خانه / بیوگرافی / قدرت دریایی
قدرت دریایی

قدرت دریایی

قدرت دریایی نوشته James Stavridis ، فرمانده بازنشسته نیروی دریایی آمریکا

چه چیزی ازین چکیده نصیبتان می‌شود؟ سفر در سرا سر آب های خشن سیاره زمین برای اینکه ببینم چگونه آنها تاریخ را شکل داده اند.

هنگامی که از بیرون به اقیانوس ها نگاه می کنیم، دچار ترس و احترام برای  قدرت باورنکردنی طبیعت می شویم. در طول تاریخ زندگی انسان ها، اقیانوس ها یک نقش مرکزی در قدرت نظامی سراسر دنیا، از ابتدا تا الان بازی کرده اند. در این مجال، شما در مورد وضعیت هفت دریا و نقش آنها در تعیین سرنوشت کشور ها، از اولین کاوشگر انی که پا به آبهای آزاد گذاشته اند تا نگران کننده ترین کشمکش ها، نبردهای دریایی و تنش های وابسته به جغرافیای سیاسی مداوم، خواهید آموخت.

شما همچنین در می یابید که:

  • چه بخشی از نقشه اقیانوس آرام توسط کاپیتان جیمز کوک معروف در اواخر سال های ۱۷۰۰ ترسیم شد.
  • چگونه ذوب شدن لایه منجمد اعماق زمین در قطب شمال باعث باز کردن مسیرهای جدید دریایی می شود.
  • چرا ماهیگیری زیاده از حد و زباله های صنعتی بحران های اضطراری هستند که باید از پس حل کردن آنها بر آییم.

کاوشگران  ماجراجو و معاملات درخشان و با ارزش شرایط را برای کاوش اقیانوس آرام فراهم نمودند.

هنگامی که صحبت از ابعاد عظیم می شود، اقیانوس آرام در صدر قرار می گیرد. قبول کنیم یا نه، شما می توانید هر منطقه وسیعی از سیاره را به هم وصل نمایید ولی آن هنوز از ۶۴ میلیون مایل مکعب اقیانوس آرام در سطح زمین کوچک تر خواهد بود. اقیانوس آرام آنقدر پهناور است که تا قرن ۱۶ کاوشگران آغاز به کشف کامل  رازهای آن سوی سواحل غربی آمریکا نکرده بودند.

کاوشگر جسور پرتقالی فردیناند مگلان (Ferdinand magellan) اولین فرد اروپایی  بود که به جزایر دوردست اقیانوس آرام در گوام، فیلیپین و ایالت سبو دسترسی پیدا کرد. این آخرین مقصد وی بود در آنجا به علت وارد شدن به مسائل خصوصی توسط افراد محلی کشته شد. اما شاید مشهورترین دریانورد اقیانوس آرام ، کاپیتان نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا، جمیز کوک بود. کوک در یک سری از سفرهای دریایی در اواخر قرن  ۱۸، مناطق ناشناخته ای  شامل بندرهای اصلی مناطقی مثل هاوایی، تایتی، کانادای غربی، ایسلند غربی و قسمتی از نیوزلند را نقشه برداری کرد.

در نیمه های قرن ۱۹علاقه ایالات متحده به اقیانوس آرام به پیروی از جویندگان طلا به شدت افزایش یافته بود. در این زمان، افراد از کل کشور در تپه های کوچک غنی از طلا در ساحل غربی آمریکا تجمع می کردند، درست همانگونه که کشتی های با سوخت زغال سنگ تعریف کرده بودند. این کشتی ها به جایگاه های زغال سنگ برای سفرهای طولانی در اقیانوس آرام نیاز داشتند، دقیقا به همان صورتی که هاوایی هنگام تصاحب توسط ایالات متحده در سال ۱۸۹۸ شد. تا همین زمان، جزایر هاووایی  به صورت یک دروازه معتبر در اقیانوس آرام برای ایالات متحده به کار می رود.

سوال برانگیزترین معامله جزیزه در سال ۱۸۶۷ توسط ایالات متحده انجام گرفت، هنگامی که ویلیام سیوارد وزیر امور خارجه وقت ایالات متحده خرید آلاسکا را از روسیه تزاری برنامه ریزی کرد. برخلاف هاوایی ، این سرزمین یکی از سردترین قسمت های اقیانوس آرام شمالی بود و بسیاری از منتقدان بر این عقیده بودند که سیوارد پول ها را برای خرید مقدار زیادی تندرا های یخ زده ی بلا استفاده هدر داده است. آنها شاید این عمل  را در آن زمان حماقت سیوارد می نامیدند، اما به طوریکه خواهیم دید، آلاسکا یک نقش کلیدی در اقتصاد آمریکا بیش از یک گذرگاه بازی می کند.

اقیانوس آرام یک میدان جنگ در جنگ جهانی دوم بود و اکنون زادگاهی برای مسابقه نظامی خطرناک است.

برای بسیاری از آمریکایی ها هنوز، چیزی که در روزهای پایانی سال ۱۹۴۱ در پرل هاربر(Pearl Harbor) اتفاق افتاده به صورت یک پدیده منحصر به فرد باقی مانده است. یک حمله غافلگیر کننده ویران گر در یک پایگاه نظامی ایالات متحده ، که در نوع خود بی نظیر بود و از جنگ جهانی دوم چیزی ساخت که ایالات متحده نمی توانست بیش از این نسبت به آن بی تفاوت باشد. ایالات متحده تمایل به ادامه دادن سال ها نبرد  با نیروهای ژاپنی در اقیانوس آرام بود، یک میدان جنگ اقیانوسی گسترده که  اندازه ای معادل مابین کانال انگلستان تا خلیج فارس داشت.

اما با یک نگاه دقیق به تاکتیک های نظامی ژاپنی ها، می توانیم ببینیم که به کار بردن حملات غیرمنتظره  توسط آنها چیز جدیدی نبود. ۵۰ سال قبل از پرل هابور، ژاپن یک حمله غیرمنتظره به کاروان اسکورت چینی که در حال تحویل دادن نیروهای امدادی به سربازان کره ای بودند را راه اندازی کرده بود. که باعث ماه ها جنگ و سرانجام ادعای مالکیت مجدد ژاپن بر کره و تعداد دیگری از جزایر اقیانوس آرام گردید.

در سال ۱۹۰۴، روسیه به رقابت با طرح های توسعه طلبانه ژاپن پرداخت و پیامد آن جنگ روسیه و ژاپن بود. در پایان، روسیه دو ناوگان بالتیک و پاسیفیک خود را به علاوه گذرگاه با اهمیت پورت آرتور (یک بندرگاه اصلی در شمال شرقی چین) در اقیانوس آرام شمال آسیا را از دست داد.

اما همه این کشمکش و نزاع ها در مقایسه با نمایش حماسی اقیانوس آرام در جنگ جهانی دوم ناچیز بود. جنگ جهانی دوم سال ها نبردهای خسته کننده در بر داشت، در این زمان نیروهای ایالات متحده آمریکا از یک جزیره به جزیره دیگر رفته و نیروهای ژاپنی متجاوز را اینچ به اینچ به عقب می راندند. در پی جنگ جهانی دوم، ایالات متحده آمریکا یک حضور فعال در اقیانوس آرام برای میانجیگری دو جنگ ویتنام و کره داشت که برای محافظت منافع ژئوپلیتیک (جغرافیایی سیاسی) خودشان در منطقه مبارزه می کردند.

اما این روزها، یک چالش جدید در حال پیشرفت است به طوری که  ملت های بسیاری در اقیانوس آرام در حال افزایش دادن ذخایر نظامی شان در منطقه می باشند. بین سال های ۲۰۱۵ – ۲۰۱۳، چین هزینه های نظامی خود را ۲۶ در صد افزایش داده و کره شمالی بودجه نظامی اش را دوبرابر کرده است. در همان زمان، هزینه اتحاد دفاعی آمریکا و اروپا عملا کاهش یافته است. هرچند افزایش تنش ها در منطقه کار عاقلانه ای نیست و هنوز هم به طور خطرناکی بالا هست، ایالات متحده نباید بودجه نظامی خود را هنگامی که پتانسیل جنگ در منطقه خیلی بالا است کاهش بدهد.

 

وایکینگ ها اولین کاوشگران  اقیانوس اطلس بودند در حالیکه پرتقالی ها نقشه دریاها را گسترش داده ا ند.

اقیانوس اطلس با ۴۰ میلیون مایل مکعب وسعت دومین اقیانوس از نظر اندازه بعد از اقیانوس آرام می باشد. اقیانوس اطلس ۲۰ در صد سطح جهان را بدون احتساب دو انشعاب مهم آن یعنی مدیترانه و کارائیب اشغال می کند.

یونانی ها احتمالا اولین دریانوردانی بودند که پا به آب های آزاد ناشناخته اقیانوس اطلس می گذاشتند، اما در رکوردهای تاریخی ثبت شده، واکینگ ها اولین اروپائیانی بودند که به خود جرات دیدن جهان جدید را داده اند. واکینگ ها خصوصا بین سال های ۱۰۰۰- ۸۰۰ میلادی فعالیت می کردند، در اواخر قرن دهم،  یک طوفان سهمگین کشتی بجارلی هرجولفسون (Bjarni Herjolfsson) را به سمت کشف سرزمین های جدید اسرار آمیزی در شرق دور منحرف کرد.

پرتقالی ها نیز اقدام به جستجو و کاووش در اقیانوس اطلس در قرن های پانزدهم و شانزدهم کردند، اما اینها نوع متفاوتی از سفرهای دریایی بودند. واکینگ ها معمولا به عنوان کاوشگر به حساب می آمدند در مقابل پرتقالی ها کاشفانی بودند که برای گسترش قلمرو و تشکیل مستعمره  با کمک کشتی های جدید انجام وظیفه می کردند این کشتی ها واجد چندین بادبان و دکل و همچنین ملوانانی بودند که روش های کشتیرانی مثل استفاده از ستارگان برای مسیر یابی را آموخته بودند.

پرتقالی ها همچنین پیشگامان استفاده از کشتی های سبک وزنی بودند که از جریان های آبی و بادی برای باز کردن مسیر  رفتن از لیزبن پرتغال به سواحل شمالی آفریقا استفاده می کردند. یکی از مهمترین کاوشگران پرتقالی اولیه اینفانت هنریک  یا پرنس هنری دریانورد معروف بود که فراوانی ادویه و طلا را در شمال آفریقا کشف نمود. عمل او توسط واسکو دی گاما، بارتولومئو دیاس و پدرو آلوارس کبرال، دنبال شد. کبرال سرانجام یک سفر دریایی حماسی در اوایل قرن شانزدهم انجام داد، که برای همیشه اروپا را با جنوب آفریقا، اقیانوس هند و آسیا متصل نمود. هرچند این کاوشگران ظهور دوران اقیانوسی را رقم زدند، اما مسیرهای تجاری که آنها کشف کردند راهی برای بهره برداری و استتثمار غم انگیز مردم آفریقا نیز بوجود  آورد.

بریتانیای کبیر دارای یک رکورد بی نظیر در برتری ناوگان دریایی در اقیانوس اطلس می باشد.

در قرن ۱۶، شاه هنری هشتم، انگلستان را ترغیب نمود تا بازیگر اصلی در دنیای دریانوردی باشد، بریتانیا بارها زادگاه بهترین نیروی دریایی در جهان بود. هنری به موقع  دستور ساخت کشتی های جنگی نظامی سنگین را داد که با اسپانیا برای کسب برتری در اروپا، رقابت می کردند. سالها به دنبال سلطنت هنری، بریتانیا و اسپانیا در اقیانوس اطلس در جنگ و اختلاف به سر می بردند تا اینکه بریتانیا  در سایه کاپیتان های  با استعداد و کشتی های سبک تر و سریع تر به پیروزی رسید. در قرن ۱۷، هلند و به دنبال آن فرانسه در قرن ۱۸، رقبای بعدی انگلستان بودند. نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا  سرانجام به هر دوی آنها در حین گرفتن مالکیت کانادا و چندین جزیره دیگر در کارائیب، یاری رساند. هرچند، بعدا فرانسه برای کمک به آمریکایی های متخاصم رفت و آمریکایی ها توانستند از پس یکی از شکست های مهم در تاریخ بریتانیا بر آیند.

این رویداد در طی انقلاب آمریکا در سال های ۱۷۸۰- ۱۷۷۰ رخ داد. در آن زمان، آمریکایی ها دارای یک نیروی دریایی که توان رقابت با بریتانیای کبیر را داشته باشد، نبودند اما یک شریک مشتاق در فرانسه داشتند. در سال ۱۷۸۱، فرانسه توانست بریتانیا را در نزدیک یورک تون (Yorktown) خلع سلاح کرده و به استقلال ایالات متحده کمک نماید.

هرچند این یک زیان بزرگ برای دولت بریتانیا بود، نگرانی های مهم تری در نزدیکی منطقه وجود داشت. در اوایل قرن ۱۹، نیروی دریایی بریتانیا توانست قوای خود را بر ضد جاه طلبی های ناپلئون بناپارت بازسازی نماید. در واقع، ناتوانایی ناپلئون در برابر ناوگان انگلستان یکی از دلایل مهم سقوط وی بود. بریتانیا سرانجام غالبیت نا وگان دریایی را در نبرد سال ۱۸۱۲ از آمریکا باز پس گرفت، که منجر به معاهده صلح و یک رابطه خاص (special relationship) بین دو قدرت در طی جنگ های قرن بیستم گردید.

در طی جنگ جهانی دوم، نخست وزیر بریتانیا وینستون چرچیل، نبردهایی بر ضد زیر دریایی های آلمانی در اقیانوس اطلس به عنوان فاکتور استبدادی در کل جنگ مشاهده می کرد. مبارزات در زمین و هوا به مغلوب کردن زیر دریایی ها و جابجا کردن  بدون خطر تجهیزات و سربازان  وابسته بودند.  به واسطه اصلاح دستگاه کشف زیر دریایی، بمب های مخصوص زیر دریایی و رمزشکن های خبره، مبارزه بر ضد زیر دریایی ها با موفقیت مواجه شد و یکبار دیگر نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا پیروز شد.

اقیانوس هند همیشه یک مسیر تجاری با ارزش بوده است و امروز نیز یک منطقه ذخایر عظیم می باشد.

از زمان یونان باستان، اقیانوس هند یک محل برای تجارت ادویه، پارچه، چارپایان و چیزهای دیگری بود که توسط کشتی ها قابل حمل  بودند. برای قرن ها، عرب ها، ایرانی ها و چینی ها همگی از این آب ها برای تجارت های صلح آمیز میان خودشان بهره می بردند. در اواخر قرن ۱۵، پرتقالی ها تاجران غالب اقیانوس هند شدند، اما در قرن ۱۷ کمپانی هند شرقی بریتانیایی و کمپانی هند شرقی هلندی از آنها پیشی گرفتند.

این دو کمپانی سرانجام ادغام شدند و د ر قرن ۱۹ اقیانوس هند به “دریاچه بریتانیایی” معروف شد. در همین موقع، کانال سوئز نیز تحت حمایت بریتانیا قرار گرفت. کانال سوئز در مصر قرار دارد و از طریق دریای مدیترانه و دریای سرخ، اقیانوس هند و اقیانوس اطلس شمالی را به هم وصل می کند.

وقتی موتور بخار در قرن ۱۹ به صحنه وارد گردید،  بریتانیا به نواحی استراتژیکی مثل ، مصر، هند، عراق، کویت، کنیا، سودان و سنگاپور دسترسی پیدا کرد. هنگامی که جنگ جهانی دوم گسترش یافت، بریتانیا براین عقیده بود که سنگاپور بایستی هر تهاجمی را تحمل کند، اما سنگاپور از ۱۹۴۵-۱۹۴۲ زیر کنترل ژاپنی ها آمد. در طی این زمان، قدرت های محوری آلمان و ژاپن یک دروازه به اقیانوس هند داشتند و دوران  ۲۰۰ ساله دریاچه بریتانیا به پایان رسید. در اواخر سال های ۱۹۶۰، بریتانیا یک باز گیری استراتژیک از اقیانوس هند آغاز کرد. ضمنا، منابع طبیعی باور نکردنی در منطقه به خصوص در خلیج فارس کشف گردید. در تاریخ بشر، مکان هایی شبیه ابوظبی، بحرین و دبی به طور برجسته ای  به عنوان روستاهای ماهیگیری دور افتاده معروف بودند اما در اواسط قرن بیستم، به موجب کشف این مکان ها به عنوان زادگاه دو سوم ذخایر نفتی دنیا و یک سوم گاز طبیعی آن، وضعیت آنها به طور کامل تغییر کرد.

امروزه اقیانوس هند جایگاه تنش های خطرناک است و ایالات متحده بایستی با دیپلماسی حساب شده ای به این تنش ها پاسخ بدهد.

دلایل بسیاری برای  ادامه تنش ها در مناطق پیرامون اقیانوس هند وجود دارند که مذهب نیز شامل آنها می شود. هرچند ۹۰ درصد جمعیت مسلمانان جهان نزدیک این اقیانوس زندگی می کنند، کشورها به دو گروه مسلمانان شیعه و سنی و در مورد عراق هر دو تقسیم می شوند. کشمکش بین شیعه و سنی در قلب تنش های منطقه است که دارای پتانسیل برای طغیان کشمکش نظامی در هر لحظه می باشد.

از اواخر سال ۱۹۶۰ به دنبال بازپس گیری مناطق از بریتانیا، مشاجرات فرهنگی، اعتقادی و جغرافیایی بین هند و پاکستان وجود داشته که به صورت نگران کننده ای ادامه دارد. هر دو ملت مجهز به سلاح های هسته ای هستند و تا الان تصمیمات صلح امیزی بین آنها دیده نمی شود. یک موضوع ویژه مشاجره بین آنها منطقه کاشمر هست که هر دو ملت ادعای مالکیت آن را دارند.

رابطه بین چین و هند نیز به شدت خصومت آمیز شده است. هرچند چین به گسترش تاثیراتش در منطقه پیرامون اقیانوس هند ادامه می دهد، احتمال می رود که هند سرانجام از چین به عنوان پر جمعیت ترین ملت جهان پیشی بگیرد. اقیانوس هند چقدر دارای اهمیت است؟ ۵۰ درصد همه حمل و نقل های دریایی از میان این آبها  انجام می گیرد، که می شود گفت اقیانوس هند را پر اهمیت تر از اقیانوس های آرام و اطلس ساخته است. این بدان معنی نیز هست که ایالات متحده باید به حفظ ثبات این منطقه  و عملکرد نرم آن کمک کند. بدین لحاظ، ایالات متحده هر عملی که بتواند برای کاهش تنش ها و ترغیب دیپلماسی انجام بدهد، مثبت خواهد بود. ایالات متحده همچنین بایستی به طور عاقلانه ای هند را به عنوان یک رهبر جهانی تشخیص بدهد. به این علت که هند یک کشور دموکراتیک بوده و با آمریکا مواضع یکسانی را دنبال می کند، آمریکا بیشتر می تواند و باید دو ملت را گرد هم بیاورد.

 

مدیترانه زادگاه  نبردهای دریایی استراتژیک و پناهگاهی برای عثمانی ها بود.

مدیترانه ممکن است شبیه یک جسم کوچک آبی در نقشه جهان به نظر برسد، اما اندازه آن از شرق تا غرب، به اندازه پهنای کل ایالات متحده می باشد. مدیترانه از لحظه ترک اقیانوس اطلس  و عبور از میان تنگه باریک جبل الطارق که اسپانیا و موراکو را جدا می کند، شروع می شود. دو تا از مشهورترین اشکال آن چکمه ایتالیا است که در وسط دریا بیرون زده و شبه جزیره یونان است که قسمت شرقی آن را تقسیم می کند.

مدیترانه به علت جغرافیای منحصر به فردش، مکانی هست که استراتژی تجارت دریایی در آنجا آغاز گردید. این حجم زیاد بیرون زدگی ها، به علاوه جزایر مثل کرت و سیسیلی، از مدیترانه یک میدان جنگ مناسب  برای نبردهای دریایی جغرافیایی سیاسی اولیه در تاریخ ساخته است. در این مکان امپراتوری های روم، ایران و کارتاژ طرح های نبردهای استراتژیک ابداع کرده و در برخی از افسانه های جنگاوری به کار می گرفتند.

امپراتوری روم مقدس سرانجام به نوعی از مدیترانه به عنوان یک سکوی پرتاب برای جنگجویان جنگ های صلیبی و تشکیل قلمروهایی در خاورمیانه استفاده می کرد. سپس امپراتوری عثمانی وارد شد. بعد از ورود امپراتوری عثمانی به صحنه در قرن چهاردهم، ترک های عثمانی برای قرن ها به شکل غیر قابل توقفی حضور پیدا کردند. اما در نیمه دوم قرن شانزدهم، پاپ پیوس پنجم  که مصمم به مغلوب کردن ترک ها بود، هرآنچه  داشت را برای نبرد در لپانتو گذاشت. در هفتم اکتبر ۱۵۷۱ دور از ساحل غربی یونان ۲۰۰ فروند کشتی از اتحادیه مقدس پاپ در برابر ۲۵۰ فروند کشتی دولت عثمانی قرار گرفتند تا بزرگترین نبرد دریایی را در قرن ۱۶ رقم بزنند. پاپ کشتی های بزرگ دارای سه دکل به نام galleasses را به منطقه فرستاده بود که برای راندن ترک ها در داخل مانورهای فرار استفاده می شد تا آنها را در معرض گلوله های آتش سنگین قرار بدهد. شکست  لپانتو عثمانی ها را آسیب پذیر ساخت و سلطه آنها به تدریج برای ۲۰۰ سال بعدی کاهش یافت. سرانجام، جنگ های ناپلئونی در قرن هجدهم، در کنار دو جنگ جهانی قرن بیستم، منجر به برقراری صلح نسبی در مدیترانه گردید.

 

امیدها برای صلح پایدار در منطقه دریای مدیترانه در زیر تهدیدات روسیه و داعش قرار دارد.

در شمال شرقی مدیترانه دریای سرخ قرار دارد، مکانی که  ثابت شده زادگاه اقدامات خشونت آمیز در منطقه باشد. بعد از جنگ جهانی دوم، امور نسبتا مسالمت آمیز بود. اما در سال های ۱۹۹۰، یوگسلاوی شروع به متلاشی کردن و جداسازی کرد و جنگ های بالکان آغاز شد. در این زمان، مسلمانان بوسنی، صرب های ارتدوکس و کروات های کاتولیک درگیر مبارزات سهمگین شدند، هرچند خشونت در نهایت به پایان رسید، درگیری های لجوجانه  و مرتبط با آن  افزایش یافتند؛ در عین حال، دریای سیاه تبدیل به چیزی شبیه “غرب وحشی” شد به طوریکه بسیاری از قاچاقچیان و مجرمان از این دریا به عنوان دروازه ای به اروپا استفاده می کردند.

مسئله پیچیده تر، تلاش های تهاجمی روسیه برای بازگرداندن حضور خود در مدیترانه است. یک نویسنده زمانی به یک افسر دریایی اوکراینی گفته بود که “روسیه هرگز دست از کریمه بر نخواهد داشت. هرگز. “و چنین وضعیتی به طور حتم ثابت شده بود. در سال ۲۰۱۴، روسیه به شبه جزیره اوکراین در کریمه حمله کرد و آن را تصاحب نمود،  این نمونه ای از تمایلات عمیق روسیه برای تبدیل شدن به یک نیروی غالب در دریای سیاه بود که بسیاری صلاح می دانستند دریاچه روسیه باشد.

روسیه همچنین  در حال گسترش روابط حمایتی خود با رژیم بشار اسد در سوریه می باشد که مخالفت مستقیم با هم پیمانان ناتو است که امیدوار به پایان نقش اسد می باشند. پس از آن  حضور مزاحم دولت اسلامی یا ISIS در دریای مدیترانه است، این افراط گرایان تلاش کرده اند تا یک جنگ مذهبی را آغاز کنند و خشونت را در سراسر اروپا گسترش دهند، و این یک دلیل دیگر برای توجه  به این منطقه است.

در حالت ایده آل، یک کار گروه ویژه ناتو می تواند برای کمک  با نظارت و کنترل مستقیم، به خصوص در اطراف ایتالیا، تشکیل بشود، چون ISIS رسما اعلام کرده است که رم مطلوب ترین هدف آنها می باشد. باید برای ناتو، ایالات متحده و کشورهای عربی ضد داعش امکان پذیر باشد تا با یکدیگر همکاری کرده، اطلاعات جمع آوری نمایند و امنیت دریای مدیترانه، را حفظ کنند.

کارائیب دارای یک تاریخ رنگارنگ و متلاطمی است و ایالات متحده باید رویکرد بشردوستانه تری نسبت به منطقه داشته باشد.

کارائیب همیشه به عنوان زادگاه دزدان دریایی قرن شانزدهم شناخته می شود، که بسیاری از آنها به عنوان مهاجمان پروتستان به دنبال سرقت از خانواده سلطنتی اسپانیایی کاتولیک آغاز به کار کرده  بودند. سر فرانسیس دریک شاید معروف ترین این دزدان دریایی کارائیب باشد، که پس از سرقت سهم منصفانه گنجینه های اسپانیایی، به صورت یک مرد ثروتمند در گذشت. یکی دیگر از شخصیت های مشهور، سر هنری مورگان، متولد ولز بود. او به بسیاری از کشتی های تجاری اسپانیایی حمله می کرد و دولت انگلیس به عنوان پاداش حکومت جامائیکا را به او داد، که بعدا به یک بندرگاه امن برای دیگر  دزدان دریایی تبدیل شد.

اخیرا، جرم و جنایت در کارائیب با مواد مخدر مرتبط بوده است و این مشکلی است که ایالات متحده می تواند با تغییر آن  در راستای رویکردهای  بشردوستانه آن را حل کند. مواد مخدر بسیاری در سفر از میان کارائیب به آمریکای جنوبی و به ایالات متحده حرکت می کنند. برای مدتی طولانی، ارائه هر گونه کمکی  از ایالات متحده بخشی از جنگ ناموفق آن برضد داروهای مخدر بوده است.

یک سیاست بهتر ایالات متحده،  به رسمیت شناختن تعهدات اخلاقی خود برای کمک به همسایگان خود در کارائیب، به ویژه کسانی است که با فساد، خشونت و بلایای طبیعی مبارزه می کنند. خصوصا شرم آور است که کوبا، کشوری که خیلی نزدیک به ایالات متحده است، هنوز باید توسط یک حکومت دیکتاتوری اداره شود. معمولا، یک روند “عادی سازی” در دست انجام است، که با سست کردن محدودیت های سفر مشخص شده است. ایالات متحده باید این روند را به عنوان راهی برای سهیم ساختن کوبا در دموکراسی بپذیرد. اما برای انجام این کار، ایالات متحده نیاز به بهبود اوضاع موجود در پایگاه دریایی خلیج کوچک گوانتانامو دارد. دولت کوبا ترجیح می دهد که این سرزمین به آنها بازگردانده شود، اما ممکن است به ایالات متحده  اجازه حفظ آن را بدهد، اگر که از آن به عنوان یک پایگاه عملیاتی برای عملیات بشردوستانه واقعی در منطقه به جای زندانی برای تروریست های متهم، استفاده بشود. کارائیب همچنین به طور معمول تحت تاثیر طوفان های ویران کننده و زلزله قرار می گیرد، بنابراین پیش بینی این مشکلات و آمادگی برای کمک به بازیابی این جزایر نیز یک نیاز اساسی می باشد.

وقتی کارائیب منطقه سالم تری با فقر، خشونت و فساد کمتر باشد، تنها در آن زمان شاهد کاهش جنایت و عملیات مربوط به مواد مخدر در آنجا خواهیم بود.

اقیانوس اطلس نویدهای زیادی را در دست دارد تا زمانی که ایالات متحده به طور صحیح در این منطقه سرمایه گذاری می کند.

گرمایش جهانی یک واقعیت عظیم است، و اگر نیاز به شواهد ملموس برای آن دارید، ذوب شدن بی سابقه یخ های قطب شمال شاهد شماره یک می باشد. به ازای هر درجه افزایش درجه حرارت کلی زمین، درجه حرارت در قطب شمال ۵ درجه افزایش می یابد. در حالی که این وضعیت خطرات خاص خود را دارد، فرصت هایی نیز در بر دارد.

هنگامی لایه یخبندان دائمی اعماق زمین در قطب شمال ذوب می شود، باعث آزاد شدن سطوح فاجعه باری از متان در جو زمین می گردد. و همانگونه که باید هر کاری که می توانیم برای رسیدن به اهداف قرارداد اقلیمی پاریس انجام دهیم، بایستی واقعیت وضعیت موجود را نیز در نظر بگیریم. همانطور که یخ ها از بین می رود، مسیرهای دریایی جدید باز می شود.

روسیه هنوز در حال تلاش است تا نیروی غالب درآب های آزاد اقیانوس اطلس باشد، با درک این نکته که ذخایر گسترده نفت، گاز طبیعی و فلزات با ارزش بی شماری در قطب شمال یافت می شود، بدون توجه به مناطق ماهیگیری جدیدی که در آن قرار دارد. روسیه  دریک رقابت دائمی با کانادا، نروژ و دانمارک (که گرینلند را کنترل می کند) بالاتر از بحث قلمرو قرار دارد، اما ایالات متحده  دارای یک سهم،  در سایه پیش بینی ویلیام سوراد در هنگام خرید آلاسکا در سال ۱۸۶۷ می باشد. کشیدن خطوط منطقه ای در قطب شمال پتانسیل لازم را دارد که  یکی از مهمترین پیشرفت های ژئوپلیتیکی دوران ما باشد، بنابراین واجد اهمیت است که ایالات متحده کارت های خود را بازی کند و آنها را در گرد و غبار قرار ندهد.

قطب شمال به طور سنتی یک چاره اندیشی برای ایالات متحده در نظر گرفته شده است و حتی با وجود آنکه اوباما اولین رییس جمهوری بود که از این منطقه دیدار کرد، هنوز کشور فاقد یک استراتژی واضح و قابل اعتماد برای آن مکان می باشد. اول از همه، ایالات متحده  نیاز به کشتی های یخ شکن بیشتر دارد، زیرا ایالات متحده در حال حاضر تنها سه فروند کشتی یخ شکن دارد، در حالی که روسیه دارای بیش از ۳۰ فروند از این کشتی ها است. کارهایی نیز وجود دارد که باید با ناتو و همینطور روسیه برای تشکیل ارتباطات همکارانه و تاسیس مراکزی برای عملیات انجام بگیرد.

با وجود یک آژانس بین اداره ای قابل اعتماد، ایالات متحده، به زودی می تواند سیاست های مربوط به قطب شمال قوی خودش را داشته باشد – سیاستی که محیط زیست دوستانه و متمرکز بر پایداری است.

دزدی دریایی، آلودگی و نگرانی های زیست محیطی نمی تواند نادیده گرفته شود.

امروزه بین ۶۰۰۰۰-۵۰۰۰۰ کشتی تجاری در حال عبور از اقیانوس ها بوده و حدود ۵۰۰۰ کشتی نظامی نیز وجود دارد. این کشتی ها چهار تا شش بار بیشتر از مقدار آن در ۳۰ سال پیش است. اما در حالی که ما پیشرفت های چشمگیر زیادی به خصوص از نظر ناوبری و نقشه برداری کرده ایم، اقدامات اندکی برای کاهش عملیات جرم و جنایت و آسیب زیست محیطی ناشی از حمل و نقل  دریایی انجام داده ایم. امروزه دزدان دریایی به عنوان یک تهدید واقعی به ویژه در خلیج گینه باقی مانده اند، جایی که گروه تروریستی اسلامی Boko Haram به طور منظم کشتی ها را به دام می اندازند. یک عامل بازدارنده بسیار موثر این است که  نیروهای امنیتی استخدام کنیم که حضوری مرئی در کشتی ها  داشته باشند، هرچند یک راه حل بلند مدت برای حل مسئله بایستی در جایی که اینگونه عملیات ها آغاز می شود حضور در خشکی وجود داشته باشد.

دزدی در دریا یک حرفه ایده آل برای هیچ کسی نیست، مردم معمولا به دو دلیل تصمیم به انجام آن می گیرند: یکی در نتیجه نداشتن گزینه های دیگری برای بقا و  یا حمایت توسط تروریست هایی که تلاش می کنند عملیات خود را به انجام برسانند. بنابراین، اگر ما برای بهبود شرایط و ثبات سیاسی در مناطقی که دزدی های دریایی آغاز می شود، کاری انجام بدهیم، نتایج مثبت و بلند مدتی بدست می آید.

یک مشکل بسیار جدی دیگر که باید مورد توجه قرار گیرد آلودگی آب ها و ماهیگیری بیش از حد است. همیشه هنگامی که یک فاجعه زیست محیطی اتفاق می افتد، عموم مردم سخت عصبانی می شوند برای نمونه وقتی که میلیون ها گالن نفت در سال ۲۰۱۰ در فاجعه سکوی نفتی deepwater horizon به دریا ریخته شد یا مورد مشابه که در سال ۱۹۸۹برای تانکر نفت اکسون والدز اتفاق افتاد، اینها قطعا پدیده های بسیار غم انگیز ی بودند، اما نکته ای که باید در نظر بگیریم این است که، سرازیر شدن های بزرگ  مانند اینها در مقایسه با مقدار ثابت سموم که هر روز توسط شرکت های متعددی به اقیانوس ها خالی می شود، بسیار ناچیز هستند. کارشناسان معتقدند که شرکت های صنعتی و کشاورزی هر سال حدود ۵۰۰ میلیون گالن سم در اقیانوس ها می ریزند. علاوه بر آن بحران خیلی جدی دیگر، ماهی گیری بیش از اندازه است، ۹۰ درصد از تمام ماهی های موجود دریاها مورد بهره برداری و صید بیش از حد قرار می گیرند. تعداد کل ذخایر ماهی نیمی از آن چیزی است که در دهه ۱۹۷۰ بود، واضح است که این اعمال پایدار و قابل تحمل نخواهد بود.

به زبان ساده، ما به همکاری بین المللی دریایی، و همچنین یک معاهده بین المللی اصلاح شده در قانون دریانوردی نیاز داریم که شامل مقررات ماهیگیری و محافظت بیشتر از آب ها باشد.

بسیاری از عوامل قدرت یک کشور را در دریاها تعیین می کنند و گام هایی وجود دارد که ایالات متحده می تواند به عنوان یک بازیگر اصلی در این عرصه باقی بماند.

یکی از عوامل اصلی برای نیروی دریایی یک کشور، جغرافیای آن است. شما به عنوان یک کشور دریانورد راه به جایی نمی برید مگر اینکه مقدار مناسب خط ساحلی و دسترسی آسان به آبهای آزاد داشته باشید. کشور باید اطمینان حاصل کند که سیاست ها و دیپلوماسی هایش  با روش های کسب  موفقیت و منافع از دریاها، هم تراز شده است. این به معنای داشتن سیاست های تجاری سودمند، روابط خارجی و همین طور قرار دادن بودجه کافی برای ساخت کشتی های بزرگ و خدمه های تعلیم دیده، می باشد.

بریتانیای کبیر شاید بهترین نمونه از قدرت نیروی دریایی است که از همه این عوامل به نفع خود استفاده می کند. در مورد ایالات متحده، امروزه برخی چالش هایی وجود دارد که اگر آمریکا مایل است در جلو باقی بماند باید به آن توجه کند. اول از همه، علیرغم آنچه برخی افراد ممکن است فکر کنند، ناتو نباید رها شود. در طول تاریخ، هر نیروی دریایی بزرگ و قدرتمند دارای متحدان قدرتمند و بنادر دوست در سراسر جهان بوده است.

علاوه بر یک شبکه قوی از متحدان، ایالات متحده برای رقابت با روسیه و چین باید ناوگان قوی تری داشته باشد. در حال حاضر دو یا سه فروند کشتی آمریکایی در دریای مدیترانه وجود دارد، اما این تعداد باید به ده فروند نزدیک تر باشد تا بتواند نیازهای مبارزه با داعش و دیگر خطرات منطقه را تامین نماید. لازم است زیر دریایی های بیشتری در دریای چین جنوبی، برای حفظ تعادل با کشورهای دیگر در این منطقه وجود داشته باشد همچنین پیشرفته ترینTHAAD   یا پایانه سیستم دفاعی منطقه ارتفاع بالا (Terminal Hight Altitude Area Defence system)، در این منطقه تاسیس بشود. این سیستم می تواند در کنار متحدان ژاپنی و کره ای ما برای نابود کردن هر گونه حملات موشکی خطرناک از کره شمالی به کار برود. در اقیانوس هند، با همکاری بیشتر برای انجام مأموریت های آموزشی نظامی، روابط دوستانه باید با هند، نیوزیلند و استرالیا تقویت بشود. سرانجام، در اقیانوس اطلس، علاوه بر اضافه کردن حداقل چهار کشتی یخ شکن دیگر، باید بنادر بیشتری باز شود و پایگاه اورژانس جستجو و نجات تشکیل بشود – به هر حال قطب شمال مکان خطرناکی است.

در نهایت، حفظ صلح و رفاه در جهان مستلزم نیروی دریایی قدرتمند می باشد.

خلاصه نهایی

پیام کلیدی در این کتاب:

اقیانوس های جهان داستان های شگفت انگیزی برای گفتن دارند، آنها به ما نشان می دهند که چه دستاوردهای بشری قابل توجهی در طول سال ها موجود بوده است،  همچنین نشان می دهند که ما هنوز چقدر راه های نرفته داریم. با دیدن و درک تاریخ خود از طریق دوربین های نیروی دریایی می توانیم اشتباهات گذشته را تشخیص داده و از وقوع آنها در آینده جلوگیری نماییم. از تغییرات اقلیمی و ماهیگیری های بیش از حد گرفته تا تهدیدات تروریستی و سلاح های هسته ای، جهان زادگاه بسیاری از مسائل بالقوه فاجعه آمیزی است که نیاز به تصمیم گیری قاطع در این زمینه ها دارد.

 

بازخوردی دارید؟

ما قطعاً مشتاق شنیدن نظرات شما درباره‌ی مطالبمان هستیم. فقط کافی است یک ایمیل با نام این کتاب به عنوان subject به remermber@cfbk.ir بفرستید و افکار خودتان را با خانواده کافه کتاب در میان بگذارید!

برای اطلاعات بیشتر پیشنهاد می شود کتاب جهان بدون یخ اثر هنری پولاک را مطالعه نمایید.

جهانی بدون یخ (۲۰۰۹) درباره سیاره ما، آب و هوای آن، ساکنان انسانی آن و یخ است. یخ همیشه در آب و هوای زمین یک بازیگر اصلی بوده است. این نگاه مختصر توضیح می دهد که چرا ما به زودی دنیای بدون یخ را می بینیم، چرا این امر پیامد های قابل توجهی یکسانی برای زمین و انسان ها دارد و ما چگونه می توانیم از عهده تغییرات آب و هوایی آینده زمین برآییم.

درباره‌ی باریستا

باریستا قدیمی ترین و اولین ادمین کافه کتابه. عاشق کتاب، مترجم، نویسنده و پر ذوق. در حال حاضر داره وبسایت کافه کتاب رو هم مدیریت میکنه و تمام تلاشش اینه که بهترین چکیده ها برای کافه کتابی ها گزینش بشن.

همچنین ببینید

رژه کره شمالی

رودی در تاریکی

روایتی از یک فرار و تاریخ دردآور دیکتاتوری کره شمالی این روزها کره شمالی تیتر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *