هنر سفر و مسافرت

هنر سفر کردن

یاد بگیرید که چگونه از سفر بعدی خود بیشترین بهره را ببرید.

زمانی که شما برای گذران یک روز پرتنش دیگر در اداره به سر می برید، بی تردید به رویای سفر مکانی دیگر می پردازید. رویایی مانند دراز کشیدن روی یک ننو در حالی که یک نوشیدنی در دست دارید و به صدای امواج فیروزه ای دریا در ساحل شنی زیبا و سفید گوش می دهید.

رویاپردازی در مورد جزایر گرمسیری به اندازه ای رایج است که احساس می شود این جزایر روی زندگی واقعی ما انسان ها تاثیرگذارند. صرف نظر از سواحل بکر و ریلکس کردن، سفر به مناطق گرمسیری اغلب یادآور ازدحام جمعیت، حشرات موذی و آفتاب سوختگی می باشد. در واقع صرفا ایده سفر به چنین مکانی بسیار لذت بخش تر از سفر به آنجاست.

اما همانطور که کتاب The Art of Travel نوشته Alain De Botton توضیح می دهد، این موضوع می تواند طور دیگری رقم بخورد.
با لذت بردن از چیزهای کوچک، از پرواز با هواپیما گرفته تا زیبایی طبیعت، ما می توانیم لذت بیشتری از سفر خود ببریم. این نوشته ها به شما یک دیدگاه فلسفی به فعالیت ها و لذت از موهبت ها اعطا می کند، از رهنمود هایی در مورد چگونگی لذت بردن از جزئیات اطراف خود گرفته تا پرداختن به داستان های مربوط به سفرها (و اشتباهات) مسافران گذشته.

شما با مطالعه این چکیده کتاب خواهید دانست:

  • که چرا بریتانیایی به یک مقصد جذاب برای مسافران تبدیل شده است.
  • کدام منتقد هنری از زبان موسیقی سخن می گوید.
  • و اینکه چرا شما باید قدردان ابر ها باشید.

 

رویای یک مسافرت، اغلب از خود مسافرت متفاوت است. شما هرگز نمی توانید از خودتان فرار کنید.

ما انسان ها در زندگی همواره در جستجوی شادی هستیم و ابزارهای رسیدن به این هدف بیشمار و پایان ناپذیر هستند. برخی از مردم پول و برخی دیگر عشق را ابزار رسیدن به شادی می‌دانند. در حالیکه بعضی افراد شادی خود را در مسافرت می یابند.

اما موضوع این است که واقعیت یک مسافرت همیشه از رویاهای فانتزی آن که مردم در سر می پرورانند، متفاوت است. تناقض بین این دو در یک رمان فرانسوی به نام “متناقض” از “جوریس کارل هوسمنز” (۱۸۸۴) نشان داده شده است.

شخصیت اصلی این کتاب یکی از انسان های والا مقام “اسینت” است که بسیار گوشه نشین و انسان گریز بوده و از جامعه خود متنفر است. او روزهایش را در یک اتاق در حال مطالعه ادبیات کلاسیک می گذراند.

اما همین مطالعه او را تشویق می کنند که به دنیای واقعی بازگردد. او یکی از داستان های چارلز دیکنز را خواند که در آن لندن مه آلود را به طرز زیبایی توصیف کرده بود. در نتیجه اشتیاق بسیاری برای دیدن این شهر معروف پیدا کرد. او به‌ سرعت چمدانش را بسته و عازم آنجا شد.

زمانی که هنوز در پاریس در انتظار برای حرکت قطارش به سر می برد، وارد یک فروشگاه انگلیسی شده و یک راهنمای سفر لندن را خریداری کرد. در حالی که همچنان اشتیاق سفر به لندن را در سر می پروراند به یک رستوران انگلیسی رفت که مملو از خدمتکاران سبزه روی انگلیسی بوده و بوی گوشت و نوشیدنی آن تمام فضا را در بر گرفته بود.

اما همگی این مسائل رفته رفته حال و هوای سفر را از سر او دور کرده و زمانی که باید سوار قطار لندن می‌شد، بسیار خسته و دلزده شده بود. در نتیجه به جای مواجه شدن با مشکلات سفر با قطار نظیر دویدن به سوی ایستگاه، پیدا کردن یک باربر و خوابیدن در یک کوپه، به خانه برگشت و تا مدت ها به هیچ مسافرتی نرفت.

مسائل و مشکلات مسافرت فقط به داستان ها محدود نمی شوند بلکه آنها به همان اندازه که مردم قرن نوزدهم را تحت تاثیر قرار می‌دادند روی انسانهای قرن ۲۱ هم تاثیر گذارند.

در ابتدا باید این موضوع را در نظر گرفت که شما هرگز نمی توانید از طریق مسافرت از مشکلاتتان فرار کنید چراکه  شادی یک حس درونی است.

نویسنده روزی به باربادوس سفر کرده بود. او صرفا دنبال جایی می گشت که از زندگی روزمره و کسل کننده اش فرار کند. اما زمانی که به آنجا رسید نمی توانست به راحتی استراحت کرده و از مناظر و میوه های خوشمزه آنجا لذت ببرد. از همان ابتدا احساس ناراحتی و اضطراب او را فرا گرفت، طوری که فورا به خانه اش در لندن برگشت.

 

سفر واقعی معمولا بسیار متفاوت از رویای آن است. اما مسافرت همچنان دنیایی از عجایب کشف نشده را داراست که می توان با یک رویکرد درست از آنها لذت برد.

سفر با هواپیما ما را متحیر کرده، پیش زمینه ما را از سفر تغییر داد و ما را وا می دارد که ابرها را تحسین کنیم.

“چارلز بادلاری” یک شاعر قرن ۱۹ فرانسه بوده که کشتی های بزرگ را مورد تحسین قرار می‌ داد. برای او بسیار جالب بود که یک وسیله نقلیه به این بزرگی می تواند با سرعت بالا مسیر بین دو قاره را بپیماید.

کشتی های بخار در قرون گذشته تا اندازه ای تحسین برانگیز بودند، اما وسایل نقلیه امروزی بسیار شگفتی‌ ساز می باشند.

سفر با هواپیما روی نگرش و لذت شما از سفر بسیار تاثیرگذار است.

اگر بادلاری تحت تاثیر یک کشتی قرار ‌گرفت، تصور کنید که زمان برخواستن یک بوئینگ ۷۴۷ از روی زمین چه حالی به او دست می‌داد. یا بالاتر از آن تجربه پرواز با یک هواپیما زمانی که از روی زمین برمی خیزد.

تجربه این لحظه حتی برای انسان‌های دائم السفر هم هیجان انگیز است. برخواستن یک هواپیما از روی زمین در حالی که به تدریج از زمین فاصله می گیرد، ما را یاد تواناییمان در ایجاد تغییر روی زندگی خود می اندازد.

همینطور که بالاتر میرویم کارخانه ها، منازل و اتومبیل ها را می بینیم که کوچک و کوچکتر می شوند. این یک روان درمانی هم محسوب می‌شود از آنجایی که به ما نشان می دهد که تمامی مشکلات ما در واقع چقدر کوچک هستند. از آن بالا حتی کشور شما هم نسبتاً کوچک به نظر می رسد.

هواپیما همینطور بالاتر می رود تا جایی که ما خود را در میان کوهستانی از پنبه یا مناطقی سر پوشیده از برف می بینیم. بله ما در میان ابرها هستیم.

ابرها از آنجایی که کارشان پوشاندن خورشید و بارش باران است، روی زمین طرفداری ندارند. اما زمانیکه در میان آنها قرار می گیرید زیباییشان غیر قابل انکار است.

در تاریخ انسان های کمی بودند که نقاشانی همچون “لئوناردو داوینچی” و “نیکلاس پوسین” را تحصین کرده باشند.

بادلاری حتماً به ما حسادت می کرد که می توانیم چنین چیزی را تجربه کنیم. او با وجود اینکه از زمین شاهد زیبایی ابرها بود در شعرهایش به وفور آنها را تحسین می‌کرد. او در یکی از شعرهای خود می گفت من عاشق ابرها هستم. ابرهایی که به هر طرف حرکت می‌کنند.

سفر به جزایر قناری

بسیار عجیب است که برای فرار از روزمرگی خود به مسافرت روی می‌آوریم.

نویسنده روزی به آمستردام سفر کرد. با وجود اینکه مسافت سفرش خیلی زیاد نبود، آن شهر برایش به طرز غیرقابل انکاری بیگانه به نظر می ‌رسید. او خود را در جهانی جدید می دید. تابلوها و علائم فرودگاه و همچنین حروف صدادار زبان مردم آن و حتی فونت نوشتاری روی تابلوها همگی بیانگر یک حقیقت بودند. اینکه نویسنده در یک سرزمین عجیب و غریب حضور داشته است.

تمایل مردم برای آشنا شدن با فرهنگ های بیگانه مدت هاست که آنها را به خارج از کشور می‌کشاند. یکی از اشتباهات رایج مردم در مسافرت این است که صرفاً برای فرار از روزمرگی کسل کننده خود به مسافرت می روند.

این موضوع مدتی است  که شایع شده است. در قرن نوزدهم این نوع  مسافرت اغلب در خاورمیانه که با واژه “مشرق زمین” خطاب می‌ شد، رایج بوده است.

در سال ۱۸۱۳ پادشاه “بیرون” یک شعر بسیار معروف با نام “نامسلمان” را سرود. این شعر بیانگر داستان یک زن مسلمان به نام لیلا بوده که متعلق به حرمسرای مردی بنام حسن در ترکیه بوده. بعد از اینکه لیلا عاشق یک مرد نامسلمان شد حسن او را در آب غرق کرد.

در سال ۱۸۲۹ نویسنده فرانسوی “ویکتور هوگو” شعری به نام “مشرق زمین” سرود و چند سال بعد از آن یک نقاش فرانسوی به نام “تروی” به مراکش سفر کرده و خود را یک آفریقایی خواند.

این اشتیاق اروپایی ها، به قاره های دیگر هم منتقل شده بود. در واقع در سال ۱۸۳۳ برج بزرگ “لوکسور” از معبد لوکسور واقع در مصر برداشته شده و به فرانسه و سپس پاریس آورده شد و تا به امروز به یکی از برج های مرکزی شهر تبدیل شده است.

روزمرگی کسل کننده، بسیاری از نویسندگان قرن نوزدهم را به مسافرت وامی داشت. که تعداد بسیار کمی از آنها را مانند “گوستاو فلابرت” فرانسوی تحت تاثیر مشکلات جامعه قرار می داد.

خاطرات این نویسنده پر از شکایت از زندگی یکنواخت همسایگانش است. فلابرت مسافرت را به عنوان یک فرار از یکنواختی نمی دانست. شخصیت اصلی یکی از رمان هایش در سال ۱۸۳۹ که رویای سفر به مصر را در سر می پروراند، صرفا برای دوری از یکنواختی سفر می کرد.

فلابرت به افکار و رویاهایش جامه عمل پوشانید. زمانی که ۲۴ سالش بود و ثروت خانواده اش را به ارث برده بود، به مصر سفر کرد. جایی که عطشش را برای دیدن فرهنگ ها و زنان غریبه برطرف نمود.

 

مسافرت در واقع یک تفریح و گشت و گذار است. اما مسافران امروزی باید یاد بگیرند که قبل از هر کار سوال بپرسند.

نویسنده هنگامی که به مادرید سفر کرده بود، یک روز احساس ضعف و خستگی  می کرد روی تختش دراز کشید. جایی که کمتر مورد مزاحمت و سر و صدای خدمتکار هتل قرار می گرفت. در نهایت او تصمیم گرفت که به گشت و گذار در شهر بپردازد.

خستگی خاصل از سفر که شما را به تخت خوابتان می کشانند از نشانه های شایع و البته جدید مسافرت است.

در گذشته مسافران زمانی برای استراحت نداشتند. چراکه آنها مسافرت را فقط در گشت و گذار می دیدند.

برای نمونه “الکساندر ون هومبولت” که در سال ۱۷۹۹ برای هدفی مشخص یعنی ساخت مستند، از آلمان به آفریقای جنوبی سفر کرده بود، در طول سفرش همواره در حال کار بود و در زمان استراحتش به اموری می پرداخت که او را در ساخت مستند های پیشرو یاری می نمود.

او هیچ زمان استراحتی در طول سفر نداشت و همواره در حال محاسبه میزان اختلاف دمای آب بود. او یاد گرفته بود که موقعیت کشتی را از طریق زوایای بین ستاره ها تشخیص دهد. یکی از اهدافش این بود که گونه‌های ثبت نشده ای از موجودات دریایی را بازیابی کند.

یک روز زمانی که کشتی در ساحل آندالوسیا لنگر انداخت، هومبولت فعالیت تولید مستند را آغاز کرد. دما و فشار اتمسفر را ثبت می نمود و زندگی گیاهان را زیر نظر قرار می داد. او همچنین با مردم محلی صحبت می کرد و وقایع زندگی آنها را ضبط می نمود.

در زمانی کوتاه سر هومبولت بسیار شلوغ شده بود، اتفاقی که برای مسافران عصر جدید نمی‌افتد.

امروزه هیچ نیازی به کشف جهان جدید نیست چراکه انسان هایی مانند هومبولت همه جا را از قبل کشف کردنده اند و شاید این موضوع دلیل بی انگیزگی نویسنده بوده است.  برای او هیچ چیز هیجان انگیزی وجود نداشت.

نویسنده در مادرید از کاخ رویال باسیلکا دیدن کرد. اما حقایق کسل کننده ای که در کتاب راهنما نوشته بود او را  بسیار دلسرد کرده بود. برای او چه اهمیتی داشت که نقاشی های روی دیوار در قرن نوزدهم کشیده شده بودند؟ بنابراین او تصمیم گرفت که از دیدگاه خودش به آنجا نگاه کرده و سوالات خودش را بپرسد.

در ابتدا چه چیزی انسانها را به ساخت کلیسا وامی داشت؟ چرا همه کلیساها طراحی مشابهی ندارند؟ معماری که این کلیسا را طراحی کرد چطور تا این اندازه موفق شده بود؟

این گونه سوالات می‌توانند کنجکاوی شما را بر انگیزند. موردی که در کتاب های راهنما یافت نمی شود.

 

تعطیلات ما انسان ها اغلب در طبیعت سپری می شود. طبیعتی که باید برای بقای آن تلاش کنیم.

“ویلیام وردزورث” یک شاعر پراحساس انگلیسی بود که از زندگی شهرنشینی انتقادات تندی می نمود. آلودگی هوا، ترافیک، ساختمان های بد منظر همه و همه به اعتقاد او برای سلامت روحی انسان چیزی جز ضرر نداشتند.

امروزه خیلی از مردم با سخن او موافقند پس تعجبی ندارد که اغلب مردم برای تعطیلات به طبیعت می روند تا بتوانند آرامش داشته باشند.

از نگاه وردزورث طبیعت هم برای جسم و هم برای روح انسان مفید است. چرا که جسم انسان را قوی کرده و روح او را پاک می سازد.

زمانی که نویسنده به تماشای دریاچه انگلیس رفته بود همین موضوع را تایید کرد. با وجود بارش باران در حالیکه  در جنگل انبوه بلوط قدم میزد و قطرات باران از روی کلاه او می چکیدند، نویسنده احساس آرامش می کرد.

درختان بلوط در کمال آرامش و صبوری هر فصل آب و مواد مغذی مورد نیاز خود را از طریق ریشه هایشان دریافت می‌کردند. طبق گفته ی وردزورث انسانها می ‌توانند درس های زیادی نظیر صبوری را از طبیعت یاد بگیرند. نویسنده در جنگل بلوط فارغ از نگرانی های روزمره آرامش زیادی را احساس می کرد.

اما زمانی که شما جنگل را ترک کرده و به شهر برمی گردید چطور؟ آیا این آرامش از بین نمی رود؟

خب وردزورث منفعت های طبیعت برای انسان را در اثری به نام  “رهگذر زمان” آورده است.

او مشاهدات خود را در نامه ای به خواهرش در سال ۱۷۹۰ به قلم آورد. در آن سال او به کوه های آلپ رفته و تحت تاثیر مناظر فوق العاده زیبای رودخانه مگوری قرار گرفته بود. همانطور که در نامه نوشته بود این مناظر زیبا تا روزها به او آرامش می بخشیدند.

در واقعیت هم همینطور بود. او تا ده ها سال بعد هم به سرودن اشعار در خصوص رشته کوه های آلپ ادامه می داد. همه این اثرهای زیبا در مجموعه ای به نام “رهگذر زمان” گردآوری شده است.

مسافران امروزی هم می‌توانند از این روش استفاده کنند. به مناظر زیبای طبیعت نگاه کنید و آنها را به خاطر بسپارید. هر زمان که دچار اضطراب های ناشی از روزمرگی زندگی شدید این تصاویر را به یاد آورده و آرامش کسب کنید.

 

زیبایی طبیعت می تواند معنویت ما را تحت تاثیر قرار دهد و همچنین کتاب مقدس انجیل  نیز تفکر در این آثار را فضیلت می شمارد.

به نظر می رسد که مناظر بسیار زیبای طبیعت توسط یک نیرو ماورا طبیعه ایجاد شده‌اند. پس تعجبی ندارد که این مناظر معنویت ما را تحت تاثیر قرار دهند.

نویسنده زمانی که به کوه های سینای جنوبی واقع در مصر سفر کرده بود، به حضور خداوند پی برد. دره های عمیق و جلگه‌ های واقع در این کوه بیش از ۴۰۰ میلیون سال قدمت داشته و به طور غیر قابل انکاری هیجان انگیز هستند.

در بسیاری از قسمت های انجیل این موضوع کاملا مشهود است که افرادی که این کتاب را نوشتند تجربه کاملا مشابهی از معنویت نهفته در طبیعت داشتند. برای مثال در یکی از کتابهای انجیل به نام “شیموت” خداوند نظاره گر یهودیان ناامیدی است که از قحطی غذا در سینا روی به پرستش خدایان خارجی آورده‌اند.

در واقع زیبایی طبیعت نشانی از حضور مقدس خداوند است. برای مثال “رالف والدو” منتقد و پژوهشگر قرن نوزدهم در کتابش نوشته بود که رسالت طبیعت انتقال تصویری از خداوند است.

شاید به همین دلیل است که در بسیاری از قسمت های انجیل تفکر در طبیعت فضیلت شمرده شده است.

کتاب “جاب” از داستان یک مرد پولدار مذهبی به نام جاب سخن می گوید. در یک دوره زمانی کوتاه گوسفندان او کشته و دزدیده شدند و یک طوفان وحشتناک اولین پسر او را کشت. دوستان جاب اصرار داشتند که دلیل این اتفاقات گناهانی بوده که او مرتکب شده است. اما به عقیده جاب او بی گناه بوده است.

جاب که بعد از این اتفاقات بسیار اندوهگین شده بود از خداوند سوال کرد که دلیل این همه مشقت و اتفاقات بد چه چیزی است. در پاسخ، خداوند به او توصیه می کند که به زیبایی طبیعت دنیا بیندیشد. از منظر خداوند طبیعت دارای مقام بسیار بالایی است. او قوانین خودش را دارد. قوانینی که ممکن است از دید انسان ها مرموز و سرسخت باشند اما همانند احکام خداوند دارای منطق عمیقی هستند.

 

هنر، ما را به تحسین طبیعت وا می دارد.

اگر “وینسنت ونگوک” آن نقاشی ها را از طبیعت زیبای فرانسه نمی کشید، نویسنده هرگز به آنجا سفر نمی کرد.

خیلی از مردم بعد از دیدن فیلم “پدرو آلمودوار” تجربه مشابهی داشته اند. و یا بعد از دیدن عکس های گرفته شده توسط “آندرس گورسکی” هیجان و شوق رانندگی در بزرگراه را پیدا کردند.

در واقع هنر وسیله ای برای تحسین مناظر زیبای طبیعت است.

ندیدن زیبایی این دنیا بسیار ساده است. اغلب نیاز انسان به مسافرت به محض ایجاد از بین می رود. مگر یک کشور خارجی چه چیزی برای دیدن دارد؟

خب اگر شما اینگونه فکر می کنید لازم است که کمی دقیق تر نگاه کنید. در این مورد نقاشی‌های یک هنرمند می‌تواند به شما کمک کند.

هنر به شما کمک می کند که با دیدگاهی جدید و شوق بیشتر به اطراف خود بنگرید.

برای مثال در اوایل قرن هجدهم مناطق حومه شهر در انگلستان بسیار خشک و بی روح بودند. اگر مردم می‌خواستند بین انگلیس و مدیترانه یکی را انتخاب کنند بی شک دومی را انتخاب می‌کردند.

این انتخاب تحت تاثیر هنر شکل می گیرد. بسیاری از اشعار و نقاشی های قرن هفدهم روم باستان در تاریخ جاودانه شدند.

رفته‌ رفته در قرن هجدهم هنرمندان انگلیسی  به ترسیم طبیعت سرزمین خود و سرودن اشعاری در مورد آن پرداختند.

جیمز تامسون شعری به نام “فصل” سرود و در آن طبیعت انگلستان را مورد تحسین قرار ‌داد. او سایر شاعران مانند “استفن دوک” و “جان کلیر” را تحت تاثیر قرار داده که مانند او عمل کنند. نقاش های انگلیسی نظیر توماس  “گینگز بورو” و “ریچارد ویلسون” همگام با شاعران به ترسیم طبیعت انگلستان می پرداختند.

این امور تاثیر فوق العاده ای داشتند. انگلستان رفته رفته محل ازدحام توریست هایی می شد که به آنجا سفر می کردند.

 

نقاشی ها و نوشته ها می‌توانند در سفر توجهات ما را به خود جلب کنند.

آیا هرگز به عادت های مسافران دقت کرده اید؟ آنها معمولا زمان کمی را برای نگاه کردن به اثرات تاریخی و منظره های نفس گیر صرف می کنند. در عوض با دوربین هایشان مدام در حال عکاسی از این مناظر هستند.

اما اگر یک نفر واقعاً زمانش را صرف تماشای این مناظر نکند، واقعا به چه دلیلی سفر کرده است؟

اگر می خواهید توجه خود را بر روی چیزهایی که می بینید متمرکز کنید، آنها را روی کاغذ ترسیم کنید.

“جان روس کین” منتقد قرن نوزدهم میلادی به تاثیر نقاشی روی زیبایی شناسی انسان اعتقاد زیادی داشت. او معتقد بود که نقاشی روشی برای به خاطر سپردن زیبایی طبیعت است.

روس کین در طول دوران بچگی اش آنقدر جذب زیبایی چمن شده بود که می خواست آن را بخورد. او بعدها که به یک هنرمند تبدیل شد به جای خوردن چمن، دانه به دانه علف های آن را روی کاغذ نقاشی می کرد.

برخلاف عکاسی، که فقط لحظه ای وقت ما را می گیرد پروسه زمان گیر نقاشی ما را به پرسیدن سوال هایی وامی‌ دارد. برای مثال چطور تنه آن درخت به ریشه هایش متصل شده است. چرا برخی برگ ها ظاهری متفاوت از بقیه دارند.

نقاشی به ما می آموزد که با نگاهی دقیق و کنجکاو تر به اطرافمان نگاه کنیم.

تاثیر نوشته ‌هایی که جان روس آنها را “زبان نقاشی” نامیده است، به همین اندازه است. چراکه به ما می آموزد که زیبایی های اطرافمان را دیده و آن را تحسین کنیم.

روس کین به فرستادن سریع و با عجله نامه به خانه علاقه ای نداشت. معمولا این گونه نامه ها صرفاً حاوی جملات کوتاهی از مناظر طبیعی و وضع آب و هوا هستند. بهتر است که سوالات سخت تر پرسیده و به دنبال جزئیات بیشتری بگردید. برای مثال چرا یک دریاچه از دیگری زیباتر است؟ و این زیبایی بیشتر به چه دلیل است؟ آیا صرفاً به خاطر اندازه دریاچه است؟

نوشتن، ما را وامی دارد که توجه بیشتری به جزئیات اطرافمان داشته باشیم و از این حیث زیبایی های آن را بیشتر مورد تحسین قرار دهیم.

هنر سفر به پرسپولیس

نتیجه گیری نهایی

پیام کلیدی این خلاصه کتاب این است که:

مسافرت همراه با اشتباهات رایج آن بسیار لذت بخش است. سفرهای هوایی می ‌توانند دیدگاه ما را تغییر داده و ما را به یاد پستی بلندی های زندگی بیندازد. دیدگاه هنری روشی بسیار عالی برای تحسین زیبایی طبیعت است و همچنین سفر در طبیعت می ‌تواند برای ما آرامش به ارمغان بیاورد، مخصوصاً زمانی که ما مشاهداتمان را روی کاغذ می آوریم. شما هر کجا که هستید بسیار مهم است که به جزئیات توجه کنید. این مطمئن ترین راه برای لذت بردن از محیطتان است.

 

توصیه کاربردی

به اتاق خواب خود سفر کنید.

اگر سفر به مناطق دوردست برای شما دشوار است می ‌توانید به توصیه نویسنده فرانسوی قرن هجدهم یعنی “خاویار مایستر” که در اتاق خواب خود سفر کرده بود، گوش فرا دهید. اگر با دقت نگاه کنید مطمئنا متوجه قسمت هایی از اتاقتان خواهید شد که آنها را هرگز ندیده بودید. حتی انسان هایی که اتاقشان دارای چشم اندازی بسیار زیبا می باشد، به اندازه کافی از آن لذت نمی برند. کنجکاوی فقط در خارج به کار شما نمی آید بلکه در خانه هم به همان اندازه کمک می کند.

آیا نظری دارید؟

قطعا ما دوست داریم نظر شما را در مورد این متن بدانیم. فقط کافیست یک ایمیل با عنوان نام این چکیده به آدرس remember@cfbk.ir بفرستید.

 

پیشنهاد برای مطالعه بیشتر: “نوشته هایی از جزیره کوچک” از “بیل برایسون”

این نویسنده آمریکایی کتابش را در سال ۱۹۹۵ در حالیکه روستایش را بعد از بیست سال به مقصد آمریکا ترک می کرد، نوشته بود. قبل از ترک کشورش او تصمیم گرفت که با وطنش انگلستان خداحافظی کند. او در نوشته ای به تحسین مناظر زیبا، فرهنگ و آداب و رسوم کشورش می ‌پردازد.

درباره‌ی باریستا

باریستا قدیمی ترین و اولین ادمین کافه کتابه. عاشق کتاب، مترجم، نویسنده و پر ذوق. در حال حاضر داره وبسایت کافه کتاب رو هم مدیریت میکنه و تمام تلاشش اینه که بهترین چکیده ها برای کافه کتابی ها گزینش بشن.

همچنین ببینید

گربه ها

گربه ها

در این چکیده از کتاب Cat نوشته Katharine M. Rogers یاد خواهیم گرفت که چگونه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *