ذهن پذیرا و بله گویاین چکیده چه چیزی برای شما دارد ؟ تربیت مناسب فرزند ازنظر روانشناسان برجسته را خواهید آموخت.
The Yes Brain نوشته Daniel J. Siegel و Tina Payne Bryson’s
فیلیپ لارکین شاعر محزون انگلیسی زمانی نوشت: ” انسان با بدبختی بشری دستبهگریبان است و آن را مانند یک باتلاق عمیق میکند”. این احساسی است که به قدمت تاریخ بشر در اطراف ما بوده است. احتمالا همین الان به یاد پدر و مادر خود افتاده اید. بههرحال، سیب هرگز خیلی دورتر از درخت نمیافتد. خوشبختانه روانشناسان ، نسبت به شاعران و خوانندگان محلی کمتر بدبین هستند. جای تعجب نیست زیرا آنها به آخرین دادههای علمی دسترسی دارند و این خبر خوبی است؛ مغز ما بیش ازآنچه بسیاری به آن اعتقاددارند ، قابل انطباق است. کارشناسان آن را “نوروپلاستی” نامیدهاند. به زبان عامیانه به این معنی است که همه ما قادر به تغییر جهت بهتر هستیم. و هر چه بیشتر عادات جدید و بهبودیافته را تمرین کنیم ، افراد بهتر و حتی شادتر میشویم. ما میتوانیم کودکانمان را در زمان رشدشان پرورش دهیم تا بتوانند ویژگیهایی را که به آنها برای داشتن زندگیهای معنیدار و موفق کمک خواهد کرد، رهبری کنند.
پرفروشترین کتاب Daniel J. Siegelو Tina Payne Bryson’s با عنوان “روان پذیرا”، یک راهنمای متفکرانه و کاملاً آگاهانه برای تفکر دربارهی مسائل فرزند داری است. این کتاب مملو از واقعیتهای شگفتانگیز و استراتژیهای مبتکرانه است تا به شما و فرزندان شما کمک کند. بهطور مستقیم بر ویژگیهای کلیدی تعادل، انعطافپذیری، بینش و همدلی تمرکز دارد و مسیر را روشن میکند.کتاب دیدگاه روشنفکری را به تصویر میکشد که به جهان “بله” میگوید و بدبختی را در خود حل میکند . در یک نگاه شما میآموزید:
- چگونه به کودک خود در مورد احساسات آموزش دهید تا کنترل خود را به دست بگیرد؛
- چرا نگاه کردن به شرایط از دید یک تماشاگر میتواند به شما کمک کند آرامش خود را حفظ کنید.
- چرا بچهها خودخواه هستند؟درحالی که لازم نیست که اینطور باقی بمانند.
“تفکر مثبت“، طرز فکری است که به شما کمک میکند و فرزندانتان خلاق و انعطافپذیرترمی شوند.
چشمان خود را ببندید و برای ۳۰ ثانیه دیگر ” نه ” را با خود تکرار کنید . چه احساسی دارید ؟ بهاحتمالزیاد شما عصبی و عصبانی هستید . اما سعی کنید بهجای آن بگویید : ” بله ” . این خیلی بهتر است، نه ؟ به این دلیل است که تأیید ، اثر آرام و آرامش بخشی دارد . شما هم مثل بسیاری از افراد، به دنبال آنچه برای شما و فرزندانتان بهتر است، هستید. این احساس شامل پذیرش نگرشی است که به جهان “بله” میگوید، و این اساساً همان چیزی است که در ذهن، مثبت خوانده شده است. اینیک روش زندگی در جهان است که شمارا پذیرا میکند و به شما کمک میکند زندگی معناداری داشته باشید .
نگاهی به بخش اول. زمانی که پذیرا میشوید، آماده میشوید که چالشها را با قدمهای بلند در پیش بگیرید. تو انعطافپذیر و توانا به فکر کردن هستی. در حالت ذهن منفی برعکس این حالت است. این چشمانداز دفاعی و واکنشی است و امری مشکل است. زیرا برقراری ارتباط با افراد دیگر و رسیدن به تصمیمات خوب را بسیار دشوار میکند . هنگامیکه آن را به این شکل بیان میکنید ، تفکر مثبت بهروشنی نسبت به حالت ذهن منفی ارجح است . بنابراین چگونه میتوانید این نگرش را توسعه دهید ؟ پذیرا بودن ممکن است احساس یک هدف نامشهود را داشته باشد. اما استراتژیهای مشخصی وجود دارند که میتوانید از آنها برای توسعه یک مغز بهعنوان والد بزرگسال استفاده کنید. یک تکنیک خوب برای شروع دارای چهار ویژگی مهم است که عبارتاند از تعادل ، انعطافپذیری ، بینش و همدلی. اینها همه در یک نگاه در ادامه بررسی میشوند . اما بچهها چطور؟ خب، کودکان کارهای دیگران را دنبال می کنند. زمانی که ویژگیهای اصلی مغز را مدل میکنید ، به احتمال زیاد کودکان شما نیز از آنها استفاده میکنند . چند تکنیک میتوانند به شما کمک کنند این کار را انجام دهید .
به الکس نگاه کن پسرش تدی زمانی که فوتبال بازی میکرد دستاوردی نداشت. پاسخ ذهن منفی سعی خواهد کرد که باعث شرمساری “تدی” شود.
اما او میگوید : ” بچههای دیگر وقتیکه یک تیر را از دست میدهند گریه نمیکنند ، ” بنابراین چرا شما باید این کار را بکنید ؟ “. خوشبختانه الکس توانست دیدگاه درست را اتخاذ کند . او بهجای شرمسار کردن پسرش ، نگرش ذهنی را اتخاذ کرد و به گسترش دامنهی تحمل “تدی ” کمک کرد . این اساساً روشی برای گسترش شمار چیزهایی است که ما میتوانیم بدون ” از دست دادن آن ” با آن برخورد کنیم . تدی فنون تنفس عمیق را یاد گرفت و این در حالی بود که الکس یاد گرفت چگونه با پسرش همدلی کند و وقتیکه اوضاع بهدرستی پیش نمیرود ، او را تسلی دهد . درنهایت، تدی بهاندازه کافی آرام شد تا بتواند با شنیدن و شناخت رفتار او، آگاه شود.
“تفکر مثبت ” بیش از یک ذهنیت است – همچنین یکپارچگی و توسعه مغز را ترویج میکند.
بسیاری از مردم بر این باورند که شما بهعنوان یک کودک به طور بنیادی در زندگی خود زندگی میکنید . حتی اگر عوامل محیطی نفوذی داشته باشند ، طبیعت بر تربیت برتری دارد . یک کودک با رفتار ناخوشایند، با توجه به این خط فکر، یک فرد بالغ غیرمعمول خواهد بود. اما شواهد علمی نشان میدهند که این موضوع صادق نیست. مغز انسان از پیش تعیینشده نیست؛ در حقیقت برای تجسم یک فرد بسیار تغییرپذیر است ، همچنین این موضوع بهعنوان نوروپلاستی نامیده میشود. این بدان معناست که شما نهتنها میتوانید رفتار خود را تغییر دهید بلکه می توانید ساختار مغز خود را نیز تغییر دهید . برای انجام این کار باید یاد بگیرید که چگونه ذهن خود را با روشهای خاصی هدایت کنید.
بر اساس آخرین تحقیقات چند رشتهای، رویکرد توسعه “تفکر مثبت” در زمینهی نوروبیولوژی بین فردی یا IPNB موردبررسی قرارگرفته است. خب ، این دقیقاً چیست ؟ IPNB اساساً به روشهای مغز ، ذهن و روابط با دیگران به شکل هویت انسانی نگاه میکند . اصل کلیدی این موضوع یکپارچهسازی است. اساس این ایده این است که ادغام بخشهای مختلف مغز شما بخش مهمی از سلامتی شماست. یک مغز کاملاً یکپارچه، انعطافپذیر و سازگار ، منسجم ، قدرتمند و پایدار است . چه کسی این را نمیخواهد؟ بنابراین، رشد “تفکر مثبت ” بدین معنی است که شما نیاز دارید که مغز خود را به نحوی متقاعد کنید که یکپارچگی و همچنین توسعه بعضی از مهمترین بخشهای آن را تشویق کند. یکی از اینها قشر مغزی(مخ) است. این منطقه از مغز زمان میبرد تا رشد کند. زمانی که به سن بیستوچندسالگی خود رسیدید، معمولاً به بلوغ کامل میرسد. یک زیرمجموعه از این بخش حیاتی مغز، قشر پیشانی یا بهاختصارPFC است که محرک بیشتر رفتارهای شما است . در اینجا نشانداده شده است که ویژگیهای کلیدی “تفکر مثبت” مانند کنترل عاطفی ، بینش شخصی و همدردی کنترل میشوند . بهعبارتدیگر ، وقتی PFC فعال است ، از مغز خود استفاده میکنید . بنابراین بیشترین توجه مغز صرف این بخش از مغز میشود . هر چه بیشتر درگیر آن شوید ، بیشتر رشد خواهد کرد. و این به این معنی است که مغز شما بهطورکلی یکپارچهشده است . یک مثال از دنیای واقعی را در نظر بگیرید. هنگامیکه در حال خواندن یک داستان برای فرزندتان هستید و از آنها میپرسید که فکر میکنند چرا قهرمان داستان محزون است . کاری که انجام میدهید این است که یک فرصت برای کودک خود فراهم میکنید تا همدلی و تعامل اجتماعی ایجاد کند . درواقع ، شما به آنها کمک میکنید سیمکشی مغز خود را تقویت کنند.
در ادامه ، شما بیشتر درباره ویژگیهای کلیدی “تفکر مثبت ” یاد خواهید گرفت .
با اعتراف احساسات فرزندتان و اجازه دادن به آنها ، به ایجاد تعادل عاطفی کمک میکنید .
به آخرین باری که فرزندتان اوقاتتلخی میکند، فکر کنید. واکنش نشان دادن و مجازات آنها آسان است، درست است؟ اما مهم است به یاد داشته باشید که اغلب کودکان کنترل احساسات خود را به یک دلیل ساده از دست میدهند: مغزشان بهاندازه کافی توسعهیافته نیست تا واکنش آنها به وضعیتهای مشخص را حل کند. و آنها دوست ندارند بیشتر از شما از کنترل خارج شوند . پس بهجای اینکه کودک خود را تنبیه کنید و یا خواستههای خود را به او بدهید ، باید دو کار انجام دهید . اول ، به تجربه آنها اذعان کنید . زمانی که این کار را انجام دهید، میتوانید به آنها کمک کنید تا مهارتهایی را گسترش دهند که به آنها اجازه کنترل خود را میدهد .
نگاهی به یکی از مراجعین همکاران بیاندازیم. هر بار که او پسرش را در مدرسه رها میکرد، پسرش گریه میکرد. یک واکنش معمول مغز در اینجا این است که به او بگویید که او دیگر یک ” پسر بزرگ ” است و میتواند خود را اداره کند. نگرش ذهنی ، رویکرد متفاوتی را نشان میدهد. بهترین کاری که میتوانست انجام دهد این بود که سعی میکرد احساسات پسرش را درک کند . این امر شرایطی را فراهم میکرد که میتوانست به او کمک کند تا استراتژیهای مقابله را توسعه دهد. یکی از روشهای مؤثر، نشستن کنار او و ساختن یک کتاب مصور درباره صبحهای مدرسه بود. این موضوع به او نشان داد که خداحافظی چقدر برای او دشوار است، درحالیکه تأکید میکند که زمانی که او آنجا بود ، مدرسه چقدر سرگرمکننده بود. گام بعدی صحبت کردن با معلمان پسرش بود. آنها توافق کردند که او میتواند کمی بیشتر در چرخه قطرهای (چرخه ای که در آن به تدریج ساعات مدرسه افزایش میابد) باقی بماند، و هرروز زمان حضور پدرش را کمتر کردند، پسرش سرانجام مطمئن شد که میتواند بهتنهایی به مدرسه برود. آموزش دادن کودکان با توجه به شیوهای که آنها احساس میکنند، یکراه عالی برای کمک به آنها برای به دست آوردن تعادل و تنظیم وضعیت عاطفی آنها است. یکراه که شما میتوانید این کار را انجام دهید این است که احساسات را با بخشبندی توضیح دهید. پس وقتی همهچیز خوب پیش میرود، آنها در “منطقه سبز” هستند. اگر، از سوی دیگر، آنها عصبانی و مضطرب باشند، آنها در “منطقه قرمز” هستند. هنگامیکه آنها احساس ناراحتی، یا تمایل به تنها بودن دارند، در “منطقه آبی” قرار دارند.
اینیک روش عالی برای کمک به کودکان برای تجسم و درک آنچه آنها احساس میکنند، است. بدون اینکه نشان دهند آنها احساسات بدی هستند. درنتیجه، این روش بهتدریج به آنها نشان داده میشود که در زمان پاسخگویی به موقعیتهای خاص، انتخابهایی وجود دارد. و این درنهایت موجب قدرت بخشیدن به آنها است. زمانی که این را به کودکان آموزش دهید، آنها یاد میگیرند که مجبور نیستند قربانی احساسات خود شوند .
با تبیین این مفهوم به آنها و تشویق ریسکپذیری، کودکان را درک کنید.
زندگی غیرقابلپیشبینی است. حتی بهترین نقشهها هم ممکن است غلط از آب در بیاید. بنابراین اگر میخواهید کودک شما زندگی کند، مهم است که حس انعطافپذیری را در وی پرورش دهید. بازگشت از شکست و تسلط بر مشکلات میتواند آنها را بهجای خوبی در مراحل بعدی زندگی برساند. اما چگونه میتوانید چنین نگرش مهمی را بیان کنید؟ یکقدم مناسب برای شروع این است که کودکان خود را برای ریسکپذیری تشویق کنید. تصور کنید یک پسر به اسم “درک ” دارید او چیزی جز بازی بیسبال دوست ندارد ولی او ترسیده است . در شرایطی مانند این، شما باید دلگرمکننده و حامی باشید. در این مورد به این معنی است که به او میگویید باید امتحان کند و به اولین تمرین خود برگردد . اولین تمرین ممکن است خوب انجام نشود، اما باگذشت زمان آسانتر خواهد شد. در پایان، درک به سرگرمی جدیدش علاقهمند میشود و فراموش میکند که در وهله اول از آن میترسید . راه دیگری برای پرورش انعطافپذیری این است که بچهها را در مورد این مفهوم آموزش دهید ، اینکه بیاموزند در مواقعی که شرایط مناسب نیست چطور خود را کنترل کنند. آلنا ۹ ساله را ببینید. او آنقدر نگران بود که وقتی چیزی طبق نقشه پیش نمیرفت، دچار حمله عصبی میشد . فقط فراموش کردن ناهارش باعث اضطراب شدیدی در وی میشد. هنگامیکه نویسنده با آلنا ملاقات کرد، آنها با آموزش او، درزمینه های رنگی که قبلاً در یک نگاه با آنها آشنا شدید، شروع کردند. آنها به او آموختند که وقتی همهچیز بهخوبی پیش میرود او در یک منطقه سبز قرار دارد و زمانی که شرایط بهخوبی پیش نمیرود در یک منطقهی قرمز است. سپس به او فرصت دادند تا به همان اندازه که میتوانست در خانه بماند و از منطقه قرمز دوری کند.
اما ازآنجاکه اجتناب از منطقه قرمز بهطور کامل غیرممکن بود، آنها نیز استراتژیهای مقابلهای مانند نفس عمیق را به او آموزش دادند. تکنیک دیگر، ” قلدر نگران ” بود – یک شخصیت خیالی که روی شانه او نشسته بود و میتوانست با او حرف بزند. دفعه بعد که آلنا وارد دفتر شد خوشحال بود. روشها جواب داده بودند! در آن زمان، نویسندگان یکقدم جلوتر رفتند: آنها انعطافپذیری را توضیح دادند و به او گفتند که هر چه بیشتر یاد بگیرد تا خود را آرام کند، با مشکلات بیشتری مواجه خواهد شد .
یاد بگیرید که برای خود، بینشی داشته باشید و همچنین آن را به کودکان خود آموزش دهید .
زمانی که به کودکان خود فشار میآورید، احتمال این وجود ندارد که یکقدم به عقب بردارید و رفتار خود را آنالیز کنید. اما شما میتوانید خودتان و کودکان خود را با استفاده از عادت بینش آموزش دهید. این اساساً در مورد آگاه بودن و منظم کردن ذهن شماست. خب ، نظرتان راجع به این کارها چیست ؟ اولین قدم ، اتخاذ یک دیدگاه متفاوت است. برای لحظهای مکث کنید و خودتان را در قالب بیننده قرار دهید. وقتی احساس میکنید که یکراه عالی برای دریافت بینش است، فرض کنید که شما دو کودک را درجایی داغ قرار دهید. تهویه هوا شکسته و آنها شروع به غر زدن و بحث کردن میکنند . میتوانید حس کنید که وارد منطقه قرمز خودتان شدهاید. صبر و شکیبایی شما در شرف شکستن است . در این نقطه ، باید نفس عمیق بکشید و تصور کنید که شما یک تماشاچی هستید. این تماشاچی فرضی آنجا نیست که قضاوت کند. او درک میکند که هرکسی احساسات قوی دارد و هیچکس نباید از احساسات منفی احساس شرمندگی کند. هر چه باشد، آنها فقط نوع دیگری از احساسات هستند. کاری که او انجام میدهد این است که مشاهده کند. او متوجه احساسات، تصاویر و افکار میشود که زمینه را برای احساسی که شما حس میکنید فراهم میکند. او به شما یادآوری میکند که شما خسته هستید و کودکانتان فقط بچه هستند. قبل از اینکه با آنها صحبت کنید پیشنهاد میکند: چرا یکلحظه صبر نکنیم تا آرام بگیریم. این بینش است. حتی اگر در حال حاضر مهارتی را در گرمای آن لحظه پیدا کنید، هنوز هم میتوانید آن را به کودکان خود آموزش دهید. اگر اوقاتتلخی نمیکند، میتوانید در مورد واکنشهای او با او صحبت کنید. ایده مناطق رنگی در اینجا مفید است. مناطق قرمز و سبز را با مقایسهی آنها با یک آتشفشان توضیح دهید. ممکن است اضافه کنید: ” این جالبه که توام وارد منطقه قرمز میشی و آتش فشانت فوارن میکنه، ولی اگه کمی آروم بشی و منفجر کردن خودت رو متوقف کنی، بهتر نیست 😉 ؟ ”
اینیک راه مؤثر برای کمک به بچهها در برخورد با احساساتشان است. مهم نیست که کدام فاکتور آتشفشان برای بعضی از کودکان به کار می رود. آموزش دادن به آنها در ابتدا نشان میدهد که نحوهی واکنش آنها به شرایط، به آنها اجازه میدهد از پاسخهای آشنا فاصله بگیرند .
تکنیکهای زیادی برای ایجاد همدلی در کودکان وجود دارد .
آیا میدانستید که خودخواهی بچهها اساس محکمی در رشد تکاملی دارد؟ چراکه شانس زنده ماندن آنها را افزایش میدهد. خوشبختانه، این تنها صفتی نیست که طبیعت مادرانه را به ارمغان میآورد. مطالعات نشان میدهد که انسانها بهطور طبیعی مستعد مراقبت از دیگران هستند. حتی بهتر است، این کار در سنین کودکی شروع شود. این موضوع ما را به چهارمین مشخصه اصلی مغز انسان میرساند : همدلی . این اساساً توانایی مراقبت و درک احساسات دیگران است . بنابراین اگر شما نگران این باشید که کودک شما با دیگران همدلی نمیکند ، ارزش این را دارد که به یاد داشته باشید که همدلی مهارتی است که میتواند یاد گرفته شود .
نگاهی به کودکی به نام “دوین” بیاندزیم . پدر و مادرش نگران بودند که فرزندشان به دیگران اهمیتی نمیدهد. این در تعدادی از الگوهای رفتاری نگرانکننده منعکسشده است. او همکلاسیهایش را در مدرسه مورد آزار و اذیت قرارداد و دائما متصور بود که افرادی که با او موافق نیستند، اشتباه می کنند. اما باگذشت زمان به سن ۱۶ سالگی رسید که اکثریت نوجوانان در این سن اغلب خودخواه هستند. ولی او کاملاً تغییر کرده بود. دوین در حال حاضر یک فرد بسیار دلسوز و محتاط بود. در حقیقت، او با خوشحالی از چیزهای دیگر دست میکشید تا با پدرش وقت بیشتری بگذراند.
خب چه چیزی تغییر کرد ؟ والدین او تکنیکهای مؤثر را برای تشویق رفتار همدلانه پذیرفته بودند. این شامل مدلسازی همدلی ، و نیز فعالیتهای نقشآفرینی نیز میشود .
این نشان میدهد که چقدر کودکان میتوانند تغییر کنند ! با پیروی از مثال والدین دوین، شما همچنین میتوانید طرز فکر فرزندان خود را در مورد جهان اطراف خود تغییر دهید. اما گزینههای دیگر نیز وجود دارد. اگر فرزند شما خودخواهانه رفتار میکند ، یکلحظه صبر کنید تا به آنها در مورد روش زندگی دیگران بگویید . شما میتوانید به این موضوع اشارهکنید که افراد بیخانمان در زمستان رنج میبرند ، مثلاً حتی آنها را به پناهگاه بیخانمانها ببرید . یا میتوانید برای کمک به آنها برای ایجاد یک دایره لغات همدل کارکنید . یکراه برای انجام این کار این است که به آنها یاد بدهیم ” از من صحبت کنند ” ، با تشویق آنها برای صحبت در مورد احساسات خود ، آنها نسبت به احساسات بیشتر توجه میکنند تا اینکه به دیگران ضربه بزنند. به همین دلیل گوش دادن مهم است . بهترین راه برای رشد آن ، توجه کامل داشتن به کودکان است . زمانی که مشکلی نداشته باشید که به کودکان خود گوش دهید ، باعث میشود که گوش دادن به دیگران نیز برای آنها عادی باشد . و درنتیجه بهاندازه کافی سریع به خودشان و دیگران عادت کرده و زودجوش خواهند بود .
خلاصه نهایی
پیام کلیدی در یک نگاه کلی:
ديدگاه مثبت، نحوه ارتباط ما با جهان را تحت تأثير قرار میدهد. “تفکر مثبت” چشماندازی است از چهار ویژگی شخصیت اصلی که عبارتند از: تعادل، انعطافپذیری، بینش و همدلی. این ویژگیها را در فرزندان خود تقویت کنید و آنها برای زندگی بهتر تشویق میشوند. این به این معنا نیست که شما باید تماموقت روی این مسئله تمرکز کنید . در حقیقت تفکر مثبت در مورد همه چیز، یک فرآیند یادگیری تدریجی است و بهتدریج به شما اجازه میدهد که شما و آنهایی را که دوست دارید ، بهترین ها برای یکدیگر باشید .
توصیههای عملی
بگذارید بچههای شما آزادانه بازی کنند! بسیاری از والدین زنگ تفریح و بازی با کودکان را رد میکنند، و کاری با شوخی کردن ندارند. آنها سعی میکنند برنامههای کودکان خود را با فعالیتهای فوقبرنامه مانند یادگیری پیانو یا فوتبال پر کنند. اما سربهسر گذاشتن بخشی حیاتی از توسعه انسانی است. اینزمانی است که ما در یک روش باز و بدون نظارت بازی میکنیم که بهطور خلاقانه فکر کردن را شروع کرده و مرزهای خود را بالا میبریم. این امر همه کارکردهای شناختی حیاتی را از حل مسئله گرفته تا برنامهریزی ، پیشبینی عواقب و عقبنشینی در گامهای کودکان را افزایش میدهد .
بازخوردی دارید؟
ما قطعاً مشتاق شنیدن نظرات شما دربارهی مطالبمان هستیم. فقط کافی است یک ایمیل با نام این کتاب به عنوان subject به remermber@cfbk.ir بفرستید و افکار خودتان را با خانواده کافه کتاب در میان بگذارید!
پیشنهاد برای مطالعهی بیشتر: کودک “با روانی منسجم Daniel J . Siegel & Tina Payne Bryson”
کودک با روانی منسجم ( ۲۰۱۱ ) راهنمای والدین برای درک ذهن کودکان است . این دیدگاه نشان میدهد که چگونه به کودک خود کمک میکنید جنبههای مختلف مغز خود را ادغام کرده و به یک انسان با روانی سالم تبدیل شود .



