چگونه یک تگزاسی دردسرساز میخواهد دنیا را تغییر دهد.
چه اتفاقی می افتد وقتی شما در یک خانوادهی رادیکال در یکی از محافظهکارترین ایالتهای آمریکا به دنیا میآیید؟
این را از سیسیل ریچاردز بپرسید که یک تگزاسی دردسرساز است که تمام عمرش را صرف مقاومت و جنگیدن برای ایدههایش کرده است. طولی نکشید تا بفهمد مبارزه در راه چیزی که به آن ایمان داری،موجب میشود که به یک دردسرساز تلقی شوی،برچسبی که معلمانش هنگامی به او زدند که میخواست با آنها بر سر مهم ترین قوانین قانون اساسی دعوا کند.
در این زمان او تصمیمی گرفت که تا به امروز بر همان اساس رفتار میکند:اگر میخواهی تغییری ایجاد کنی،باید دردسر ایجاد کنی.این موضوع به او کمک بسیاری کرده است.او به عنوان سرپرست سازمانهای فعال پیشرونده مانند سازمان آزادی تگزاس و رأیهای آمریکا و رئیس سازمان مادر شدن برنامه ریزی شده، بیش از همه تلاش کرده است تا دنیا را بر اساس ایدهآلهای ذهنیاش به تعادل برساند. با خلاصه کتاب دردسرساز همراه کافه کتاب باشید.
پیشینهی سیسیل ریچاردز سرنوشت او را با دردسرساز بودن گره زده است.
شما چه فردی هستید؟کسی که سرش را پایین میاندازد و قوانین را هرچقدر هم که احمقانه باشند رعایت میکند یا طغیان میکنید و با قوانین سیستم،با آن مبارزه میکنید؟
سیسیل ریچاردز نمونهی بارز آن است.پیشینهی او غافلگیر کننده است:با به دنیا آمدن در یک خانوادهی رادیکال در یک ایالت محافظهکار،او زاده شده است تا یک فرد صریح باشد.
پدر او،دیوید،یک وکیل مدنی بود که عمرش را صرف دفاع از عدالت کرد و مادرش ان،دومین فرماندار زن تگزاس بود.
مادرش فمنیست نبود،در واقع وقتی ازدواج کرد،نقش یک زن خانه دار وظیفه شناس را پذیرفت.اما طولی نکشید که بر علیه انتظارات جامعه انقلاب کرد.
در یک روز تابستانی او کار را تمام کرد.دیوید با دوستانش برای قایق سواری برنامهریزی کرده بود و از ان خواست تا لوازم پیکنیک آنها را فراهم کند.
او این کار را کرد ولی برای دیوید سورپرایزی داشت.
وقتی دیوید بسته بندی غذا را باز کرد با مجموعهای از چندشآورترین غذاها ازجمله نوشیدنی کاهش وزن و خورشت آلو مواجه شد.
یکی از ویژگیهای مشترک سیسیل با مادرش،مخالفت با قوانینی است که آنها را قبول ندارد، که این ویژگی خودش را در سنین پایین نشان داد.
سیسیل به عنوان یک کلاس ششمی از خواندن متون تعهد و دعای خدا که در بیشتر مدارس آمریکا تمرین میشود،امتناع کرد.
دلیل او چه بود؟یکی از دلایلش این بود که او خانوادهی مذهبی نداشت اما دلیل اصلی آن،این بود که او میدانست که همراه کردن دین و آموزش خلاف قانون اساسی است.
معلم او،خانم پاور،تحت تاثیر قرار نگرفته بود،او گفت:خانم جوان،تو داری تلاش میکنی تا دردسرساز شوی.
سیسیل یک دانشآموز بود.این اولین باری بود که با معلمانش مخالفت میکرد،که به او ثابت میکرد لحظهی مهمی است.او فهمید که باید بین سر به زیر بودن و بازخواست قدرت یکی را انتخاب کند.
او دومی را انتخاب کرد و سریعا به عنوان یک دردسرساز شناخته شد.در ابتدا برایش شوکه کننده بود اما سریعا یاد گرفت که آن را به عنوان یک مدال افتخار به گردنش بیاویزد.او هیچگاه به پشت سرش نگاه نکرد و تا الان همیشه مردم را عصبانی میکرده است.
سیسیل ریچاردز متوجه ندایی از طرف متحدانش و کسانی شد که در زندگی روی او حساب میکنند.
در طول اولین سالهایش در دانشگاه براون،در برابر دوستان سواحل شرقی اش،احساس یک تگزاسی بیمزه را داشت.پیدا کردن جای خودش آسان نبود.زمانی که شروع به فعالیت کرد و دوستانی هم عقیده با خودش در جریان اعتصاب سرایداران مدرسه یافت،همه چیز شروع به تغییر کرد.مدیریت دانشگاه ادعا کرد که این اعتصاب بی دلیل بوده و شرایط سرایداران مناسب بوده است.اما سیسیل مطمئن نبود.
او به یک گروه دانشآموزی پیوست و به کارگران از طریق پخش اعلامیه ها و دعوت به ملاقات بین اعتصاب کنندگان و مدیریت، کمک کرد تا مشکلات حل شوند.
سپس نوبت به اعتصاب کتابداران رسید.سیسیل و دوستانش که تازه آنها را یافته بود از دانشآموزان خواستند تا در طول اعتصاب از کتابخانه استفاده نکنند.
این لحظهی مهم دیگری در زندگی او بود:این موضوع به او یاد داد که اطرافیانش همیشه طرف او نیستند.
زمانی که بسیاری از دوستانش به این اتحاد خیانت کردند و به کتابخانه رفتند تا روی تکالیفشان کار کنند،او بسیار نا امید شد و درنتیجه دوستیشان پایان یافت.
این نشان میدهد که به دست آوردن هرچیزی نیازمند سختی کشیدن است.اگر میخواهید کارمهمی را انجام دهید،باید آماده باشید تا در دل سختیها بروید.
بعد از فارق التحصیلی،بسیاری از دوستان او،حتی آنهایی که فعالیت سیاسی زیادی داشتند،به نیویورک رفتند تا مشاغل امنی مانند حقوق،روانپزشکی و انتشارات را دنبال کنند.
او میدانست که هیچگاه نمیتواند آن راه ها را دنبال کند زیرا قلب او در فعالیت های سیاسی بود.چه کسی حاضر به استخدام کردن یک فعال سیاسی از دانشگاه براون بود؟
او فهمید که زندگی سخت است.فعالیت سیاسی راه خوبی برای پرداخت قبض ها نبود.
اما او تلاش کرد و شروع به نوشتن نامه برای سازمان دهندگان اتحادیه ها کرد.بعد از همهی این اتفاقات،بالاخره کمی پیشرفت کرد.او اسپانیایی بلد بود،همیشه در دسترس بود و آماده بود که به هر جای کشور سفر کند.
تلاش های او نتیجه داد و به عنوان یک سازماندهندهی اتحادیه ها در نیو اورلینز استخدام شد.
جای خوبی برای شروع بود:شهر سرشار از هتل هایی بود که زنانی با حقوق کم در آنها در حال نظافت و رخت شویی بودند در حالی که مردان سفید پوست همتای آنها مشاغل راحت اداری داشتند.آنها به افرادی مانند سیسیل برای کمک به آنها برای شرایط بهتر نیاز داشتند.
زندگی به او یاد داد که به جای منتظر نشستن برای درخواست کمک دیگران،خودش دست به کار شود.
تا به حال در موقعیتی قرار گرفته اید که از خودتان بپرسید:آیا قرار نیست کسی در این مورد کاری انجام دهد؟
درسی که نویسنده یاد گرفته است،این است که آن شخص،خود شمایید.اگر میخواهید دنیا جای بهتری باشد باید پا پیش بگذارید و برای آن کاری کنید.
برای مثال در زندگی او،در تگزاس در میانه های سال ۱۹۹۰ شرایط سیاسی برای رادیکال ها بسیار نامناسب بود.
هیئت آموزش دولت در سدد تدوین کتاب های جدید برای مدارس بود.فعالان محافظه کار تلاش میکردند تا برنامهی درسی را از آثار براندازی پاک کنند،مانند شعری از لانگستون هیوز، کمونیست نام آشنا، که میخواستند آن را از بین ببرند.
آنها همچنین مخالف آموزش جنسی،هم جنس گرایان،حقوق زنان و محیط زیست بودند.
بسیاری از اعضای هیئت دولت جزء اعضای گروه خود خواندهی ائتلاف مسیحی بودند،یک گروه راست گرای افراطی که در سال های ۱۹۹۰ به وجود آمد و هنوز هم فعالیت میکند.
این تلاش آنها برای سانسور کردن،تنها یک مسئلهی کوچک برای سیسیل نبود بلکه برای او یک مسئلهی شخصی هم بود زیرا سه کودک او در حال تحصیل در یک مدرسهی دولتی بودند.
او چیز زیادی راجع به تاسیس یک نهاد جدید نمیدانست اما غرایزش را دنبال کرد.جامعهی آزادی تگزاس که یک گروه غیرانتفاعی لیبرال بود،در همان روز ها در اتاق پذیرایی او زاده شد.
یک اتفاق بزرگ،از اتفاقات کوچک شروع میشود.در ابتدا جامعهی آزادی تگزاس کوچک بود اما سریعا گسترده شد.مادربزرگ او اولین حامی او بود و یک چک صد دلاری به این سازمان اهدا کرد.
سپس سیسیل شروع به لیست کردن نام افرادی کرد که تواناییهای کارآمد داشتند.با محصلان محلی گفت و گو کرد تا همراهانی برای خودش پیدا کند و شروع به سفر به اطراف ایالت کرد تا با خیران ملاقات کند.
شش ماه آینده،زمان کار خستگی ناپذیر بود.او درخواست کمک هزینه کرد و مشغول فعلالیتهای فشرده و ملاقات با اسپانسرهایی شد که میتوانستند هزینهی دستمزدهای سال آیندهی او را پوشش دهند.
این اتفاقات مربوط به بیست سال پیش است.اکنون جامعهی آزادی تگزاس با بیش از ۱۳۰ هزار رهبر اجتماعی در سراسر ایالت کار میکند، همچنین ثابت کرده است که میتواند مانع بزرگی دربرابر راست گرایان مذهبی تگزاس باشد.
کلید اصلی سازماندهی،قراردادن اهداف کاربردی،یاد گرفتن چگونگی درخواست پول و احترام به قوانین پایه است.
سیسیل ریچاردز بعد از موفقیتی که به دست آورد،نخواست که در آرامش استراحت کند.درواقع کارهای دیگری بود که میخواست در جنگ یک نفرهی خودش برای دنیایی بهتر انجام دهد.
در ۲۰۰۴،او دوباره برای بازگشت به فعالیت سیاسی تحریک شد و در آن سال موسسهی رأی های امریکا را تاسیس کرد.سازمانی مردمی که در آموزش دادن،ثبتنام و تغییر نظر رأی دهندگان فعالیت میکرد.
سیاست معمولا در رابطه با نارسیسم با تفاوتهای کوچک است.انحرافات کوچک در میان گروههای همفکر میتواند فلج کننده باشد.سازمان رأی های امریکا،با یک سازمان تازه کار تفاوت داشت.مخالفت های زیادی با آن شد اما نتیجهی همکاری شیرین تر از هر سختی بود.
ایجاد یک سازمان جدید در میان آزار ها،چیزهای زیادی در رابطه با ظاهر و باطن فعالیت سیاسی به او آموخت.بعضی از نکات سریع او عبارتند از:
اول،آرام آرام شروع کنید و اهداف جدی بگذارید تا تشویق شوید و به راهتان ادامه دهید.
انجمن آزادی تگزاس را در نظر بگیرید:اولین هدفی که سیسیل برای خودش گذاشت این بود که پول لازم را در سه ماه اول جمع کند تا یک دستیار استخدام کند و حقوق ها را بپردازد.
این ما را به نکتهی دوم میرساند:از درخواست کردن پول نترسید.
این به خودی خود یک تجربهی عالی است و همچنین به سنجیدن ایدهی شما کمک میکند.اگر بتوانید کسی را بیابید که ۲۰دلار برای ایدهی شما بدهد،میتوانید بفهمید که در مسیر درستی قرار دارید.ساختن یک سازمان در گرو پیدا کردن دنبال کننده است.
به یاد آوردن این که با همبستگی چقدر میتوان پیشرفت کرد،به شما کمک خواهد کرد تا هنگامی که مسائل پیچیده میشوند،به راهتان ادامه دهید.زمانی که افراد فکرشان را روی هم میگذارند و بی وقفه کار میکنند،هیچ حد و مرزی جلوی آنها را نمیگیرد.
سازمان مادر شدن برنامه ریزی شده را در نظر بیاورید:موسسه ای غیر انتفاعی که وسایل بهداشت جنسی را برای ۲/۴ میلیون زن در سراسر آمریکا فراهم میکند.
در نهایت،مهم است که قوانین تأسیس یک سازمان را بدانید.
اولین قانون این است که به همهی افراد اعم از افراد ارشد یا تازه کار،اجازهی صحبت کردن و اظهار نظر را بدهید. یعنی باید به نظرات آنها گوش بدهید، در این صورت احتمال بیشتری دارد که چیزی یاد بگیرید.
چیز دیگری که باید به خاطر داشته باشید این است که سر کار آوردن افراد تنها ۲۰ درصد کار است و ۸۰ درصد مابقی آن این است که مطمئن شوید کار مفیدی برای انجام دادن دارند.
در نهایت،مراقب جزئیات کوچک که سرنوشت ساز هستند،باشید.غذا حاضر کنید،تگ اسم افراد را آماده کنید،و به روابط دیگر افراد هم احترام بگذارید و ملاقات ها را سر ساعت آغاز کنید و خاتمه دهید.
زنان نباید خودشان را ارزان بفروشند و باید برای خودشان حد و مرز قائل شوند.
مرد ها،خصوصا مردان نالایق،با اعتماد به نفس بیش از حدشان شناخته میشوند.چند سیاستمدار مرد با وجود داشتن دفتر عمومی،ترجیح میدهند که در کنگرهها شرکت کنند؟
زنان معمولا دقیقا برخلاف آنها هستند.آنها توانایی ها و ارزشهایشان را دست کم میگیرند.
پس زمان آن است که زنان خودشان را دیگر ارزان نفروشند.
مادر سیسیل میگوید:او قبل از سیاستمدار شدن در تگزاس،مدت زمان زیادی را صرف کار های سیاسی نکرده بود.در واقع او بیشتر عمرش را به عنوان یک زن خانه دار گذرانده بود.
اما تصمیم گرفت که صبر نکند تا روزی یک رزومهی خوب بسازد یا کسی از او درخواست کند تا برای سیاستمدار شدن اقدام کند.او میدانست که اگر این شغل را میخواهد،باید به خودش اتکا کند و اعتماد به نفس بی انتهایی داشته باشد.
و به دلیل این که واقعا قانع شده بود که او فرد مناسب این شغل است،این کار را انجام داد.در ۱۹۹۰ او دومین زن سیاستمدار تگزاس شد و به عنوان یک زن فمنیست صریح تا آخر عمرش باقی ماند.
در نهایت تنها یک راه وجود دارد که بفهمید آیا در کاری موفق خواهید شد یا نه،آن را امتحان کنید.
این تمام چیزی است که سیسیل میداند.زمانی که سازمان مادر شدن برنامه ریزی شده ،با او تماس گرفت و از او خواست که رئیس این سازمان شود،او نمیخواست که برود.زیرا او هنوز درگیر کارهای سازمان رأی های امریکا بود و همچنین در این کار شک داشت.آیا زمان خوبی برای این کار بود؟آیا او برای این کار مناسب بود؟
مادرش سریعا اضافه کرد:تا وقتی که امتحانش نکنی،نمیفهمی.او به سیسیل گفت:تو فقط یک بار زندگی میکنی.
در مصاحبهی دوم،مثل روز روشن بود که او شخص مناسبی برای این شغل است.
امروزه یک پنجم زنان آمریکایی از خدمات سازمان مادر شدن برنامه ریزی شده استفاده کرده اند.عملا همهی زنان تا به حال از ابزار های جلوگیری استفاده کرده اند و تخمین زده شده است که یک چهارم زنان تا سن ۴۵ سالگی حداقل یک بار عمل سقط جنین را انجام میدهند.
حمله ای که در سال ۲۰۰۵ به سازمان مادر شدن برنامه ریزی شده شد،به سیسیل نشان داد که فائق آمدن بر شکستها چقدر مهم است.
در ۲۰۱۵ سیسیل خودش را در اتاق کنفرانسی در میان اجتماع زیادی از مردان یافت.
این کنفرانس توسط فعالان مخالف با سقط جنین جهت بررسی اتهامات طبقه بندی شدهی سازمان مادر شدن برنامه ریزی شده ترتیب داده شده بود.آنها ویدیوهای پزشکی را جمع آوری کرده بودند که ادعا میکرد این سازمان، بافت های جنینی را میفروشد.
این فعالان خودشان را مرکز پیشرفت در پزشکی مینامیدند.پشت ظاهر محترم آنها،اعضای کمپین های ضد سقط جنینی بود که سالها تلاش میکردند تا سازمان مادر شدن برنامه ریزی شده را از بین ببرند.
ویدیوهای ادیت شده،پزشکانی را نشان میداد که راجع به اهدای بافتهای جنینی صحبت میکردند.این ویدیوها روی سایتی متعلق به یک گروه تقلبی آپلود شده بود و فعالان ضد سقط جنین هزاران دلار برای این کار خرج کرده بودند.به زودی قرار بود تیترهایی در روزنامههایی مانند نیویورک تایمز با عنوان«ویدیویی که سازمان مادرشدن برنامه ریزی شده را متهم کرد» چاپ شوند.
جمهوری خواهان فرصت را غنیمت شمردند و دولت فدرال را تهدید به تعطیلی کردند،مگر اینکه بودجهی سازمان مادر شدن برنامه ریزی شده مسترد شود.
در اینجا،چهار کمیتهی مختلف موظف شدند تا راجع به این ادعا ها تحقیق کنند،بیش از چیزی که در سال ۲۰۰۸ به یک رسوایی مالی اختصاص داده شده بود.
سیسیل و تیم او زیر آتش بودند.آنها حس میکردند که در توطعهای که به خوبی برنامه ریزی شده بود و حمایت مالی خوبی داشت،گیر افتاده اند.
اما سعی کردند که خونسرد باشند.خودشان را جمع و جور کردند و برای جنگ پیش رو آماده شدند.
سیسیل میدانست که در قلب یک طوفان قرار دارد.او هزاران پرونده را خواند و مطمئن بود که باید پاسخگوی همهی سوالات ساختگی و پولی برنامه ریزی شده، باشد.
ضخامت این پروندهها به اندازه ی یک چسب ۶ اینچی بود.
این آمادگی او نتیجه داد و او با آرامش به سوالات کمیته پاسخ داد.در نهایت واضح بود هیچ ادعایی در رابطه با تخطی باقی نمانده است.
روز طاقت فرسایی بود و فقط میخواست که به تخت خوابش برود اما با این حال آماده شد تا به یک برنامهی تلوزیونی برود.در راه،با او تماس گرفتند.این تماس از طرف هیلاری کلینتون بود.او مصاحبه را دیده بود و فکر میکرد که سیسیل عالی عمل کرده است.«آفرین بر تو که در برابر آنها ایستادی.»
جمعبندی نهایی خلاصه کتاب دردسرساز
اگر میخواهید که تغییری ایجاد کنید،باید دردسر درست کنید.این عقیده ای است که سیسیل ریچاردز تمام عمرش را با آن سپری کرده است.پس از آن، ایده بگیرید و همه چیز را به هم بریزید.افرادتان را پیدا کنید،همراهانتان را بیابید و کسانی که با آنها کار میکنید(ترجیحا دشمنانتان) را جلوی چشمتان نگه دارید.عملگرا باقی بمانید،بادبگیرید که شکست های گذشته را کنار بزنید و رویاهای بزرگ داشته باشید،هیچ کس نمیتواند بگوید که به چه چیزی دست می یابید.
توصیهی کارآمد:
با کنترل منفی نگری،چشمتان را روی جایزهها نگه دارید.
نظرات منفی زمانی که از یک منبع مورد اعتماد باشند،فایدهی خودشان را دارند.از طرفی،منفی نگری میتواند تبدیل به مانعی بر سر راه رسیدن به اهدافتان شود.بنابراین اهمیت زیادی دارد که آن را کنترل کنید.هنگامی که سیسیل به تگزاس بازگشت تا مادرش را در جهت سیاستمدار شدن حمایت کند،با افکار منفی مواجه شد که کاملا مادرش را محاصره کرده بودند.راه حل او چه بود؟از آن جلوگیری کن.در مورد او،یعنی تلوزیون را خاموش کند و روزنامه را کنار بگذارد.پس چیزی که انرژی شما را میمکد را از زندگیتان حذف کنید.
انتقادات و پیشنهادات
ما علاقهمنیدم که نظر شما راجع به مطالبمان را بدانیم.کافی است یک ایمیل با موضوع این کتاب به آدرس remember@cfbk.ir ارسال کنید و نظرتان را مطرح کنید.
پیشنهاد مطالعهی بیشتر
خطاب به خانم رئیس جمهور،نوشتهی جنیفر پالمیری
خطاب به خانم رئیس جمهور(۲۰۱۸)،عواملی را شرح میدهد که موجب شکست هیلاری کلینتون در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۶ آمریکا شد.این کتاب،تبعیض ها و مشکلاتی که کلینتون در مسیر ریاست جمهوری آمریکا با آنها مواجه شد را به ما نشان میدهد.

