده کتاب در کافه کتاب

ازدواج، همه چیز یا هیچ چیز!

دریابید که ازدواجِ کارامد مستلزمِ چیست.

این روزها، خیلی از مردم، نهادِ ازدواج را زیر سؤال می‌برند. می‌گویند بازمانده‌ای کهن از روزگاری سپری‌شده است. پس ازدواج به آنان که حاضر به انجامش می‌شوند، جُز یک کسرِ مالیاتیِ درست‌وحسابی چه می‌دهد؟ با کافه کتاب همراه شده تا خلاصه کتاب The All-or-Nothing Marriage نوشته Eli J. Finkel  را مروری کنیم.

با گردآوری انبوهی از اطّلاعات، اِلی جِی. فینکِل (Eli J. Finkel) نگاهی درازمدّت و از نزدیک انداخته است به آنچه آمریکاییانِ امروزی از ازدواج به‌دست می‌آورند؛ و نتایجْ غالباً شگفتی‌آور است. شاید [بتوان گفت که] زوجهای ازدواج‌کردۀ امروزه بیش از هر زمان دیگری در گذشته، گروهی واقعی‌اند که شراکتشان مبتنی است بر احترامِ دوسویه و اعتماد. امّا کارامد نگهداشتنِ این گروه نیز مستلزمِ کارِ سخت و به‌حدّاقل‌رساندنِ مشغولیاتِ روزمرّۀ زندگی مُدرن است.

پس ببینید که بهترین اطّلاعات چه حرفی برای گفتن دارند، و بفهمید که برای موفّقیّت گروه خود، باید چه چیزهایی را به یاد بسپارید.

در این چکیده کتاب درخواهید یافت:

  • که بخور، عبادت‌کن، عشق‌ بورز (Eat, Pray, Love) و بازی (The Game) دربارۀ زنان و مردان به ما چه می‌گویند؛
  • که چرا برای سلامتی‌اتان خوب است که خصالِ خوبِ شریکتان را آرمانی‌کنید[۱]؛ و
  • که چرا شاید فکرِ خوبی باشد که آپارتمانتان را سِفت بچسبید.

به ازدواج که می‌رسد، نگرشِ مردان و زنان چشمگیرانه تغییر کرده است.

نه چندان پیش، ازدواج را روندی معمول می‌دیدند که دردسر چندانی نداشت. تا چند نسلِ پیش، ازدواج صرفاً توافقی بود میانِ مرد و زن که درآن توقّع می‌رفت که مرد شغلی باثبات داشته باشد و زن کارهای خانه را سامان بدهد.

امّا در چند دهۀ اخیر، اوضاع کمی فرق کرده است، از ازدواج سفید گرفته تا سنت هایی که کاملا دگرگون شده اند.

به‌ویژه نگرشِ زنان به عشق و ازدواج تغییری درخورِ توجّه داشته است. زنان دیگر نمی‌خواهند که پیشرفت شخصی و رؤیاهای خود را فدای رابطه و ازدواج کنند.

این تغییر، امروزه در هر کتابِ پرفروشی که به زنانی می‌پردازد که در پیِ کشفِ خویشتن می‌روند به‌آسانی مشهود است. شاید شناخته‌ترین نمونه بخور، عبادت‌کن، عشق‌ بورز باشد؛ خاطراتِ پُرخوانندۀ الیزابت گیلبرت که توصیف می‌کند که چگونه یک رشته‌روابطِ ناامیدکننده او را به سفری به‌دورِ دنیا کشاند. در این مسیر، گیلبرت درمی‌یابد که در زندگی چه چیزی واقعاً مهمّ است، و از کیستیِ خود درکِ قوی‌تری پیدا می‌کند. در پایانِ داستان، به رابطۀ تازه‌ای درمی‌آید که به او این امکان را می‌دهد که هم فردی قوی باشد و هم شریکی دلسوز.

محبوبیتِ بخور، عبادت‌کن، عشق‌ بورز نشان می‌دهد که برای زنانِ مُدرن بسیار مهمّ است که روابط، مانعِ رشد و آزادی شخصی نشوند.

در موردِ مردان هم نشانه‌هایی می‌بینیم از آنکه کمتر متمایلند در قالبِ یک ازدواج سازش‌کنند.

مردان هم مثلِ زنان، به‌دنبالِ شریکی می‌گردند که به طبیعتشان احترام بگذارد، نه اینکه به پیروی از قوانین اجتماعی واداردشان.

در کتابِ پُرخوانندۀ نیل اشتراوس (Neil Strauss) بازی، مؤلّف این موضوع را می‌کاود که مردان چقدر بر مهارتِ غلبۀ جنسی[۲] متمرکزند. در کتابِ تکمیلی‌اش، حقیقت، اشتراوس تصمیم می‌گیرد که به رابطه‌ای تک‌همسرانه تن دهد، امّا نه پیش از ارضاءِ کنجکاوی‌اش دربارۀ روابطِ باز.

ظاهراً نکته این است که مردان هم، پیش از آنکه بتوانند در ازدواج خشنودی بیابند، نیازمندِ آزادی برای کشفِ روابطِ متفاوتند.

این نگرشهای جدید چگونه ازدواجِ آمریکاییانِ مُدرن را تغییر داده‌است؟ در ادامه خواهیم فهمید.

کافه کتاب در خلاصه کتاب ازدواج خود ، به ازدواج سفید می پردازد

ازدواج و رضایت فردی با یکدیگر تناقضی ندارند، امّا تعهّد ممکن است قدری متضمّنِ خودفریبی باشد.

خیلی از مردم می‌پندارند که ازدواج به زیانِ رضایت شخصی و هویّتِ فردیِ استوار است.

امّا درست نیست. در واقع، ازدواج و رضایت شخصی می‌توانند هم‌زیستی کنند، و می‌کنند.

اگر تصوّرتان از رضایت شخصی، استغراق در خوشیهای لذّتگرایانه و گریز از مسئولیّتهای رابطۀ متعهّدانه است، راست است که شاید مناسبِ ازدواج نباشید. امّا اگر رضایت شخصی یعنی کشفِ هدف و معنایی ژرفتر در زندگی، آنگاه ازدواج می‌تواند واقعاً به شما کمک کند تا راهتان را بیابید.

از آنجا که ازدواجْ یک شراکت است، در خود یک سامانۀ حمایتی دارد که در آن هر شخص می‌تواند دیگری را در جست‌وجوی خودشکوفایی و رضایتمندی‌ او ترغیب و کمک کند.

برای نمونه، در ازدواجِ یک برونگرا با یک درونگرا، اوّلی می‌تواند به دوّمی کمک کند تا بجوش‌تر شود، در همان حال که دوّمی می‌تواند به اوّلی بیاموزد که هرازگاهی شب را در خانه خوش بگذارند. افزون بر این،  خودداری درجهتِ متعهّد ماندن به یک نفر دیگر می‌تواند مزایای خودش را داشته باشد و معنای ژرفتری به زندگی ببخشد.

البتّه که رابطه داشتن کار دشواری است؛ با این‌حال، خیلی از مردم هنوز مایل و مشتاقند که به رابطه‌ای متعهّدانه درآیند.

امّا درخورِ توجّه است که این تعهّد ممکن است متضمّنِ سطحی از خودفریبی باشد.

در سال ۲۰۰۴، روانشناس سی. ئی. رازبِلت (C.E. Rusbult) مطالعه‌ای را رهبری‌کرد که در آن افراد به دو گروه دسته‌بندی می‌شدند: شریکانِ بسیار متعهّد و شریکانِ نه‌چندان متعهّد. سپس به این شرکت‌کنندگان، یک رشته نمایه (پروفایل) از یک خدماتِ زوج‌یابی نشان می‌دادند و از آنان می‌خواستند که گیرایی یا دلخواهیِ صاحب‌نمایه را ارزیابی کنند.

اگرچه برخی از پروفایلها افرادِ بسیار دلخواهی را نشان‌می‌دادند، امّا شریکانِ بسیار متعهّد، آنها را نیز مثلِ نمایه‌های کمتردلخواه، عادی ارزیابی کردند. از آنجا که این [گونه ارزیابی‌] از نگاهی بی‌طرف و عینی ناممکن می‌نمود، ظاهراً نتیجه‌ها نشان‌می‌داد که افراد در روابطِ متعهّدانه می‌توانند خود را بفریبند که دیگران را بی‌ریخت ببیند تا به شریک خود متعهّد بمانند.

کافه کتاب در این خلاصه کتاب به حقیقت تعهد در ازدواج و رابطه عاطقی پرداخته

ازدواجهای امروزه نسبت به ازدواجهای نسلهای پیشین، با انتظاراتِ متفاوتی همراه است.

تا حالا به مادر/پدربزرگ‌های خود نگاه‌کرده‌اید و با خود گفته‌اید که «هوم، عجیبه، انگار خیلی هم همو دوست ندارن»؟ شاید خودتان پی برده باشید، امّا آن موقع‌ها، ازدواج با کسی که عاشقِ سینه‌چاکش باشید، آنقدر مهم نبود که امروزه هست.

در نسلهای پیش، ازدواج راهی بود برای دو نفر تا متحّد شوند و به یکدیگر امکانِ بهتری برای امرار معاش بدهند. خانواده‌های بسیار بیشتری بودند که در مزرعه می‌زیستند و خوراک خود را می‌پروراندند و پوشاک و خانه‌های خود را می‌ساختند. زندگیِ بسیار دشوارتری بوده، که مستلزمِ خانواده‌ای با اعضای تندرست و نیرومند بوده است.

امروزه رابطۀ یک زوجِ ازدواج‌کرده انتظاراتِ بسیار بزرگتری را باید برآورَد.

امروزه احتمالش بسیار بیشتر است که افراد از شریک خود انتظار داشته‌باشند که نه تنها شریک احساسی، بلکه بهترین و صمیمی‌ترین دوستشان باشد. تفاوت دیگر این است که امروزه افراد انتظار دارند که ازدواج متضمّنِ رضایتمتدی، و شاید حتّی یک زندگی جنسیِ پرهیجان نیز باشد.

روانشناسِ نامی، آبراهام مَزلو، دیدگاهی اثرگذار دربارۀ سلسله‌مراتبِ نیازهای بشر داشت که نشان داد چگونه انتظاراتِ بنیادینِ افراد با پیچیده‌ترشدنِ جامعه بالامی‌رود.

از آنجا که امروزه برای یک آدمِ مجرّد آسانتر از قبل است که به‌تنهایی بگذراند، از ازدواج انتظار می‌رود که چیزی بیش از فرزندان و ثباتِ مالیِ بیشتر فراهم آورد؛ باید احساس و حمایت برای رؤیاهای هر دو طرف نیز درکار باشد.

این به این معنا نیست که ازدواجها بیش از گذشته زیرِ فشارند؛ صرفاً اولویّتهای آدمها تغییر کرده‌است و انتظاراتِ کمتری پیرامونِ نیازهای بنیادین یا اوّلیّه وجود دارد؛ مثلاً خوراک و پوشاک و حمایتِ مالی.

این یعنی که امروزه ازدواج در طبیعتِ خود تا حدّی دوشقّی‌ است: [یا] همه‌چیز است یا هیچ. اگر شریکان بتوانند از پسِ برآوردنِ خواسته‌های بالاییِ یکدیگر برآیند، ازدواج شادتری از همیشه خواهند داشت. امّا اگر نتوانند، ناشادتر از گذشته خواهند بود.

همسازی، با کوشش و با شناختِ ویژگیهای دلخواه در شریکتان به دست می‌آید.

بسیاری از وبگاه‌های زوج‌یابی امروز، بر اهمّیّتِ علایق و تفریحات مشترک میان دو نفر تأکید می‌کنند، امّا این [اشتراک] ضرورتاً مهمترین چیز برای همسازی نیست.

همسازی واقعی مستلزمِ کوششِ هر دو طرف است؛ یعنی حمایت از اهداف یکدیگر و اشتیاق به ایثار و سازش.

مثلاً اگر یکی در موقعیّتی است که می‌تواند در کارش پیشرفت کند، ممکن است لازم باشد شریکش با اشتیاق مدّتی وقفه‌ای در کارش ایجاد کند تا بچّه‌ها را نگه‌دارد یا ببرد و بیاورد. و از کجا معلوم که تا چند سال دیگر نقش‌ها جابجا نشود؟

مطمئنّاً امکانش هست که وقتی شریکان علایق مشترک ندارند، دشواریهایی پدید بیاید، امّا این مشکلْ مانع یا برهم‌زنندۀ ازدواج نیست. با کمی کوشش، می‌توان به هماهنگی دست یافت.

یک پدیدۀ نسبتاً رایجِ دیگر در ازدواج، آرمانی‌کردنِ شریک است. مطالعات حتّی نشان‌داده‌اند که این کار به تقویت رابطه کمک می‌کند.

در سال ۲۰۱۱، روانشناس ساندرا ماری (Sandra Murray) چندین مطالعه انجام داد که آشکار ساخت افرادی که در آغاز رابطه شریکشان را آرمانی می‌کنند، در سه‌سالِ بعدیِ رابطه شادتر می‌مانند.

این یافته را مطالعۀ دیگری تأیید می‌کند که روانشناسانی به ‌نامهای لیزا نِف و بنیامین کارنی (Lisa Neff and Benjamin Karney) انجام داده‌اند. این مطالعه می‌گوید که فوایدِ این کار، به‌ویژه وقتی شدید است که شریکی یک ویژگیِ عامّ را آرمانی کند، مثلاً مهربان یا با محبّت بودن. داشتنِ این احترام، به‌ویژه هنگامِ چشم‌پوشی از یک عادت بد _مثلاً ریخت‌وپاش در آشپزخانه_ مفید است. وقتی ستایشی عُمقی از مهربانیِ شریک وجود داشته باشد، چنین مسائلی کمتر ممکن است به مشاجره بینجامد.

ترفندهای عشقیِ مفیدی هست برای آنکه بر کمبودِ عزّت نفس خود غلبه‌کنید و بیشتر قدردانِ رابطه‌تان باشید.

اگر تا حالا با شریکی غیرتی/حسود در رابطه‌ بوده باشید، می‌دانید که چه ناخوشایند می‌تواند باشد. حتّی وقتی عمیقاً به رابطه متعهّدید، چنان شریکی آخرسر شما را متّهم می‌کند که به دیگران علاقه‌مندید.

غالباً این [رفتار] نتیجۀ ناامنیِ شریکتان است، و خوشبختانه راهِ چاره‌ای برای این مسئله هست.

فکر‌کنید که یک ترفند عشقی است. این ترفندِ بخصوص، می‌تواند کمک‌کند به ترمیمِ هر رابطه‌ای که با ناامنی، که خود ناشی از عزّت نفس پایین است، توسّطِ یکی از شریکان محک می‌خورَد.

روانشناس دنیز مریگُلد (Denise Marigod)، این ترفند را با اشاره به این نکته تأیید می‌کند که افرادِ با عزّت‌نفس پایین معمولاً به تعریف و تمجیدهای طرفِ مقابل از خودشان بی‌اعتنایی می‌کنند. توصیۀ مریگُلد این است که شریک بی‌اعتنا را وادارید به اندیشیدن دربارۀ تعریف و تمجیدهایی که می‌شنود.

او به جای آنکه با ناباوری پاسخ بدهد، باید از خود بپرسد: دقیقاً چه گفته شد؟ معنای ژرفترش چیست؟ و چرا برای رابطه مهمّ است؟

فرض‌کنیم که شما از موی شریکتان تعریف می‌کنید. ترغیبش کنید که نادیده‌اش نگیرد، بلکه بگذارد همچون بیانی ارزشمند جذب شود؛ بیانی که بازمی‌تاباند ستایشتان را از زیباییش و شادیتان را از بودن در رابطه‌ای که امکان می‌دهد تا این لحظه را باهم سهیم شوید.

مطالعۀ مریگُلد نشان می‌دهد که وقتی شریکانِ کم‌عزّت‌نفس منظّماً این تمرین را انجام دادند، سطحِ عزّت‌نفسشان به‌سرعت تا حدّ متوسّط یا بالاتر افزایش یافت.

ترفند عشقی دیگری که ممکن است به‌درد بخورد، مربوط است به افزایش قدردانی.

این ترفند از روانشناسی به نامِ سارا آلگو (Sara Algoe) می‌آید. او در سال ۲۰۱۲، در مطالعه‌ای از شرکت‌کنندگان خواست که به کاری بیندیشند که به‌تازگی انجام داده‌اند و به رابطه‌شان کمک کرده‌است. سپس به آنان گفتند دربارۀ کار معناداری که شریکشان انجام داده‌است بیندیشند.

پس از این تمرین ساده، شرکت‌کنندگان نسبت به رابطه قدردانی بیشتری نشان می‌دادند و به آن متعهّدتر بودند.

ازدواج شاد مستلزمِ وقت و توجّه است.

رابطه‌تان چقدر برایتان اولویّت دارد؟ اگر مطمئن نیستید، سعی‌کنید روزهایی را بشمارید که در چند هفتۀ اخیر با شریکتان بیش از یکی دو ساعت وقت گذرانده‌اید. اگر شمارشان زیاد نیست، شاید باید در زندگیتان کمی فضای بیشتری به رابطه‌تان اختصاص دهید.

مطالعات نشان می‌دهند که وقتِ کافی برای ازدواج ‌گذاشتن، کلیدِ شاد و کامیاب ساختنِ یک رابطه است.

و به احتمال بسیار، بیش از آنچه گمان می‌کنید، وقت دارید.

مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۱ یافت که افرادی که باور دارند پیوسته مشغولِ کارند، درواقع معمولاً مشغلۀ فراوانِ خود را تا حدّ زیادی اضافه برآورد می‌کنند.

شرکت‌کنندگانی که گزارش‌دادند که هفته‌ای چهل تا پنجاه ساعت کارمی‌کنند، بطور میانگین پنج ساعت اضافه برآورد کرده بودند. آنهایی که مدّعی بودند که هفته‌ای ۷۵ ساعت یا بیشتر کارمی‌کنند، ۲۵ ساعت ناقابل را اضافه برآورد می‌کردند!

برخی از این اختلافها [در برآوردِ ساعات کار]، ممکن است به‌سببِ ابزارک‌ها و تلویزیون باشد؛ یعنی دو تا از بزرگترین وقت‌تَلَف‌کُن‌های ما.

طبقِ گزارشِ نیلسن _که عاداتِ تلویزیون‌دیدنِ آمریکاییان را می‌سنجد_ در سال ۲۰۱۶، یک آدم عادی روزانه حدوداً پنج ساعت را به تلویزیون‌دیدن می‌گذراند. این گزارش ابزارکها و گوشیهای هوشمند را به‌حساب نیاورده است که ۹۰ دقیقۀ دیگر را نیز که احتمالاً باید صرفِ کارهای دیگر شود می‌گیرند.

روی هم‌رفته، این مقدار، زمانِ زیادی است که می‌توانست برای تضمینِ یک رابطۀ سالم صرف شود.

امّا مسئله فقط این نیست که یک زوج باهم وقت بگذرانند، بلکه این هم هست که به یکدیگر توجّه‌کنند و بفهمند که دیگری چه دارد از سر می‌گذراند.

ممکن است که یک زوج ساعتها کنار هم روی کاناپه بنشینند و غرق در اپلیکیشنهای گوشیهایشان باشند. این [طور وقت‌گذراندن] باعثِ صمیمیّت یا فهمِ آنچه در زندگی دیگری رخ می‌دهند نمی‌شود. شرم‌آور است زیرا توجّه برای یک رابطۀ سالمْ حیاتی است.

در سال ۱۹۷۸، پ. ؤ. کینگستون ( P. W. Kingston ) یافت که هرچه شریکان زمانِ بیشتری به یکدیگر بپردازند، شادترند. و در سال ۱۹۸۸، مطالعۀ جامعه‌شناختیِ دیگری توسّطِ م. س. هیل ( M. S. Hill ) تأییدکرد که زوج‌های ازدواج‌کرده‌ای که فعّالیتهای اوقات فراغتشان یکسان است، نرخِ طلاقِ بسیار پایینتری دارند.

تجربه نشان می‌دهد که به‌ویژه پس از نخستین فرزند و پس از آنکه رابطه زیر فشاری چشمگیر بوده‌است، مهمّ است که یک زوج فعّالانه به یکدیگر بپردازند.

شریکان باید هویّتِ فردیِ خود را نگاه ‌دارند، حتّی اگر بمعنای جداگانه زیستن باشد.

اگر تا حالا پس از قطعِ یک رابطه، با احساسی از خلأ، گمشدگی، و افسردگی به‌حال خود رها شده‌اید، احتمالاً به‌سببِ اشتباه رایجی است که مردم مرتکب می‌شوند: می‌گذارند هویّتشان را کمتر فردیّتشان و بیشتر رابطه‌شان بسازد.

پژوهشها نشان می‌دهند که زوجها چه‌آسان می‌توانند فردیّتشان را از دست بدهند و هویّتشان را در رابطه‌ای پُرشدّت‌وشور ادغام‌کنند.

در سال ۱۹۹۱، روانشناس آرتور آرون (Arthur Aron) یافت که افرادی که در رابطه‌اند، دشوارتر می‌توانند ویژگیهای شخصیّتِ فردی خود را تعریف‌کنند. در مواردی که شریکی درونگرا و دیگری برونگرا بود، برایشان مشکل بود که به پرسشهایی از این دست پاسخ دهند: «خودتان را درونگرا توصیف می‌کنید یا برونگرا؟»

این از آن روست که هویّتشان با هویّتِ شریکشان آمیخته‌است، و دیگر مرزِ این دو روشن نیست. این مشکلی است که شدیدتر می‌شود وقتی که چنین زوجی قطعِ رابطه می‌کنند زیرا احساسِ هویّتشان ناگهان خُرد می‌شود.

پس مهمّ است که همواره با پرداختن به اهداف شخصی و دوستیهایی که به رابطه مربوط نیستند هویّت فردی خود را بپرورانید؛ مهم نیست رابطه چقدر خاص بنظر برسد.

برای برخی از زوجها، [بکار بستنِ] این راه‌حل ممکن است مستلزمِ داشتنِ آپارتمانهای جدا از هم باشد.

طبقِ [گزارشِ] ادارۀ آمار ایالات متّحده، در سال ۲۰۱۴، سه درصد از کلّ زوجهای ازدواج‌کرده منزلهای جداگانه داشتند؛ یعنی ۳.۵ میلیون آدمِ ازدواج‌کرده خانۀ خودشان را نگه می‌داشتند!

برای برخی از این افراد فضای جداگانۀ زندگی، ضرورتی شغلی است، امّا برای خیلیها تصمیمی آگاهانه است درجهتِ حفظِ هویّتشان برای تقویتِ رابطه‌شان.

روانشناس بیرْک هِیگِمایر (Birk Hagemeyer) با چنین تمهیدی موافق است، به‌ویژه برای زوجهایی که شخصیّت ناوابسته[۳] یا دوری‌گزین[۴] دارند و شدیداً به انتقاد حسّاسند. این تیپ شخصیتها عموماً در رابطه‌های سنّتیِ هم‌خانه‌ای کمتر شادند، و معمولاً وقتی جدا از شریکشان زندگی می‌کنند، بسیار بهتر عمل می‌کنند.

هویت شخصی و هویت فردی از جمله مواردی هستند که در روابط عاطفی و ازدواج باید مراقب آنها بود.

روابط چند همسری را باید خوب مدیریّت کرد، امّا آنها هم می‌توانند به ثمربخشیِ روابطِ تک‌همسرانه باشند.

واکنشتان چه بود اگر شریک چندین‌وچندساله‌تان ناگهان ازتان می‌خواست که از یک رابطۀ تک‌همسرانه به رابطه‌ای چند همسرانه درآیید؟ آزرده می‌شدید؟ مضطرب؟ هیجان‌زده؟

حتّی اگر واکنش اوّلیّه‌تان مثبت باشد، این تصمیمی است که نباید بدونِ بررسی و تفکّر بسیار گرفت.

مهم نیست که چقدر احساسِ امنیّت و اعتماد به‌نفس دارید؛ موافقت با رابطۀ چند همسری، حرکتی مخاطره‌آمیز است. اگرچه رابطۀ باز ممکن است برای برخی زوجها جواب بدهد، امّا می‌تواند سببِ درد و فشار روانی فراوانی نیز باشد.

بیایید نگاهی کنیم به لانا و دیوید، یک زوج عادی که هردوشان بیمارانِ مؤلّف بودند. پس از ده سال ازدواج، دیوید دلش هیجان ‌خواست؛ پس، از لانا پرسید که آیا می‌پذیرد که او با شخص دیگری هم ازدواج کند یا نه. لانا به‌اکراه پذیرفت، امّا طولی نکشید که چنان مضطرب و افسرده شد که تصمیم به طلاق گرفت.

پس آشکار است که روابط چند همسرانه به‌دردِ هرکسی نمی‌خورد، و سرنوشتِ لانا و دیوید منحصربه‌فرد نیست. امّا این به آن معنا هم نیست که رابطۀ چند همسری اگر کاملاً سنجیده و به‌خوبی برنامه‌ریزی و مدیریت شود، به‌کار نمی‌آید.

باورکنید یا نه، شریکانِ چند ‌همسر، بطور میانگین، در رابطۀ اصلیِ خود به اندازۀ شریکانِ تک ‌همسر شادند.

چنان که می‌بینید، نهاد ازدواج بسیار دگرگون شده‌است، حتّی از زمانِ پدر/مادربزرگهایتان. امّا ازدواج به هرشکلی که باشد، نیازمندِ توجّه، ارتباط، احترامِ متقابل، و پرداختنِ فعّالانه به یکدیگر است تا شراکت، شاد و پایدار باشد.

جمع‌بندی نهایی

پیام کلیدی این چکیده‌کتاب:

امروزه یک ازدواجِ عادی و معمول، بسیار متفاوت از ازدواج در دو-سه نسلِ پیش به‌نظر می‌رسد. مردم دیگر صرفاً برای معیشت و رفاه ازدواج نمی‌کنند. امروزه ازدواج برای ما، مسئلۀ برآوردنِ نیازهای بالاترمان است: نیاز به پیشرفت/توسعۀ شخصی، ابراز وجود، و عشق. چنین روابطی مستلزمِ مقدار زیادی ازخودگذشتگی، توجّه، و وقت است.

توصیۀ عملی:

دنبالِ شریکی بگردید که به ابرازِ وجود تشویقتان‌کند.

جان لنون، موسیقیدانِ افسانه‌ای، نخستین‌بار با سینثیا پاول (Cynthia Powell) ازدواج کرد، امّا چون در سبک‌زندگیِ هنر و ابراز وجود پیشتر رفت، ازدواجشان دوامی نیافت. امّا او آنچه را نیاز داشت در ازدواج دوّمش با یوکو اُنو (Yoko Ono)، هنرمندی معاصر، به‌دست آورد. اُنو، لنون را به ابراز وجود تشویق می‌کرد، و باهم شراکتی استوار شکل‌دادند. به همین ترتیب، برای تقویت رابطه‌تان، بفهمید که رؤیاها و آرزوهای شریکتان چیست و برای دنبال‌کردنشان حمایتش‌کنید.

نظری دارید؟

بسیار مشتاقیم که بدانیم شما دربارۀ محتوای این چکیده کتاب چه می‌اندیشید! کافی است ایمیلی بفرستید بهremember@cfbk.ir  و در قسمت موضوع، اسم این کتاب را بنویسید و دیدگاهتان را با خانوادۀ کافه کتاب در میان بگذارید!

پیشنهاد برای مطالعۀ بیشتر: ازدواج، یک تاریخ (Marriage, a History) اثرِ استفانی کونْتْس (Stephanie Coontz)

ازدواج، یک تاریخ (۲۰۰۵)، به تاریخِ نهادِ ازدواج می‌پردازد از پیدایشش در عصر حجر تا بحرانِ اخیرش.

[۱] to idealize

[۲] sexual conquest

[۳] independent

[۴] avoidant

درباره‌ی باریستا

باریستا قدیمی ترین و اولین ادمین کافه کتابه. عاشق کتاب، مترجم، نویسنده و پر ذوق. در حال حاضر داره وبسایت کافه کتاب رو هم مدیریت میکنه و تمام تلاشش اینه که بهترین چکیده ها برای کافه کتابی ها گزینش بشن.

همچنین ببینید

خلاصه کتاب برنامه غذایی 30 روزه whole30 در کافه کتاب

برنامه غذایی ۳۰ روزه Whole30

آیا تا به حال یک مشکل پوستی داشته اید که هرگز کاملا خوب نشده ؟ …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *