خانه / اقتصاد / ما در مقابل آنها !
ما در مقابل آنها چکیده کتاب جدید وبسایت کافه کتاب

ما در مقابل آنها !

چه چیزی به من میرسد؟ درک اینکه چطور جهان دارد بیشتر تقسیم بندی میشود.

طرفداران نگرش جهانی قول داده اند که اقتصاد جهان رشد کند، درآمدها افزایش پیدا کنند، درهای جدیدی بر روی همه گشوده شود و ارزش های آزادی گرایانه پیروز شوند. به دنیای اطراف خود نگاه کنید، اشکالی ندارد که بپرسید چه چیزی اشتباه پیش رفته است.
در ایالات متحده، ترامپ به قدرت رسید، در نتیجه یک موجی پرطرفدار از نارضایتی و خشم را به سمت برتر ها می راند. در اروپا، طرفداران پوپیولیست به جایگاه های بالایی رسیده اند. در اقتصادهای اورژانسی، مردم دارند با ناکارآمدی اقتصادی دست و پنجه نرم می کنند، دولت فاسد و محیط کثیف به طرز سرسام آوری در حال افزایش است.
به صورت خلاصه، گلوبالیسم دو قطب برنده و بازنده ایجاد کرده است. این نوشته ها به ما داستانی را می گوید که چطور بازنده ها می خواهند شنیده شوند. داستان خشم،وحشت و تبعیض است. همچنین داستان دولت است – در کشورهای ثروتمند و فقیر – که زور می زند تا خواسته های شهروندان را برآورده کند. با کافه کتاب همراه باشید تا دریابیم ما در مقابل آنها به چه معناست؟
در این چکیده کتاب، می آموزید:

  • چرا مهاجرت سیاست پوپیولیسم را ایجاد می کند
  • چطور ربات ها نابرابری با بین – و درون – ملت ها افزایش می دهد؛ و
  • چرا دولت ها لازم است مالیات و تحصیلات را بازنگری کنند.

 

گلوبالیسم برنده ها و بازنده های اقتصادی را ایجاد کرده و  فضای ذهنی ” ما در برابر آن ها” را ساخته است.

برای دهه ها، رهبرهای سیای غرب گلوبالیسم را ترویج کرده اند: روندی از ایده ها، تبلیغات، سرویس ها و مردمی در جاهای مختلف.

گلوبالیسم با انتقال تولید و اجرا در بخش های مختلف جهان، جاهایی که نیروی کار و مواد اولیه ارزان تر هستند، اقتصاد را موثرتر می کند. این روند کمک کرده تا مردم در همه جا ثروتمند تر شوند – مصرف کنندگان در ملت های متمول محصولات ارزان تری را در قفسه فروشگاه ها پیدا می کنند و کارکنان در کشورهای در حال توسعه هم کار پیدا می کنند.

اما در این بین بازندگان فراوانی هم بوده اند، زیرا بسیاری از شرکت ها کارها را به خارج از کشور منتقل کرده اند یا همه چیز را اتوماتیک کرده اند. از ۱۹۷۹، برای مثال، آمریکا تقریبا ۴۰ درصد از کارهای کارخانه ای را از دست داده است. سطح متوسط در آمریکا، به طور سنتی بخش عظیم اقتصاد کشور، دارد کاهش پیدا می کند. در ۱۹۷۰، خانواده های متوسط ۶۲ درصد از درآمد اصلی آمریکا را شامل می شدند. در ۲۰۱۴، این عدد به ۴۳ درصد رسید.

اثر گلوبالیسم بر جامعه و سیاست های ما هم اثر می گذارد. احساس ناامنی از نظر اقتصادی روزانه در حال رشد است که نارضایتی را با خود به همراه دارد، و در عوض، باعث حرکت پوپیولیست به سمت جلو می شود.

برای مثال، طبق نظرسنجی های انحام شده در ۲۰۱۵، فقط ۶ درصد مردم در ایالات متحده، ۴ درصد در انگلستان و ۳ درصد در فرانسه متعقدند که اوضاع جهان رو به بهبودی است.

سیاست مدارهای پوپیولیست در چپ و راست با پیام “ما در برابر آن ها” به این وحشت دامن میزنند. “ما” در مقابل “آن ها” قرار داده شده است – “ما” منظور افراد کارگر و قشر متوسط جامعه است، و “آنها” افراد ممتاز، مهاجران یا هر دو هستند.

شما می توانید در الگوی “ما در برابر آن ها” از سمت چپ ببینید، زمانی که سناتور برنیه سندرس یا نخست وزیر چپ گرای یونانی الکسیس تسیپراس درمورد همکاری های بزرگ، بانک های غیر دولتی و سیاست های برتر صحبت میکند.

از راست، ما دیده ایم که چطور تاثیر گلوبالیسم و به خصوص، احساس تهدید نسبت به مشاغل آمریکایی ها، ترامپ را وارد دفترش کرد. ترامپ می توانست به سادگی به رای دهنده های عصبانی بگوید که چطور کارخانه ها در حال تعطیلی است، و شغل هایشان دارد از دست می رود: در حالی که بانکدارها در نیویورک و سیاست مداران در واشنگتون در حال پیشرفت هستند، و مکزیکی ها و دیگر مهاجران آمریکایی-لاتین در حال یافتن فرصت های جدید هستند.

و اگرچه مبارز راست گرای پوپیولیست مارین له پن در انتخابات ۲۰۱۷ فرانسه پیروز نشد، اما کمپین انتخاباتی او بسیار شبیه ترامپ بود. او به دنبال “انقلابی” علیه مرزهای باز کشور و مهاجرانی که از عمد شغل ها و درآمد فرانسویان را می دزدند.

در محوبیت نظریاتی مانند مارین له پن، احساس ما در برابر آن ها خالصانه درباره ی مشاغل نیست، بلکه درباره ی فرهنگ و ملیت هم مطرح است. بگذارید از نزدیک تر نگاهی بیاندازیم.

 

گلوبالیسم اضطراب فرهنگی را در بسیار از کشورها افزایش داده است.

به بیان مارین له پن مهاجرت فقط تهدیدی برای مشاغل و خانه ها، با موثر بر سرویس دهی اجتماعی نیست. او همچنین درمورد محو شدن فرهنگ فرانسه و تغییر هویت آن در برخورد با مهاجران هشدار داد.

در بسیاری از کشورها، نگرانی ها درباره ی مهاجرت باعث ایجاد وحشت و موفقیت زیاد سیاست مدارها می شود.

تعداد ساکنان انگلستان که خارج از کشور به دنیا آمده اند از ۳.۸ میلیون نفر در ۱۹۹۳ به ۸.۷ میلیون در ۲۰۱۵ رسیده است، حتی بیشتر از دو برابر، که در نتیجه ی آزاد گذاشتن عبور برای اعضای اتحادیه ی اروپا رخ داده است. و ۲۰۱۶ کمپین برکسزیت با موفقیت باعث اضطراب مردم درباره ی این بازخورد شد. بوریس جانسون، یکی از رهبران این کمپین، استدلال کرد که مهاجرت کنترل نشده باعث ایجاد ” فشار عظیمی سرمایه ای” بر سلامت سیستم و سرویس خدمات اجتماعی می شود. خارجی ها فقط کار شما را نمی گیرند، به بیان دیگر، مدرسه های شما را شلوغ تر و همینطور صف انتظار پزشک را هم طولانی تر می کنند.

در آلمان، فقط در ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶، ۱.۱ میلیون مهاجر برای پناهندگی درخواست دادند. نگرانی های آلمان در نتیجه ی این شرایط، ایجاد “تناوب برای آلمانی شدن”، دلیل اصلی اولین برد جایگاه ها توسط راست گرایان در پارلمان آلمان از جنگ جهانی دوم به بعد در سال ۲۰۱۷ بود.

پیروزی انتخاباتی برای جناح ها و جایگاه های پوپیولیستی نشان داد که چطور نگرانی ها درمورد مهاجران باعث تغییر در ارزش ها و افکار ملت می شود. تنوع و تحمل مردم به طور مداوم در حال زیر سوال برده شدن است.

در ۲۰۱۵، در اوج بحران مهاجرت، روزنامه ی فرانسوی Le Figaro  گزارشی را منتشر کرد که طی یک نظرسنجی از اروپاییان غربی از بین ۲۶ ملت، اکثریت خواستار پایان دادن به سیستم مرزهای آزاد بودند.

به طور کلی، خصومت با مهاجرت و خارجی ها افزایش یافته است، و احتمالا این روند ادامه پیدا کند. در ۲۰۱۶ بیش از ۶۵ میلیون نفر به عنوان پناهنده در سر تا سر جهان زندگی می کردند، و راهکار سیاسی ای برای کاهش این رقم دیده نمی شود. حملات تروریستی که باعث ایجاد احساسات ضد مسلمانانه است احتمالا همچنان باقی می مانند. دیوار مرزی ترامپ، اگر ساخته شود، همه ی مهاجران را دور نگه نمیدارد.

با افزایش مهاجرت، با ترکیب اقتصاد و جامعه، بیشتر از هر زمان باعث می شود افراد متوسط و کارکنان در جامعه احساس شکنندگی داشته باشند، به این معنا که پوپیولیسم در اروپا، آمریکا و سایر کشورهای در حال توسعه افزایش می یابد.

و یک مشکل دیگر این است که همین شکنندگی در کشورهای در حال توسعه عامل کلیدی برای مهاجرت به کشورهای ثروتمند است. و همانطور که مشاهده می کنیم، در حال افزایش است.

چکیده کتاب ما در مقابل آنها نوشته لن برمر

جمعیت ها در کشورهای در حال توسعه با ترکیبی از وحشت اقتصادی، محیطی و سیاسی مواجه هستند.

تعداد بسیار کمی دولت هستند که مانند چین متعرضان را منع کنند و تحت فشار قرار دهند. اما بر اساس بیانیه های رسمی، تعداد متعرضان در چین از ۸۷۰۰ در ۱۹۹۳ به بیش از ۱۲۷ هزار نفر در ۲۰۱۰ رسیده است. در این درجه، جلوی انتشار این بیانیه گرفته شد.

این معترضان  به ترکیبی از نگرانی های اقتصادی، محیطی، سیاسی رسیده بودند که بخاطر گلوبالیسم ایجاد شده با بدتر شده اند.

یک پیامد فوری گلوبالیسم، صنعتی شدن است، زیرا کارخانه ها و سایر صنایع به مکان های ارزان تر در کشورهای در حال توسعه برده شدند. و با صنعتی شدن، آسیب های محیطی پدیدار می شوند،مانند آلودگی هوا و آب.

تخمین زده می شود که سالانه یک میلیون نفر از جمعیت چین به دلیل آلودگی هوا کشته می شوند، که منجر به خشمی غیرقابل درک می شود. در دسامبر ۲۰۱۶، مردم در شهرهای دود گرفته ی چنگدو در چین بر صورت مجسمه های شهر ماسک های آلودگی هوا گذاشتند، و معترضان در تمام مکان های عمومی شهر با عکس هایی با نوشته “بگذار نفس بکشم” ظاهر شدند. نشانه های اعتراض در زندگی روزمره هم رشد کرد. نهایتا، معترض ها در میدان اصلی شهر جمع شدند که در این نقطه پلیس مبارزه با آشوب به شدت آنها را سرکوب کرد.

سایر کشورهای در حال توسعه، قربانی موفقیت خود شدند؛ زیرا این تصور را میان افراد متوسط جامعه ایجاد کردند که دولت برای برآوردن توقعات تلاش می کند.

ترکیه هم یک داستان موفقیت درمورد گلوبالیسم دارد. تعداد مردم ترکیه که در فقر زندگی می کردند به طرز قابل توجهی کاهش پیدا کرد و از سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۴ از ۳۰ درصد به ۱.۶ درصد رسید، اما جمعیت متوسط و جدید جامعه همچنان دلایلی برای نارضایتی داشتند.

در ۲۰۱۲، رهبر ترکیه رسیپ تاییپ اردوغان قول داد که متوسط درآمد تا ۲۰۲۳ به ۲۵ هزار دلار خواهد رسید. اما در ۲۰۱۶، در کمتر از ۱۱ هزار دلار متوقف شد.

مانند بسیاری از کشورهای در حال توسعه، دولت ترکیه به پروسه رشد عادت نداشت که ساختارهای لازم را همانطور که جمعیت به مرکز شهر می آیند افزایش دهد.

شکست در فراهم سازی سرویس های اجتماعی می تواند محرک وقایع عظیمی باشد، همانطور که در جاهای دیگر دیدیم. در ۲۰۱۳، در سائو پائولو  در برزیل، ۹ سنت افزایش قیمت در حمل و نقل عمومی اتفاق افتاد – که نشانه هایی از یک دولت بی کفایت و فاسد است – و جرقه ای بود برای اعتراضات عظیمی در کل کشور.

شهروندان در کل جهان بیشتر و بیشتر با مشکلات محیطی، اقتصاد ناامید کننده و سرویس های اجتماعی ضعیف دارند وحشت زده می شوند. و همانطور که در ادامه متن خواهیم دید، این نگرانی ها همه با یک عامل عمیق خشم تشدید می شوند: نابرابری

 

نابرابری اقتصادی بزرگترین مشکل در جهان امروز است.

در ایالات متحده، ۱ درصد برتر بزرگسالان در سال ۱۹۸۱، درآمدی معادل ۲۷ برابر درآمد ۵۰ درصد افراد پایین جامعه بود. در همین ابتدا هم اختلاف بزرگی است. اما در ۲۰۱۶، آن ۱ درصد مقدار عظیم ۸۱ برابر بیشتر از نصف جمعیت درآمد داشتند. هزاران مایل دورتر، برای ثروتمندترین مرد در نیاگارا فقط یک روز طول می کشد تا بیش از ۸۰۰۰ برابر مبلغی را بدست آورد که یک مرد فقیر نیاگارایی برای نیازهای اولیه ی خود طی یک سال خرج می کند.

نابرابری اقتصادی در سراسر دنیا وجود دارد، حتی در کشورهایی که رشد چشمگیری را تجربه کرده اند.

برای مثال روسیه. بعد از پایان آشوب دوره ی شوروی، درآمد روسیه بین ۲۰۰۰ و ۲۰۱۰ جهش داشت. اما با قیمت پایین نفت باعث رکود اقتصادی شد که به افراد فقیر کشور به شدت صدمه زد. در پاسخ به این دوران سخت و هم راستا با تورم، دولت افزایشی در حقوق بازنشستگی و کارکنان دولتی اعمال نکرد. افراد فقیر در روسیه از این مشکلات عذاب کشیدند و کیفیت زندگی اشان کاهش پیدا کرد.

در همین حین، سیاست مدارها و نخبه های اقتصادی رشد خارق العاده ای در ثروت را تجربه کردند، و ۲۴ درصد از ثروت کشور در مناطق ساحلی نگه داشته می شود، مکانی که برای افزایش بودجه دولت به آن مالیات نمی تواند تعلق بگیرد. برای مقایسه، فاصله ی بین ثروتمند و فقیر در روسیه بیشتر از تقریبا همه ی کشور های عضو OECD است.

این یک نگرانی است، در روسیه یا هر جای دیگر، زیرا نابرابری منبع خشم و گاها محرک ناآرامی ها است.

طبیعتا، مردم زمانی که حس کنند برای کار سختشان دستمزد کمی میگیرند و اما سیاست مدارها و نخبه های اقتصادی اوضاع بسیار خوبی دارند، وحشت زده می شوند. در روسیه سال ۲۰۱۷، معترضان ضد دولت اردک های زرد پلاستیکی را حمل می کردند. این حرکت روشی برای تمسخر نخست وزیر مدودف و روش زندگی اغراق آمیز و فاسدش بود، زیرا او یک مجسمه ی مقدس از یک اردک در یکی از املاک – از میان تعداد زیاد دارایی های اغراق آمیزش –خود ساخته بود.

به علاوه، مردمی که بی عدالتی را تجربه کنند خشمگین می شوند. در آمریکا، یک بررسی توسط محققان پنج سی هشت بر اساس اطلاعات عمومی اف بی آی به عمل آمد که نشان داد نابرابری درآمد به عنوان یکی از دلایل جرم ها است. قبل و بعد از آخرین انتخابات ریاست جمهوری، افرادی که بیشترین نابرابری درآمدی را داشتند احتمال مرتکب جرم شدن بالایی برایشان در نظر گرفته شده بود.

خبر بد این است که، یک نیروی جدید از گلوبالیسم وجود دارد که پتانسیل افزایش این نابرابری را حتی بیش از پیش دارد.

 

رشد ربات ها و نوآوری تکنولوژی یک تهدید برای مشاغل و فرصت ها است.

نیمی از قرن زمان برد تا اولین ربات ها به تعداد یک میلیون نصب شوند. فقط ۸ سال تا نصب یک میلیون ربات بعدی مانده است.

ربات ها، ماشین لرنینگ و سایر نوآوری های تکنولوژی خیلی سریع در حال رخ دادن است، و مانعی برای یافتن شغل برای تعداد افراد بیشتر و بیشتری هستند.

یک تحقیق در ۲۰۱۷ از یک انستتیو برای آنالیز اقتصاد فضایی گفته شد که تا ۲۰۳۵، تقریبا هر شهر بزرگ در امریکا مشاهده خواهد کرد که نصف شغل های رایج آن با وسایل اتوماتیک جایگزین شده اند. اگه شما در بخش غذا کار می کنید، یا به عنوان منشی در مطب یک پزشک، یا به عنوان یک کارمند در اداره، یا حتی راننده ی کامیون، شغل شما در خطر است.

تئوری اقتصاد بعد از استدلال های طولانی ادعا می کند که این روند به طور کلی مثبت خواهد بود. ربات ها جایگزین شغل های کم اهمیت خواهند شد، اما همچنین مشاغلی ایجاد می کنند که درآمد بالاتری خواهد داشت. ربات ها کارهای سطح پایین و کم درآمد را خواهند گرفت، در حالی که انسان ها به سمت بالای زنجیره ی اقتصادی حرکت خواهند کرد.

اما در ۲۰۱۷، محققان در MIT و دانشگاه بوستون مدارکی را پیدا کردند که این نظریه را رد می کند. آن ها یافتند که ربات ها در بازه ی ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۷، ۶۷۰ هزار شغل را گرفته اند اما جایگزینی برای شغل های اشغال شده وجود ندارد – حالا، شغل های با ارزش تر برای انسان ها به این سرعت ساخته نمی شوند.

جایگزینی شغل های از دست رفته آسان نیست. همانطور که کارهای ساده تر یا نسبتا پیچیده توسط ربات ها گرفته می شود، مردم نیاز به درجه ی بالاتری از تحصیلات دارند.

کسانی که میتوانند از پس هزینه اش بربیایند، هنوز می توانند به تحصیلات خود ادامه داده و در این اقتصاد نجات پیدا کنند و یک برنامه نویس بشوند، برای مثال، یا یک متخصص سلامتی. اما کسانی که نتواند از پسش بربیایند، با مشکلات اصلی ای مواجه می شوند. یک کارگر در بخش اتوموبیل دترویت ممکن است با آینده ای نامشخص رو به رو باشد – شغلش را توسط ربات ها از دست داده و هیچ پولی برای ادامه تحصیل ندارد که در این دنیای جدید و اتوماتیک زنده بماند.

تحصیل گران قیمت است. بر اساس سازمان مالی ونگارد، هزینه ها در ایالات متحده هر سال ۶% افزایش مییابد. با این نرخ، مدرکی ۴ ساله در کالج برای یک آمریکایی که در ۲۰۱۷ به دنیا آمده است، در دانشگاه دولتی ۲۱۵ هزار دلار و در دانشگاه خصوصی ۵۰۰ هزار دلار خواهد شد.

 

دولت های در حال توسعه نسبت به اتوماتیک شدن اسیب پذیرتر هستند و هم کمتر می توانند با آن مقابله کنند.

سازمان ملل اعلام کرده که ۴۷% از شغل های ایالات متحده از سمت ماشین لرنینگ و اتوماتیک شدت در معرض ریسک قرار دارند. اگر این خبر بد به نظر می رسد، در نظر بگیرید که کشورهای در حال توسعه چه وضعی دارند. در نیاگارا، ۶۵% شغل ها مورد تهدید هستند. در هند، ۶۹% و در چین ۷۷% است.

حالا جمعیت کلی این کشورها و سایر کشور های در حال توسعه را در نظر بگیرید. نیاگارا ۱۸۰ میلیون، اندونزی ۲۶۰ میلیون و چین ۱.۴ میلیارد جمیعت دارد؛ یعنی افراد خیلی زیادی در معرض از دست دادن شغل و زندگی اشان هستند.

در گذشته، داشتن جمعیتی بزرگ و در حال رشد یک ویژگی مثبت بود. برای مثال، جمعیت جوان هند – نصف کل هندی ها زیر ۲۵ سال هستند – به آن نیروی کار ارزان و جوان می داد که به رشد اقتصادی کمک می کرد.  اما ریسک اتوماتیک شدن به این معناست که تعداد شغل کمتری وجود خواهد داست، حتی اگر اقتصاد در حال رشد باشد؛ در نتیجه نیروی کار زیاد یک ویژگی منفی است.

اقتصادهای در حال توسعه تعداد شغل های در خطر بیشتری دارند، و باید از جمعیت بیشتر و جوان تری مراقبت کنند. در نتیجه، آن ها بیشتر از همه نسبت به اتوماتیک شدن آسیب پذیر هستند. بسیاری حتی توان پاسخگویی به تاثیر آن را ندارند.

کشورهای ثروتمند مانند آمریکا یا کره جنوبی می توانند بر روی آموزش با کیفیت بالا سرمایه گذاری کنند. اما کشوری مانند آفریقا جنوبی را در نظر بگیرید. رشد اقتصاد بیشتر از هر چیزی با کمبود سرمایه برای ساخت زیربنا عقب رانده می شود. انتقال بد زیرساخت ها، برای مثالل، ساکنان شهرستان های فقیر و مناطق روستایی را از شغل ها دور می کند، که بیشتر در مناطق شهری متمرکز است. و مشکلاتی مانند این با دموکراسی ترکیب می شوند که برای دو دهه ی گذشته فقط یک دلیل اصلی داشته است، دولتی که به فساد متمایل است و رهبری ضعیفی دارد. نابرابری زیاد است، برای مثال در مورد بیکاری جوانان، این نرخ برای جوانان سیاه پوست ۴۰% است.

نتیجه ی نهایی دولتی است که پول برای سرمایه گذاری در تحصیلات یا تحقیقات ندارد و نمیتواند اقتصاد و جمعیت را برای پیشرفت آماده کند، مانند آفریقا جنوبی. تشدید این مشکلات، پوپیولیست به طور فزاینده انگشت اتهام را به سمت مهاجران می گیرد. آن ها خارجی ها را برای دزدیدن منابع آفریقا جنوبی مقصر می دانند اما مشکل اصلی کمبود سرمایه است که از رشد کشور جلوگیری می کند، ولی کسی به آن دقت نمی کند.

خب پس ریسک های آینده این ها هستند، همانطور که کشورهای ثروتمند بر روی انقلاب تکنولوژی تاثیر می گذارند، کشورهایی مانند آفریقا جنوبی و مصر، اندونزی یا ونزوئلا، عقب خواهند افتاد. با شهروندهایی که نمی توانند منفعتی داشته باشند و فقط از کار کردن و در سطح پایین جامعه بودن ضربه می خورند، نابرابری و خشم در درون این کشورها صعودی افزایش می یابد.

 

دولت ها و مردم دیوارهای جدیدی در پاسخ به دغدغه های مربوط پوپیولیست بنا می کنند.

دولت ها در همه ی جهان با مشکلاتی که گلوبالیسم ایجاد کرده دست به گریبان هستند، از نیاز برای زیرساخت گرفته تا فرهنگ تجمل گرایی. چطور میشود به این ها پاسخ داد؟

بسیار از اوقات، با ساختن موانع جدید موج کالاها، انسان ها و اطلاعات جدید را مدیریت می کنند و اینگونه به گلوبالیسم بازخورد نشان می دهند.

امروز، دونالد ترامپ استانداردی است که در طغیان مجدد اقتصاد محافظتی را تحمل می کند،ولی او تنها نیست. برای مثال، سازمان ملل متحد اعلام کرده است که تعداد موانع بدون تعرفه برای معامله میان جنوبی ترین کشور های آسیا از ۱۶۳۴ در سال ۲۰۰۰ به ۶۰۰۰ در سال ۲۰۱۵ رسیده است. مانند آمریکا، کشورهای توسعه یافته راهی برای محافظت از منافعشان پیدا می کنند.

همچنین دولت ها تلاش می کنند موانعی بنا کنند که از موج اطلاعات جلوگیری کنند. گاهی اوقات این دیوارها واقعی هستند. چین در سال ۲۰۱۶، ۳۸ خبرنگار را دستگیر کرد، در حالی که ترکیه ۸۱ نفر را زندانی کرد. اما راحت ترین راه برای جلوگیری از درز اطلاعات، خاموش کردن اینترنت است. مصر اولین دولتی بود که در طی اعتراضات عرب ها در بهار، اینترنت سراسری کشور را قطع کرد؛ اما آخرین کشور نیست. روسیه سخت تلاش می کند تا محتوای فضای مجازی را کنترل کند و مطالب را همانطور که میخواهد بلاک کند. روسیه حتی یک اینترنت داخلی راه اندازی کرد که توسط دولت کنترل می شود، در نتیجه اگر جنگ بشود، می تواند از سرور جهانی جدا بشود و ورژن خود را استفاده کند.

نهایتا، موانع برای انسان ها در حال افزایش است. بر اساس اقتصاد دان، بیش از ۴۰ کشور بعد از ریزش دیوار برلین در ۱۹۸۹، دور کشور را در برابر کشورهای همسایه فنس یا دیوار کشیده اند.

احتمالا دولت ها در برابر مهاجرانی که به داخل کشور راه می دهند حساس تر هم بشوند. از آنجایی که در کشورهای متمول ربات ها در جایگاه شغل هایی قرار میگیرند که قبلا توسط مهاجران اشغال میشد، استدلال اقتصادی برای مهاجران سختگیرانه تر خواهد شد.مخالفان مهاجرت ادعا می کنند که امریکا دیگر به مهاجران امریکای لاتین که برای کارگری در ساختمان می آمدند نیاز ندارد، زیرا پرینترهای سه بعدی می تواند پایه های یک خانه را طی چند ساعت آماده کنند.

همانطور که تمرکز از مهاجرت به کارکنان کارهای ساده می رود، حق ورود ممکن است برای افزایش یابد. در آمریکا، برای مثال، برنامه های دادن ویزا همین الان به خارجی های پولدار راحت تر اجازه ی ورود می دهد اگر بر دارای های واقعی سرمایه گذاری کنند.

زمانی که مردم احساس تهدید و وحشت کنند، قابل درک است که  قبل از هر چیزی، سعی می کنند با ساختن دیوار از خودشان محافظت کنند. یک راهکار بهتر، می تواند این باشد که در مورد خواسته ی مردم از دولت تجدید نظر بشود.

 

دولت هایی که با گلوبالیسم دست و پنجه نرم می کنند لازم است که ارتباط بین شهروندها و شرایط را در نظر بگیرند.

شما در ازای پرداخت مالیات و رعایت قوانین از دولت چه توقعی دارید؟ قانون و نظم؟ فرصت های شغلی؟ پهنای باند با کیفیت؟

اذعان آمریکا در مورد استقلال قول میدهد که همه ی شهروندها حقوق زندگی را داشته باشند، آزادی و خوشبختی. اما بسیار از مردم از قرارداد اجتماعی خود، یا خواسته های خود از دولتشان، توقع بیشتری دارند. مردم توقع حق تحصیل،زیرساخت های حمل و نقل، آب سالم آشامیدنی، مراقبت های بهداشتی و توانایی دسترسی به اینترنت را دارند.

طی رویارویی بامشکلات برآمده از گلوبالیسم، دولت امروز لازم است با دقت درباره ی قرارداد اجتماعی بیاندیشد، به نوعی که در دنیای امروزی معنا داشته باشد.

یک بخش کلیدی این قضیه باید تحصیلات باشد، خصوصا الان که باید در طول زندگی ادامه پیدا کند.

سرعت تغییر تکنولوژی به این معناست که کارگران باید دوباره آموزش ببینند، منظم و سریع. در سنگاپور، یک بدنه در دولت که نیروی کار سنگاپور نامیده می شود به تجارت ها کمک می کند تا به کارکنان خود دوباره آموزش بدهند، تا مهارت های جدیدی یاد بگیرند و برای شرکت ارزشمند باقی بمانند. همچنین دولت سنگاپور برای هر شهروند بالای ۲۵ سال یک حساب یادگیری شخصی تهیه می کند که پولی را صرف یادگیری تکنولوژی های جدید کنند. بقیه دولت ها می توانند از این روند بیاموزند.

همچنین باید در مورد مالیات ها تجدید نظر کنند. نیروی کار اتوماتیک به معنای درآمد کمتری است که تبدیل به مالیات شود. بیل گیتس پیشنهاد کرد که ربات ها هم مالیات داشته باشند و مبلغ حاصل برای آموزش مجدد کارکنان استفاده شود یا کمک خرجی برای کسانی که از کار بیکار شده اند باشد.

دیگران، خصوصا در اروپا، ایده ی کف حقوق جهانی را مورد بررسی قرار می دهند، به این صورت که همه، پولدار یا فقیر، از دولت یک مقدار کمی را دریافت کنند. اینگونه نیازهای اولیه اشان برطرف شود و بعد تحصیلات را انتخاب کنند، یا کارهای تمام وقت را، یا حتی در شرکت های اصطلاحا گیگ اکونومی یا فریلنسری کار کنند، یا به مراقبت از کودکان و بزرگسالان بپردازند.

چیزی که واضح است این است که نیروی گلوبالیسم همچنان پتانسیل به هم ریختن جامعه را دارد. رای دهندگان به ترامپ، معترضان در خیابان های چین و پوپیولیست های اروپا، همگی ممکن است خشمگین باشند – و اکثرا دلیل خوبی برای خشم خود دارند. پروسه ی اصلاح قرارداد اجتماعی احتمالا اصلا آسان نیست. اما در طولانی مدت، نسبت به ساخت دیوار راهکار بهتری است.

 

جمع‌بندی نهایی چکیده کتاب

پیام اصلی در این پاراگراف است:

اصلا سخت نیست که از پوپیولیستی مانند ترامپ بدتان بیاید. اما او این دنیای ما در مقابل دیگران را، که باعث پیروزی او در انتخابات شد را، نساخته است. بسیاری از مردم مانند آمریکایی ها، اروپایی ها و سایر کشورهای پیشرفته میخواهند که تغییر کنند. و احساس می کنند که سیاست مدارها و اقتصاددان ها تاثیر واقعی گلوبالیسم را متوجه نمی شوند. اگر ما این آدم ها را جدی نگیریم، اصلی ترین مشکل برای جامعه و سیاست رو به روی ما خواهند بود.

پیشنهادی دارید؟

خوشحال میشویم که نظر شما را درباره ی مطالبمان بدانیم! به ایمیل remember@cfbk.ir ایمیل بزنید و در قسمت موضوع، اسم کتاب را برایمان نوشته و نظراتتان را با ما به اشتراک بگذارید.

پیشنهاد مطالعه بیشتر

عصر خشم نوشته پانکجا میشرا

عصر خشم (۲۰۱۷) جهان امروز و انقلابی که به سمت آن میرویم را بررسی کرده است. این نوشته به جامعه های قدیم نگاهی می اندازد و مرجع وضعیت اکنونمان را کالبد شکافی می کند. همچنین با نگاه دقیقی به تفکران فیلسوفانه می پردازد که روشنایی بخشی را آموزش میدهند، چیزی که هنوز جامعه ی غرب تحت تاثیر آن است.

درباره‌ی باریستا

باریستا قدیمی ترین و اولین ادمین کافه کتابه. عاشق کتاب، مترجم، نویسنده و پر ذوق. در حال حاضر داره وبسایت کافه کتاب رو هم مدیریت میکنه و تمام تلاشش اینه که بهترین چکیده ها برای کافه کتابی ها گزینش بشن.

همچنین ببینید

خلاصه کتاب علیه همدلی نوشته پائول بلوم در کافه کتاب

علیه همدلی!

همدلی چیست؟روش هایی که همدلی شما را به مسیر غلط میبرد را کشف کنید. چه …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *